سکاها

سکاها(تورات: سبتکا فرزند کوش و نوه حام فرزند نوح-عهد عتیق،پیدایش33-1:10) یکی از اقوام متعدد عضوکنفدارسیون ایران غربی بودند.نام این قوم چنان ‌که در کتیبه های هخامنشی  نگاشته شده است،   saka و درزبان آشوری  ishguza  و در زبان یونانی skuthai ثبت شده و همین واژه است که در برخی از زبان‌های اروپایی امروز به گونه‌ی scythe نوشته می‌شود. اروپایی گاهی اسکیث و گاهی سیت می نامند.

سکاها  در ازمنه تاريخي از ترکستان چين تا درياي آرال و خود ايران و از اين نواحي با فاصله هايي تا رود دُن و از اين رود تا رود عظيم دانوب منتشر بودند. در بخشهاي مختلف اين صفحات وسيع و دشتهاي پهناور نام آنها تغيير مي کرد.

 

آشوری ها برای‌ اولین‌ بار بین سال‌های  700-750 پیش‌ از میلاد از سکاها سخن‌ رانده‌اند.بر این اساس در اوايل قرن 7 قبل از ميلاد سکاها از کوههای قفقاز عبور کردند و در آذربايجان و شمال ايران مستقر شدند.

نشانه های باستان شناسی :مرد نمکی


تاکنون 4 مرد نمکی در معدن نمک روستای چهرآباد زنجان(مسیر طبیعی استقرار سکاهای ایرانی شامل تبریز،زنجان،میانه،قزوین) کشف شده است.

مرد نمکی موزه ملی ایران


 

با توجه به خصلت جنگجوی اقوام سکایی، آرایش مو و سیمای ظاهری اولین مرد نمکی،گوشواره طلای آویخته به گوش، اشیای فلزی مورد استفاده برای نظافت  و همچنین سفال های خاکستری نقش دار کشف شده در اطراف وی، به سکایی بودن او و تعلق اش به قرن هشت قبل از میلاد اشاره می کنند. طرز لباس پوشیدن، نوع چکمه، شلوارک کوتاه و کمربند مرد نمکی، بر اساس تصاویر موجود در نقوش حک شده در تخت جمشید،نیز ارتباط دارد.

 


سکاهای ايران را داريوش هخامنشی سکه مي ناميد. يوناني ها اين اسم را از اين جهت به اين مردمان داده بودند که (اسکوت ) در زبان يوناني به معني پياله است و افراد اين مردم هميشه پياله با خود داشته اند.


طرحی از سربازان سکایی که از روی یک پیاله کشیده شده است

 

سکاها همواره با هخامنشیان درگیری مرزی داشتند از نامدارترین آنها می‌توان از سکاهای تیزخود-کتیبه بیستون:سکاتیگره خوده نام برد. در یکی از همین درگیری‌های مرزی کوروش بنیادگذار هخامنشی  در نبردی با گروهی از سکاهای خاوری به نام ماساژت ها(تورات:ماشک فرزند آرام و نوه نوح- عهد عتیق،پیدایش33-1:10) کشته شد و یا دست کم مرگ ناگهانی کوروش به نام آنها تمام شد که نشان ازسابقه ستیزجدی بین سکاها ی ایران و هخامنشیان دارد.


داريوش هخامنشی پس از تسخير بابل درصدد برآمد سکاها را مجازات کند (بيستون ستون 5 بند 4). «داريوش شاه ميگويد، با لشکرم به مملکت سکاها رفتم ... سکائيه ... دجله ... از دريا... درقایق ها گذشتيم . به سکاها رسيدم و قسمتي را دستگير کردم . آنان را مقيد نزد من آوردند و کشتم. «سکون خا» نامي را دستگير کردم ... به کس ديگر، چنانکه اراده من بود رياست دادم بعد از آن ايالت از آن من گرديد».

 

از زبان قدیم آنها نوشته‌ای بر جای نمانده‌است، اما از زبان سکاهای  مغرب که در کنارهٔ دریای سیاه  زندگی می‌کرده‌اند تعدادی واژه در کتاب‌های یونانی و لاتین   باقی مانده‌است. چند نمونه از واژه‌های سکایی غربی عبارت‌اند از:

  • arvant:تند و سریع
  • aspa:اسب
  • atar:آذر
  • carma:چرم
  • gausa:گوش
  • Hapta:هفت
  • )کتاب زبان فارسی و سرگذشت آن،نوشتهٔ دکتر ابوالقاسمی

دراوستا از سکاها سخن‌ نرفته‌ است‌، ولی‌ از آن‌ اقوام‌ یاد شده‌ که‌ همواره‌ اوستایی‌ هارا مورد فشار و تاخت‌ و تاز قرار می‌دادند.

گویا برنامه اقتصادی زرنت استر:گله داری صلح آمیز تحت شهریاری ASHASTRAمقتدر برای سکاها که در شرایط جنگ و تاخت و تاز و چراندن گله به سرمی بردند جذابیت کمی داشته است.

 

استفاده از هوم ، می و نوشیدنی های دیگر مانند منگ که مخلوطی از هوم و شراب بود توسط قبایلی از سکاها از جمله اتهاماتی است که اوستا متوجه قبایل جنگجوی سکایی که آیین زردشتی را نپذیرفتند می نماید .در اوستا از گرگان دو پا نام برده شده که باعث رنج بهدینان هستندو به آنها حمله می کنند.آیا قبیله سکایی hauma+var+aka -کتیبه بیستون :سکاهئومه ورگه -از دو کلمه هوم و گرگ به اضافه  akaپسوند فرعی سازساخته نشده است؟یعنی آنها با نوشیدن هوم تبدیل به گرگها یا همان وایرهامی شوند.

 

از دیگر مشتقات varیاvir می توان به virus و viremia  به معنای ویروس در خون اشاره نمود که با توجه به اینکه نام بسیاری از بیماری های خطرناک همچونanemia-uremia-epidemic bacterium- از نام اقوام باستانی باکتر،اور،آنه،اپی و... که با هخامنشیان به مبارزه جدی پرداختند گرفته اند به احتمال قریب به یقین چنین نامگذاری بی  ارتباط با سابقه قوم مزبور نبوده است.(مراجعه کنید به کتاب دوازده قرن سکوت-ناصر پورپیرار-کتاب دوازده قرن سکوت –بخش سوم :ساسانیان- – قسمت دوم :پیشینه های ناراستی ص 57)

 


ظرف سکایی-موزه لنینگراد


 

 

در اوستا از قبیله ای سکایی دیگری نیزبه نام  کهdanu نیز یاد شده که به معنی عام رود تنها در زبان سکایی وجود دارد.این رود در یسن 60 بند 4 طویل ترین و در بند 7 خطرناک ترین توصیف شده است .پس در اوستا 1- رودی در اسکیت 2-قبیله ای که در ساحل این رود زندگی می کند.به گفته مورخان یونانی داریوش برای سرکوب دانوها سربازانی را تا اروپا به تعقیب سکاها -کتیبه بیستون:سکاپردرایه یا سکاههای آن سوی دریا-که آن نیز نشاندهنده همداستانی دانوها با وایرهاست.

برپایه کهنترین نوشته‌ها فرانکها در آغاز در   پانونیا در نزدیکی رود دانوب  می‌زیستند ولی به سوی کرانه‌های راین کوچیدند.همچنین دیگر نوشته‌های کهن به ما می‌گوید که سرزمین نخستین فرانکها دهانه رود دانوب در کنار  دریابوده‌است و اینان در زمانهای پیش از تاریخ به سوی رود راین کوچیده‌اند.در همین هنگام نیز خود را بدین نام که اکنون ما انها را می‌شناسیم ؛فرانک Franco؛خوانده‌اند(نزدیک به 11 ق م  ،پیش از این آنها را سیکامبرها می‌خواندند.این نام و خاستگاهشان نشان دهنده این است که آنها شاخه‌ای از سکاها یا کیمیریان بوده اند.این داستان همریشه بودن با دو تیره نام برده با دیگر اسطوره‌های ملتهای اروپا نیز همخوانی دارد.

از آنجا که فرانکها سالیان دراز بر بخش خاوری اروپا چیرگی داشتند در میان ملتهای دیگر مانند ایرانیان،هندیان و عربها همه اروپا به نام آنان خوانده می‌شد،آنچنان که در فارسی به اروپایی فرنگی،در عربی الفرنجی و در هندی Feringhi گفته می‌شد.

فرانک ها به مرور از مرکز آلمان به داخل امپراطوری روم آمدند و به عنوان هم‌پیمان روم قبول شدند و هستهٔ تاریخی دو کشور آلمان و فرانسه امروزی را شکل داد.

آریوبرزن

آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.

 

 «اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.

در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.

آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.

لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

و نکته آخر اینکه اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.

کاخ صدستون

100sotun1.jpg
 تالاری بنام   
صد ستون

دومين بنای بزرگ مجموعه تخت جمشيد تالاری است بنام  كاخ   تخت‌گاه  يا  كاخ   صد‌ستون  كه ساخت آن در زمان خشايار شاه آغاز شد .
اين درگاه جفت ديگری دارد که در اين عکس قسمتی از پشتش
 در قسمت راست عکس
نمايان است ( درگاه‌ها روبرو به هم قرار دارند )  و هر کدام از هشت تکه سنگ بزرگ تشکيل شده است .
سنگ اول از بالا دارای دو رديف نقش گاو که از فروهر نگاهداری می‌کنند را نشان می‌دهد که در آنها نيز هم فروهر و هم نقوش در هر دو رديف قرينه هم هستند . (در اين عکس ديده نمی‌شود )
سنگ دوم از بالا نشست شاهنشاه بر تخت ، رئيس تشريفات ( نفر روبرو ) ملازم او و سنگ‌های زيرين سربازان را که به يال و يراق نظامی مجهز شده‌اند نشان می‌دهد .
سنگ زيرين ساده است و سنگ‌های ميانی هرکدام نقش  10  سربازمادی و پارسی مجهز به نيزه ، کمان و سپر را نشان می‌دهد .
در جفت ديگر اين درگاه همين نقش‌ها و به همين ترتيب و با همان قد و قواره و يال و يراق ولی اينبار از جهت چپ آدم‌ها کنده کاری شده است ؛ يعنی اگر در اين عکس سمت راست فرد ديده می شود در جفت ديگر درگاه ، سمت چپ همان نفر را با همان يال و يراق و تجهيزات خواهيد ديد .

پنج سنگ هرکدام دارای ده سرباز ، جمعاً پنجاه سرباز در هر جفت و در کل  100  سرباز در مجموع درگاه بچشم می‌خورد .

اگر وارد کاخ شويم يکصد ستون خواهيم يافت که هر سرباز نماد يک ستون و يا هر ستون نماد يک سرباز است ؛ به احتمال می‌توان گفت که ستون‌های نظامی هخامنشی يکصد نفری بوده و هنگام رژه‌های نظامی در سايز ده در ده کنار هم حرکت می‌کرده‌اند ( در زمان پهلوی نيز بيشتر گروهان‌های نظامی يکصد نفره بود ) .
در ساخت کاخ‌ها و تالارهای پذيرائی در تخت جمشيد همگی از واحد صد صدی استفاده شده است .
کاخ صد ستون با گاو بزرگی در دو طرف درگاه نگاهبانی می شود .
در درگاه جنوبی نقشی مشابه ولی اينبار نگاره‌ها نه بصورت سرباز بلکه بصورت آورندگان هدايا در رديف‌های پنج تائی بجای ده تائی نقش بسته اند .
چنانچه اين درگاه‌ها را که روبرو بهم هستند را پشت به پشت به هم بچسبانيم  يک آدم کامل از ترکيب راست و چپ نگاره‌ها بدست خواهد آمد .
درگاه شرقی و غربی صد ستون نقش نبرد سرباز هخامنشی با شير و گاو را نشان می‌دهد . کاخ صد ستون مربعی است حدود  70  متر در هر ضلع و مساحتی بالغ بر  4700  متر مربع .
يکصد ستون  14  متری در ده رديف ده تائی قرار دار‌ند كه بر بالای هر كدام پيكره گاو سنگی چسبيده به سقف قرار داشت .
سقف تالار را ستون‌ها و ديوار پهنی حفاظت می‌کند .
تالار صد ستون را دالان باريکی فرا گرفته که از طريق دو درگاه در دو سوی تالار قابل راه يافتن است .
تنها ايوان کاخ در ضلع شمالی قرار دارد که دارای  16  ستون است که تنها يک ستون  آن بر‌پا ايستاده است با احتساب اين  16  ستون تعداد ستون‌های تالار جمعاً   116  ستون می‌شود .
پايان نگاره سازی و ساختمان اين کاخ به زمان پادشاهی اردشير يکم می‌رسد .
اين مجموعه به همراه دروازه نيمه تمام  توسط ديوارهای پهنی از كل مجموعه تخت جمشيد جدا شده است .



100sotun2plan.jpg




 

مروری به معماری هخامنشیان

    معماری دوره هخامنشیان

در حدود 560 سال پیش از میلاد که دو دولت نیرومند آریایی یعنی ماد و پارس با هم موتلف گشتند امپراطوری بزرگ ایران به وجود آمد. این واقعه زمانی رخ داد که کوروش بزرگ نخستین شاه هخامنشی نیای خود آستیاک (اژی دهاک) فرمانروای ماد را از تخت پادشاهی به زیر آورد . با کوشش دو تن از پادشاهان توانمند این سلسله یعنی کوروش و سپس داریوش همه آسیای باختری و خاوری از رود نیل تا جیحون و از دریای اژه تا رود کنگ به تصرف در آمد و شاهنشاهی ایران بصورت نخستین امپراطوری بزرگ جهان سازمان یافت و مدت دویست و سی سال با ثباتی کم نظیر دوام آورد . راه شاهی که از سارد پایتخت لیدیه تا شوش به مسافت بیش از 1600 میل امتداد داشت با یکصد و دوازده ایستگاه بین راهی در طول آن برای کمک به کاروان ها و حمل ونقل کالا در مدتی کمتر از نود روز در سراسر امپراتوری و حتی سنگ فرش بودن راههای بین شوش و تخت جمشید و اکباتانه (همدان) نمونه ای کوچک از اقدامات عمرانی هخامنشیان  بوده که نشانگر تمدن درخشان ایرانی در این دوره است. هنر ایران در دوران هخامنشی هنری است شاهی و سرنوشتش با سرنوشت شاهان هخامنشی پیوند خورده است و به این دلیل است که در دوران پادشاهی کوروش و داریوش این هنر به اوج ترقی می رسد و سپس پیشرفت آن متوقف می گردد و فقط در زمان خشایارشا و اردشیر مختصر جنبشی از خود نشان میدهد.


 

****


 

مهمترین بناهای به جای مانده این دوران کاخهای شاهی است تاریخ ساختمان این کاخها به اواسط قرن ششم قبل از میلاد باز می گردد آنچنان که از آثار معماری این دوره بر می آید آغاز آن از مسجد  سلیمان و بعدا در پاسارگاد و تخت جمشید گواه آن است. یکی از عناصر مهم ساختمانی صفه مصنوعی است که پشت به کوه دارد و روی آن ساختمانهای کاخها و اقامتگاههای شاهی را بنا میکردند با پلکانهای سنگی برای صعود به صفه.


 

به عنوان  نخستین ابزار سیاسی و به نشانه تایید آسمانی در حدود سال 550 پیش از میلاد کوروش ساختمان مجموعه کاخ و پرستشگاههایی را در پاسارگاد در استان فارس بنا نهاد که نخستین کانون امپراطوری هخامنشی و معرف سبک معماری هخامنشی است و آشکارا منابع آنرا روشن می سازد . معماری پاسارگاد در حقیقت یک نوع معماری تکامل یافته از شیوه معماری پارسی است با آنکه بسیاری از بخشهای آن از میان رفته ولی زیبایی و اصول فنی در ساختمان را رعایت نموده اند.


 

هخامنشیان تنها سازندگان کاخ نبودند بلکه از آنها نیز آثار معابد و مقابر آرامگاهی صخره ای بجای مانده است . به هر روی که این دوره از معماری ایرانی را بررسی کنیم در خواهیم یاغت که از چه پیشینه ای غنی و بادوام برخوردار است همچنانکه بیش از این گفتم معماری هخامنشی به نوعی شکل تکامل یافته معماری ایلامی و مادی است و به عبارت دیگر هخامنشیان از آن مجموعه فنون و هنرهای ساختمانی با روشی خاص و استادانه استفاده کردند . آنان مصطبه سازی آجرهای لعابدار ایلامی و تالارهای ستون دار با ایوانهای جانبی و مقابر صخره ای مادی را تکامل بخشیدند و از همسایگان و ملل تابعه هم غافل نماندند بلکه از معماری و معماران بابلی آشوری لیدی ساردی مصری استفاده های شایانی بردند و افزون بر آثار موجود از ملل متقدم هنرمندان آثاری پدید آوردند که در طول تاریخ بشریت اگر بی نظیر نباشد کم نظیر است. معماران هخامنشی  از هوش و ذکاوتی سرشار بهره مند بوده اند . زیر در آثار آنها اصولی رعایت شده که بعدها به عنوان اصول معماری ایرانی معمول و مرسوم گردید.هر چه بنا کردند به استثنای پاره ای از موارد مصالح بوم آورد را در نظر گرفتند . از آن جمله پاسارگاد است که آن را می توان از پروژه های عظیم  و آغازین امپراطوری هخامنشی محسوب نمود . هخامنشیان با اینکه قبلا در مسجد سلیمان آثاری از خود به جای گذاشته بودند اما پاسارگاد داستانی دیگر دارد . پاسارگادی که به اعتقاد بسیاری از مورخین نخستین پایتخت امپراطوری نوپا بود و از همانجا سایر نقاط کشور بزرگ و پهناور ایران آنروز تسخیر گردید.


 

پاسارگاد را باید از کارهای کوروش بزرگ قلمداد کرد . در پاسارگاد هنر ایرانی  وحدت یافته تر می شود با آثاری نظیر کاخ دروازه و دیگر کاخها و تل تخت. در این شهر مجموعه ای از بناهای کاخها مقابر پل و کوشکهایی بر پا گردیدند . که هر یک از آنها جای بررسی و مطالعه جداگانه دارند. زیرا تمام آنچه که یک اثر معمارانه باید داشته باشد در این ساختمانها رعایت گردیده است. حال برای جلوگیری اطاله کلام به شرح و توصیف جزئیات برخی از این بناها می پردازیم.


 

تل تخت(تخت سلیمان): این اثر معماری که صفه بزرگی است مشرف به تمام کاخ ها و باغهای پیرامون خود در پاسارگاد بر روی تپه ای به بلندی 50 متر قرار گرفته که بقایای دیوار سنگی بزرگ آن قابل ملاحظه است . سکوی این بنا از سنگهای بزرگ تراشیده شده در نما و با سنگهای لاشه ای در دیوار اصلی ساخته شده است.بخش غربی این سکو را از ستیغ و لبه یک تپه کوه مانند ساخته اندو سپس مجموعه ای از کاخها و سایر تاسیسات را روی آن ایجاد کرده اند.بی هیچ گمانی این تخت را برای زیربنای کاخ های باشکوهی همانند کاخهای تخت جمشید به وجود آورده اند . نکته قابل ذکر در سنگهای تراشیده آن است که در معماری به سنگهای ((بادبرد)) معروف هستند و با بستهای فلزی به شکل دم چلچله ای به هم متصل شده اند .درباره زمان ساخت آن دیوید استروناخ معتقد است که باید به فرمان کوروش در زمانی که پاسارگاد پایتخت امپراطوری هخامنشی بوده ساخته شده باشد به هر روی با اینکه ساختمان مزبور خرابی دیده است ولی طرح تقریبی بازسازی شده آن اندکی از عظمت و شوکت معماری آنرا نمایش می دهد.

                تل تخت
 

آرامگاه کوروش: نخستین اثری که در دشت مرغاب و دهکده مادر سلیمان (پاسارگاد) جلب توجه میکند مقبره کوروش است. بنای سنگی باشکوهی که در حدود بیست و پنج قرن پیش ساخته شده است. این بنا در میان مردم به نام قبر مادر سلیمان معروف است. بنا از دو بخش تشکیل شده است:

الف)قسمت سکو مانند که یادآور زیگورات چغازنبیل ((دوره ایلامی ))است

ب)قسمت بالایی آن که اتاق کوچکی است و با سقف سنگی به صورت شیروانی (خرپشته) ایجاد شده است.

بخش سکو مانند پله پله از شش طبقه تشکیل یافته است طبقه اول 70/1 دوم و سوم هر کدام 1 متر و سه طبقه آخری 55 سانتی متر بلندی دارند عرض سکوها که حالت پله مانند را دارند 50 سانتی متر است. بلندی این قسمت در مجموع 35/5 متر است بخش ب که اتاقک کوچکی است دارای در گاهی به عرض 87 سانتی متر و ارتفاع 30/1 متر است . ابعاد 30/2*3 متر و ارتفاع آن 10/2 متر است.کل بنا از سنگ ساخته شده است و یکی از آثار معماری بسیار زیبای دوران هخامنشی.

        آرمگاه کوروش
 

کاخ دروازه :این بنا که در شرق محوطه کاخها و اندکی بیرون از خط دیوار حصاری است که مجموعه کاخی در آن قرار دارند واقع شده است ابعاد آن 36*36 متر است. بنای ستوندار با دو ردیف 4 تایی ستونهای سنگی جزر دیوارها نیز از سنگ ساخته شده است و این بنا چهار مدخل ورودی دارد که دو تا از آنها بزرگتر از دوتای دیگرند. بر روی سطوح مدخل ورودی نقوش برجسته ای از ترکیب انسان و گاو انسان و ماهی وجود دارد و در گاه شمالی آن نقش یک انسان بالدار که بعضی آن را به کوروش بزرگ تعبیر کرده اند . ستونها دارای پایه هایی از سنگ سیاه و زرد شبه مرمر هستند و کف کاخ را با سنگهای بدون شکل هندسی منظم سنگ فرش نموده اند.


 

مجموعه کاخها و باغ شاهی: این مجموعه باغ و کاخ را می توان یکی از قدیمیترین نمونه های موجود از نوع خود محسوب نمود که شامل دو کاخ بار عام و اختصاصی کوروش دو بنای کوشک و مجموعه از آب نماها و خیابان ها است.


 

کاخ بارعام کوروش:این بنا مشتمل بر یک تالار مرکزی و چهار ایوان در چهار جهت و دو اتاق در جناحین ایوان جنوبی است.تالار مرکزی آن از دو ردیف چهار ستونی سنگی تشکیل یافته و چهار ایوان در جهات اربعه آن نیز دارای دو ردیف ستون سنگی است و فاصله ستونها در بخشهای اخیر کمتر از تالار مرکزی است.تالار مرکزی همانند کاخ دروازه دارای چهار مدخل ورودی در چهار جهت است.این بنا نیز از سنگ و خشت ساخته شده و کف آنرا با مهارت کم نظیری سنگ فرش نموده اند.ستونهای بجا مانده نشانگر آن است که بدون تزیین است.


 

کاخ اختصاصی کوروش : از نظر پلان و شکل مانند کاخ بارعام است و عبارتست از یک تالار مرکزی با 5 ردیف 6 تایی ستونهای سنگی و چهار ایوان در جهات اربعه دارد و دو اتاق در گوشه شمال غربی و جنوب غربی .ابعاد آن در حدود 5/22*3 متر و وسعت آن 700 متر مربع است جرز درگاه های این بنا از سنگ زرد شبه مرمر که در نزدیکی پاسارگاد وجود دارد ساخته شده است . ترکیب سمگ سیاه و زرد در پایه ستونها جالب و دیدنی است . شالی پایه ستونها دارای تزیینات قاشقی است در جای دیگر از آن استفاده نشده بوده است.


 

کوشکهای باغ شاهی:در میان مجموعه باغها و کاخهای شاهی پاسارگاد دو بنای زیبا قرار دارد که هر کدام از آنها دارای یک سالن مرکزی است که چهار ایوان در چهار جهت دارد . ایوانهای شمالی جنوبی کوشک A دارای چهار ستون در هر ردیف هستند و ایوانهای شرقی و غربی به خاطر کم عرض بودن دارای یک ردیف ستون.کوشکBدر ایوانهای شرقی و غربی چهار ستون در یک ردیف و در ایوانهای شمالی و جنوبی یک ستون دارد.این امر تنوع در معماری دو بنای کوچک را تا چه حد آشکار می سازد . این بناها در حقیقت راه ارتباطی به کاخهای اختصاصی و بارعام کوروش بوده اند.


 

باغ پاسارگاد:مجموعه ای است زیبا ومنسجم که کاخها و کوشکهای متعددی را در خود جای داده است.این باغ را می توان یکی از زیباترین باغهای جهان دانست . زیبایی و شهرت باغهایی از این نوع بوده که واژه پردیس /فردیس/فردوس (باغ) فارسی را به چند زبان بزرگ و معروف جهان(عربی/انگلیسی/فرانسه/ایتالیایی/آلمانی..) نفوذ داده است و این امر نشانگر قدمت باغ سازی در ایران است که باغ سازی در دوره صفویه نیز متاثر از این دوره است.


 

مقبره کمبوجیه(زندان سلیمان):مقبره کمبوجیه بنای سنگی مکعب مستطیل شکلی است که از سنگهای سفید بزرگ تراشیده شده است و متاستفانه یکی از دیوارهای چهارگانه و سقف آن سالم مانده است.و از هر نظر قابل مقایسه با بنای کعبه زردشت نقش رستم در مرودشت است . البته به طور قطع قدیمی تر از بنای فوق الذکر (کعبه زردشت) است.

               مقبره کمبوجیه
 

پل پاسارگاد:از دیگر آثار پاسارگاد می توان به پلی بجای مانده از این دوره اشاره کرد . این پل دارای دو دیوار است با عرضی حدود65/15 متر و طولی در همین حدود وسیع و بزرگ به نظر می رسد.سه ردیف سه تایی ستون سنگی در فاصله دو دیوار آن قرار دارد. ستونها استوانه ای شکل هستند و بر روی پایه مکعبی قرار گرفته اند.بدنه ستونها کاملا صیقل یافته و فاقد سرستون هستند.


 

شوش:داریوش هخامنشی پس از آنکه بر شورشیان مخالف سلطنت پیروز شد و آرامش را دوباره به کشور بازگرداند با توجه به قلمرو وسیع هخامنشی که از نیل تا سند بود تصمیم گرفت شوش کهن را که تقریبا در مرکز امپراطوری واقع شده بود به پایتختی انتخاب کند. بی شک در این انتخاب شکوه و عظمت دیرینه شوش پایتخت فرمانروایان ایلامی مورد نظر بوده است از سوی دیگر چون پاسارگاد پایتخت کوروش و کمبوجیه بوده است او نخواسته آن شهر را مرکز فرمانروایی خود سازد و از این رو شوش را مرکز حکومت خود برگزید.داریوش فرمان داد تا کاخی با شکوه آنچنان که در خور فرمانروایی وی باشد در شوش برپا دارند لذا معماران با توجه به جمیع مسائل تپه آپادانا را با این منظور انتخاب کردند کاخ اصلی داریوش روی این تپه بنا شد و اقامتگاه درباریان و تاسیسات دولتی بر روی دو تپه ((ارک))و((شهر شاهی)) ایجاد شد.


 

آپادانا: آپادانا کاخی است مرتفع و پهناور که از بخشهای مختلفی تشکیل یافته است.این واحدها شامل تالار حرمسرا دروازه کاخ پذیرایی و دیگر بخشها است.در آغاز معماران زمان هخامنشی گرداگرد تپه را دیواری قطور با ارتفاعی حدود 20 متر و قطری به همین اندازه برپا کردند و پشت آنرا با خاک پرکردند . بر روی این تختگاه ابتدایی پی بناها کنده شد سپس دیوارها برپا گردید و ستونها در جای خود استوار گشت.

در این زمینه کتیبه ای از داریوش بر جای مانده است که خود گویای بسیاری از مسائل معماری این بنای بزرگ و با شکوه است داریوش در این کتیبه چنین نوشته است:

((این کاخ را من ساختم – زیور آن از راه دور آورده شد زمین کنده شد تا اینکه به خاک سفت (کف سنگی) رسیدم و خندقی درست شد.سپس قلوه سنگ و شقته در آن انباشته شد در طرفی به بلندی 40 ارش و سوی دیگری تا حدود 20 ارش روی آن شفته کاخ بنا گردید. کند وکوب و انباشتن و خشتهایی که در قالب زده شده کار مردم بابل بوده الوارکاج از کوهی آورده شد که آنرا لبنان گویند.مردم آشور آنرا به بابل و مردم کارکه و یونانیان آنرا از بابل به شوش آوردند. چوب یکا از گاندهارا و کرمانا آورده شد. زرا از سارد و بلخ آمد و در اینجا بر  روی آن کار شد . سنگ لاجورد گران قیمت و عقیق شنگرفی را از سغد آوردند و فیروزه را از خوارزم . سیم و آبنوس از مصر آمد. تزئینی که دیوارها با آن زیور یافته از یونان عاج از اتیوپی و از هند و از رخج آورده شد ولی در اینجا روی آنها کار شده سنگهایی که در اینجا به صورت ستون در آمده سنگ آنرا از شهری در ایلام بنام ((آبی رادو)) آوردند. سنگ بران و سنگ تراشان که آنها را ساختند از مردم سارد و یونان بودند . آنهایی که طلاها را به کار گرفتند مادی و مصری بودند . منبت کاران ساردی و مصری بودند . آنان که از عاج خاتم می ساختند بابلی و یونانی بودند . آنها که به تزئین دیوار پرداختند مادی و مصری بودند. به یاری اهورامزدا کاخی با شکوه در شوش بنا نهادم . اهورامزدا مرا و پدرم و کشورم را از هر آسیبی نگهدارد.))


 

متن کتیبه آنچنان گویا و قابل توجه است که همانند قرارداد پیمان کار ساختمانی است که احتمالا یک راهنمای درستی در فنون ساختمانی بناهای شبیه به آن در تخت جمشید و سایر امکنه هخامنشی به شمار می رفته اکنون از آن اطلاعات و تجربه های فنی  قابل ملاحظه ای آشکار می شود. و علاوه بر اینها چند نکته اساسی و مهم در این کتیبه نهفته است


 

1-   چون در طرح بنا ساخت دیوارهای بلند در نظر بوده لذا معماری زمین را تا خاک بکر حفر کرده تا ساختمان میتحکمی داشته است


 

2-      چون تپه طبیعی است در نتیجه پی سازی بستگی به فراز و نشیب تپه داشته است


 

3-   چون ستونهایی یا اندازه و وزن زیاد در بنا طرح ریزی شده بود پی سازی می باید از استحکام کافی برخوردار باشد. به همین دلیل محلهایی که لازم بود با سنگ و شن پر کرده و کوفته اند. سپس دیوارها و ستونها را بر پا داشته اند. نتایج کاوشها روشهای مورد بحث در کتیبه را تایید می کند.


 

دیوارهای کاخ عموما از خشت و گل ساخته شده که مصالحی مناسب برای دشت خوزستان است. روی دیوارها را با گچ و یا نقاشی دیواری تزئین کرده بودند . البته دیوارهای ایوان سمت حیاط مرکزی با آجر لعاب دار پوشانیده شده بود . که بر روی آن نقوش مختلف از جمله ردیف سربازان جاویدان نقش شیر جانوران افسانه ای همچون گاو یا شیر بالدار دال شیر با سر انسان نقش فروهر کتیبه های به خط میخی و غیره تزئین شده بود . علاوه بر  این نقوش گل نیلوفر آبی (لوتوس) در همه جای این تزئینات جایگاه ویژه ای دارد . در طرفین پله های کاخ نیز ردیف سربازان جاویدان مشاهده می شود.


 

بخشی از آپادانا در زمان اردشیر اول (پس از سال 461 ق.م) دچار آتش سوزی شد و پس از آن قابل سکونت نبود . در زمان داریوش دوم اقدامی درباره این کاخ صورت نگرفت ولی در زمان اردشیر دوم بازسازی شد.


 کاخ آپادانا در شوش

کاخ شائور:در سمت غربی رودخانه شائور در سالهای اخیر کاخی کشف شد که سبب همجواری با این رودخانه امروزه به همین نام مشهور است. این کاخ دارای تالاری به اندازه های 60/34*7/37 متر و تاسیسات جنبی است . تالار ستوندار دارای 64 ستون در 8 ردیف 8 تایی است.در سمت شمالی ایوانی است که دو ردیف ستون 5 تایی دارد.پایه ستونها از سنگ بوده و دیوارها هم چون آپادانا از خشت است.در اینجا دیوارها با رنگهای گوناگون رنگ آمیزی شده اند و در برخی اتاقها نشانه های گچکاری نیز دیده می شود.در کاخ مزبور تعدادی نقش برجسته و آجرهای لعابدار یافت شده که حاکی از کاربرد و استفاده آنها در تزئینات کاخ است . و نقش برجسته ها با نقوش برجسته سنگی تخت جمشید قابل مقایسه است . پایه ستونهای کاخ سنگی است.و لیکن به احتمال فراوان ستونها چوبی بوده و روی آن را با گچ پوشانیده و نقاشی کرده اندو بر روی چند تا از پایه ستونها کتیبه هایی که به سه خط ایلامی بابلی و فارسی باستان است وجود دارد.


 

ارگ و شهر شاهی:بطوری که اشاره شد داریوش کاخ آپادانا را بر روی یک تپه بنا کرد . ولی تاسیسات درباری و مساکن درباریان را بر روی دو تپه دیگر بنا نهاد. بر همین اساس دیواری عظیم بر گرداگرد شهر (تپه های سه گانه)ساختند که در فواصل معین در آنها برجهایی نیز تعبیه شده بود . در نقاط مختلف درهای ورودی و خروجی چندی نیز کار گذاشته بود . در اصلی در ضلع شرقی و در بخش تپه شهر شاهی ایجاد شده بود. که دارای اطاقهای چندی در اطراف دروازه بوده است.از آثار شهر شاهی دو کاخ کوچککه یکی روبروی آپادانا و بنام ((هدیش))و دیگری ((دژ)) که در جنوب تپه قرار دارد مورد بررسی و کاوش قرار گرفته اند.


 

معبد آپادانا در شوش: در چهار کیلومتری شمال شرق شوش بنای کوچکی از دوره هخامنشی کاوش و بررسی شد که آنرا معبد آپادانا   نامیده اند این ساختمان بنایی است حدود 30 متر عرض و 45 متر طول دارد و از نقشه ای بسیار زیبا برخوردار است . در جلو یک تالار ستوندار با چهار ستون و در پشت آن تالار دیگری برای اجرای مراسم در اطراف این تالار اتاقها و راهروهایی نیز ساخته شده است . این بنا احتمالا در زمان اردشیر دوم ساخته شده باشد. و آندره گدار معتقد است که محل اصلی آتش است . که دیوارآن آنرا از هرگونه پلیدی یا بی حرمتی حفظ می کرده است . جلوخان سرپوشیده ستوندار آن که در جلو واقع شده با دو محراب محل موعظه وعبادت آتشکده بود و واعظین در بالای پلکان می ایستادند و حضار در حیاط جمع می شده اند.


 

ازشوش دوره هخامنشی امروزه چیزی جز ویرانه ای  باقی نمانده است که بارها مصالح و اشیاء آن به غارت و یغما رفته است. به هر حال آنچه از معماری با عظمت و شکوهمند کاخهای شوش باقی مانده نشانه نبوغ و ابداع هنرمند ایرانی است که هر زایش هنر و معماری ایرانی سهمی ارزنده داشته است.


 تخت جمشید

"تخت جمشید" که غربیان آن را " پرسفه پلیس " می خوانند، در ٥٧ کیلومتـری شمال شرقــی شیراز وبرروی صفّـــــه ای به ارتفـاع ۱۷۷۰ متراز سطح دریا واقع است. " صفـّه تخت جمشید " حدود ۱۲۵هزار متر مربع وسعـــــــت دارد و آثار روی آن بازمانده ارگ " شهر پارسه " است که ازمراکز مهم دوره " هخامنشی " بوده و در جلگه " مرودشت " در غرب آثارفعلی جای داشته است. این آثار شامل چهار گروه ساختمانی می باشد که از سه طرف در میان دیواری خشتی و استوار بنام "باروی تخت جمشید" محصور بوده است. یک " پلکان بزرگ ورودی " درشمال غرب صفه درست کرده اند که دوطرف قرینه دارد و هر طرف آن با ۱۱۱ پله پهن اما کم ارتفاع ازسطح دشت به بالای سکو هدایت میکند. این پلکان از نظر هنری و معماری در حد کمال است و بقول " ارنست هرتسفلد " Ernest Herzfeld آلمانی که نخستین " کاوش علمی در تخت جمشید " را کرده است، در هیچ جای جهان قدیم نظیری ندارد.

 

بناهای روی صفه چهار نوع اند. در نیمه شمالی، کاخهای تشریفاتی " دروازه همه ملت ها " و " کاخ آپادانا " و " کاخ صد ستون " و " کاخ سه دروازه " یا " کاخ مرکزی " و " دروازه نیمه تمام " واقع اند. درربع جنوب غربی کاخهای اختصاصی " تـَچَرا " و " هدیش " و " کاخ اردشیر یکم " و کاخ مشهور به "حرمسرای خشیارشا" جای دارند، و ربع جنوب شرقی به " خزانه تخت جمشید " اختصاص دارد. " دروازه همه ملت ها " به وسیله " خیابان سپاهیان " به محوطه " دروازه نیمه تمام " وصل می شود. کل بناها با " باروی "تخت جمشید " محافظت می شده است که مشتمل بوده بر دیواری خشتی و ستبر در شمال و جنوب، که علاوه بر آن همچون کمانی برروی تپه شرقی که " تپه شاهی " نام داشته، ادامه می یافته است و ناحیه ای را محافظت می کرده که در آن دو دخمه سنگی در دل کوه درآورده اند که دخمه شمالی " آرامگاه اردشیر سوم " (۳۵۶ تا ۳۳۶ ق م) و دخمه جنوبی " آرامگاه اردشیر دوم" (۴۰۴ تا ۳۵۶ ق م) از پادشاهان " هخامنشی " می باشد ونیز یک " چاه سنگی " عمیق هم در میان این دو کنده اند تا از ریختن سیلاب به درون کاخها جلوگیری کند.
ظاهرا آغاز ساخت و ساز در " تخت جمشید " در حدود ۵۱۸ ق م بوده است و دوره ساختمانی آثارنزدیک پنجاه سال مداوم طول کشیده است. بانی اولی و اصلی آن " داریوش بزرگ " (۵۲۱ تا ۴۸۶ ق م) بود که خودش در " کتیبه های بنای تخت جمشید " که بردیوار جنوبی صفه کنده است می گوید " در این جا پیشتر بنائفی نبود. من اینجا این ارگ راساختم و آن را زیبا و کامل وامن ساختم ". پس از " داریوش بزرگ " پسر وجانشین او " خشیارشا " ( ۴۶۶ تا ۴۲۴ ق م) بیشتری آن کارهای ساختمانی به پایان رسید، اما در زمان پادشاهان بعدی هم کارهای تعمیراتی ادامه یافت و " اردشیر سوم" ساخت و سازهایی در آنجا کرد و در بعضی جایها تغییراتی داد. تا اینکه در سال ۳۳۰ ق م " اسکندر مقدونی " " شهر پارسه " راگشود وبه تاراج داد و کاخهای " تخت جمشید " را هم به عمد آتش زد تا دیگر برا ی ایرانیان امیدی به تجدید دولت " هخامنشی " نماند. از آن پس " تخت جمشید" متروکه ماند واگر چه اولین فرمانروایان " ساسانی " در آنجا اثاری از خود به جای گذاردند، ولی نام " پارسه " را فراموش کردندو آن را " صــــــد ستون " خواندند که بعدها " چهل ستون " و " چهل منا ر" هم می گفتند.
همه قرائن حاکی از آن است که " داریوش بزرگ " نه تنها کاخ هایی را که ساخته است طراحی کرده بوده ، بلکه طراح اثار بعدی هم بوده است . برای ساختن کاخها اول می بایست بر دامنه "تپه شاهی" سکویی به وسعت۱۲۵ هزار متر مربع را آماده سازند یعنی بخش بزرگی از یک دامنه نامنظم صخره ای را مطابق نقشه ای دقیق تا ارتفاع دلخواه راهموار سازند و بلندیهایش را بتراشند و گودی هایش را با خاک و تخته سنگ پر کنند تا بدین ترتیب سکویی درست شود که که قسمتی از نمای آن از صخره طبیعی تراشیده شده بود و بخش دیگرش را با تخته سنگهای کثیرالاضلاع و کوه پیکر برآورد ه بود ند. بعد برروی آن آثار دلخواه را بر طبق برنامه ای منظم ساختند بطوری که محوطه به چهار بخش تقریبا مساوی تقسیم گردید و آثار روی آن به طرزی شگفت انگیز مطابق برنامه از پیش معین شده در چهار گروه ساخته شد. دقت در طرح نقشه آثار از این جا بر می آید که از همان آغاز کار سه نوع آبراهه بر روی صفه تهیه دیدند. یکی خندقی بزرگ و پهن در پشت دیوار شرقی تخت ، که آب بارا ن کوهستان را به راه " راه آبهای زیرزمینی " در شمال و جنوب صفه می رساند تا از آنجا بدَر رَوَد. این راه آبها چندین متر ژرفا دارند و اززیر تخت به دشت می رسند. دوم راه آبهایی که در داخل شالوده کاخ ها با آجر قیر اندود بسان چاه سنگ چین شده درست کردند تا بعد که دیوارها را بالا می آورند آنها راه هم بصورت ناودان در داخل دیوارها تا سطح بام ها بالا ببرند و آب باران سقف را به درون راه آبهای زیرزمینی برسانند ( نمونه های آن در درون پی دیوارهای آپادانا، به صورت چاه های چهارگوش هنوز پیدا است). سوم راه آبهایی که با تنبوشه درست کرده اند وآب مصرفی روزانه را جریان می داده است. همچنین برای دفاع از ارگ باروهایی استوار بر آوردند که آثار دیوارهای ستبر خشتی آن و برج هایش بر لبه شمالی صفه و نیز بر فراز تپه مشرف بر آن دیده می شود. با توجه به این حقیقت که نقشه راه آبها پیشاپیش با نقشه کاخها و دیوارهایشان هماهنگی می داشته اند، می توان دید که همه طراحی ها از اول کار انجام شده بوده و طراح اصلی کسی جز" داریوش بزرگ " نبوده است.
درباره " کاربرد بناهای تخت جمشید " حدسیات زیادی زده اند. انچه مسلم است ارتباط دادن این آثار با اهداف نجومی و رصدخانه ای و معبد سازی، هیچ پایه علمی ندارد. هدف " داریوش بزرگ " از بنای این ارگ نه ساختن پایتختی دولتی بوده است و نه بنای معبدی دینی. " کاربرد بناهای تخت جمشید " و " شهر پارسه " نمایش قدرت ایرانی و شیوه حکومتی او می بوده است یعنی " داریوش بزرگ " می خواسته است شکوه و توانگری دولت ایرانی را نشان دهد که با پیروی از دو اصل " نظم مبتنی برراستی " ( " اََرْتَه" ) و " احترام به عقاید " ، سی قوم یکپارچه ساخته و در کشوری که از آسیای میانه تا رود دانوب و از سند تا حبشه گسترده بود، از نعمت آزادی دینی و فرهنگی و پشتیبانی قانون برخوردار کرده بود و البته از آنها فرمانبرداری هم می خواسته.

" تخت جمشید " نمایانگر اتحاد این اقوام است ، دروازه آن " دروازه همه ملت ها " است و نقوش آن تصویر کننده هماهنگی و همکاری ملت های تابع در نگهداری نظم و قانون نیز پذیرایی شاهانه " داریوش بزرگ " و جانشینانش از خدمتگزاران خویش می باشد. در این جا نمایندگان اقوام تابع به میهمانی نوروزی پادشاه " هخامنشی " میآمده اند وبا خود نه باج و خراج بلکه " هدایای نوروزی " می آورده اند.
بناهایی که " داریوش بزرگ " آغاز کرد از این قراراند: اول سکوی " صفه " را با هموارکردن بلندی ها و چیدن سنگهای کلان در اطراف آن ساخته و پرداختند. تخته سنگها را از " کانهای سنگی " نزدیک محل ویا " مجدآباد " آوردند ودر معدن تراش کلی دادند و سپس بدون ملاط بر هم سوار کردند و برای استواری با " بستهای فلزی " به هم دوختند. راه ورودی به " تخت جمشید " در آغاز از سمت جنوب و نزدیک " کتیبه های بنای تخت جمشید " بوده است اما این " پلکان اولی " را بعدها مسدود ساختند و تنها از " پلکان بزرگ ورودی" در شمال غربی استفاده کردند. به فرمان "داریوش بزرگ" بر بالای صفه در سه جا کارهای ساختمانی انجام داده شد. در قسمت جنوب شرقی " خزانه تخت جمشید " را ساختند، که اول بصورت مستطیلی با طول شرقی- غربی بود (وبعدها " خشیارشا " آن را بزرگتر وبه بنایی دژوار با طول شمالی – جنوبی تبدیل کرد). در شرق این خزانه، بنایی آغاز گردیده بود که بعدها در داخل " حرمسرای خشیارشا " ادغام شد. در قسمت غربی هم بنای اختصاصی کوچکی موسوم به " تََچَرا " ساختند که درو دیوارهایش با نقوش شاه و خدمه اش مزین بود ویا سربازان نیزه دار سپرکش را نشان می داد ویا نقش شاه را بصورت قهرمانی عفریت کش می نمود. در محوطه شمالی آنهم کاخ بزرگی برای بارعام پی ریختند که " آپادانا " نام گرفته است و مشتمل بوده است بر تالاری مرکزی با شش ردیف شش ستونی و سه ایوان درشمال و شرق و غرب ، که هرکدام دوازده ستون داشته اند. چهار "برج آپادانا " آن کاخ را از چهار سمت محافظت می کرد ودیوارهای بیرونی آن با تزئینات " سرو " و " نخل " و " نماد فرﹼایرانی " و " کتیبه های میخی " همه منقوش بر " کاشی های لعاب دار " مزین شده بود. دو ایوان شمالی و شرقی توسط پلکان های دو جانبه و قرینه هم به " حیاط آپادانا " راه می یافتند. جبهه " پلکان شمالی " و " پلکان جنوبی " با نقوش بسیارزیبایی از " هیات های هدیه آور " که نماینده اقوام تابع بودند و بهمراه " بزرگان ایرانشهر" به میهمانی شاه بزرگ می آمدند، و نیز تصاویر " میر آخوران " و " اسباب کشان " و " سربازان گروه جاویدان" تزیین گردید . این نقوش زیبایی خیره کننده اما توﺃم با سادگی و وقار دارند ودقیقا گویای روابط محترمانه میان مردمان زیر دست و " پارسیان " و دولت " هخامنشی " اند و همکاری همه ملل در نگهداری نظم و شکوه آن را مجسم می کنند. بیشتر این نقوش در اصل با " رنگ آمیزی " زیباتر می نموده اند اما اکنون رنگها چشم نوازی خود را از دست داده اند. " کتیبه های میخی " به سه زبان " فارسی باستان " و "عیلامی " و " بابلی "درچند نقطه این پلکانها کنده شده اند که در آنها پادشاه پس از ستایش " اهورامزدا " از نام و نشان خود ووسعت " ایرانشهر " و گوناگونی مردمش سخن رانده است. در مرکزجبهه هر یک از پلکانها در اصل " نقش بارعام " شاهی وجود داشته است که بر آن شاه را بر کرسی سلطنتی کنار دو بخوردان بلند نشان می دا ده است و پشت سرش ولیعهدش و خواجه حرمسرا و دو سه نفر از نجبا و در جلوش رئیس تشریفات و اسلحه دار شاه و دو نجیب زاده دیگر نقش بوده اند. این نقش، بارعام نوروزی را می نموده است که طی آن هدایای ملل از نظر پادشاه می گذشته است واو هم بنوبه خود هدایایی به میهمانان میداده است. اما بعدها بخاطر ملاحظاتی این دو نقش را برداشته به " خزانه تخت جمشید " بردند و بجای آنها دو گروه سرباز مقابل همدیگر گذاشتند. یکی از آن دو " نقش بارعام" اصلی هنوز در " خزانه تخت جمشید " باقی مانده و دیگری را به موزه ملی ایران در تهران برده اند.
" خشیارشا " ساختمانهای ناتمام پدرش را به اتمام رسانیدو خود تعدادی بر آنها افزود. در یکی از کتیبه هایش می گوید " هر چه به چشم زیبا می نماید، من و پدرم داریوش شاه به فضل اهورامزدا ساختیم ". از" کتیبه های میخی " پلکان آپادانا بر می آید که " پلکان شمالی آپادانا " درزمان " داریوش بزرگ" اغاز گردیده و " خشیارشا " آن را به اتمام رسانده است اما " پلکان شرقی آپادانا "را " خشیارشا " ساخته است. به همین جهت دو" نقش بارعام " که اصلاً میان جبهه پلکانها بوده " خشیارشا " و " شاهزاده داریوش " را نشان می داده نه " داریوش بزرگ " و " خشیارشا " را چنانکه بسیاری شایع کرده اند.
ساختمانهای " خشیارشا " عبارت بودند از: یک : کاخ اختصاصی او به نام " هدیش " که در جنوب شرقی " تََچَرا " واقع و دو برابر آن وسعت دارد، و منقوش به تصویر پادشاه و خدمه اش و جانوران و اسباب خدمه است ، و پلکانهایش مزین به نقوش خدمه ویا سربازان اند. دو: " کاخ دروازه همه ملل " که تالاری چهارستونی در شمال غربی صفه است و بمنزله تالار انتظار بوده، وسه سوی آن سکوئی داشته برای استراحت میهمانانی که از " پلکان بزرگ "بالا می آمدند واز طریق این تالار به " حیاط آپادانا" نس رفته اند. دو درگاه ورودی این تالار را با نقوش " گوپت شاه " (جانوری با سرانسان وبدن گاو ویال شیر وبال عقاب) تزیین کرده اند که جرز را بر دوش دارند و حالت نگهبانان درگاه را گرفته اند. بر بالای جرزها " کتیبه های میخی " سه زبانه از" خشیارشا " کنده اند که در آنها پس از ستایش " اهورامزدا " می گوید " من این دروا.ه همه ملل را به فضل اهورامزدا ساختم". از چهار ستون تالار دو تا افتاده بود ویکی دیگر را " هیات تعمیراتی ایتالیائی- ایرانی " به سرپرستی " ژوزپه تیلیا " با دقت بسیار از قطعات فروریخته و نو درست کرد که به " ستون باز بر پاشده " شهرت یافت و به واسطه رنگ آبی اش از دیگر ستونها مشخص می باشد.
در کنار این کاخ یک "حوض سنگی " افتاده است که گویا به عنوان تخته سنگ برای کار گذاشتن دربناها می بوده است اما بیکار مانده، و تیر دو " سر ستون عقاب دوسر " که بدنه شیر دارند و اصطلاحاً " هما " خوانده می شوند هم در کنار " خیابان سپاهیان " یافت شده است.
سومین اثر" خشیارشا " کاخ معروف به " حرمسرای خشیارشا " است که از غرب " خزانه تخت جمشید " واقع شده و قسمت عمده آن را مهندس " فردریک کفرفتر آلمانی " درزمان حفاری " هرتسفلد " و " اشمیت " بازسازی کرد تا بعنوان مرکز اداری تخت جمشید به کار رود. وهنوز هم " کتابخانه تخت جمشید " و " موزه تخت جمشید " و " بنیاد پژوهش پارسه- پاسارگاد " در این قسمت بازسازی شده جای دارند. " حرمسرای خشیارشا " در اصل مشتمل بوده است برتالاری ستوندار ( که امروز "موزه تخت جمشید " است ) با یک ایوان و حیاط شمالی ، و تعدادی اطاقهای چهارستونی متحدالشکل که هریک اطاق و انباری جانبی داشته برای زندگی زنان شاهی بسیــار مناسب می بـوده است. درگــاه های تالار اصلــی با نقـــوش شــاه و خدمه اش مزین شده اند و حتی " طرح گل و بوته " و " شیران غرّان " روی لبـــاس پادشـــاه بــــا " سوزن کاری" نقر کرده اند. هم چنین بدنه درگاه های اطاقهای جانبی تالار هم با نقوش سربازان نگهبــان و " قهرمان عفریت " کفش ( نماد پیروزی خوبی بربدی ) تزئیــن گشتـــــه انـــــد.

در شرق " حرمسرای خشیارشا " " خزانه تخت جمشید " واقع است که اصلاً مشتمل بوده بر ساختمانی دژ مانند با یک در ورودی ( در شمال شرقی ) و چندیـــن تالار ستون دار. این خزانه غنی را " اسکندر مقدونی " به تاراج بـــرد. چنانکــه بالاتر توضیح داده شد " نقش بار عام " که هنوز در آنجا میابیم اصلاً متعلق بوده است بـــه " پلکان شرقی " آپادانا. ته ستونهای این تالارها هنوز برجایند و آثار " نشان سنگتراشان " روی آنها پیداست . در گوشه ای از " خزانه تخت جمشید " تعداد هفتصدواندی لوح گلین با نوشته های عیلامی بدست آمد که بخشی از اسناد مربوط به سازمان کارو پرداخت مواجب کارگران را نگهداشته است و به " الواح گلین خزانه " مشهورشده است. این الواح ثابت می کند که سازندگان " تخت جمشید " از بیگاری استفاده نمی کرده اند و مزد هرکس را به فراخور هنر و کارش می داده اند.
" کاخ سه دری " (یا " کاخ مرکزی " ) هم از ساخته های "خشیارشا " و تمام کرده " اردشیر یکم " است . برروی پلکان ایوان شمالی تصویر بزرگان ایرانشهر را نقش کردند و بر لبه کنگره دار آن نقش سربازان مادی و پارسی را. دو درگاه شمالی و جنوبی پادشاه را با خدمه اش در حالت ورود و خروج نشان می داده است اما درگاه شرقی او را نشسته بر تخت بزرگ و با ولیعهدش ( ایستاده پشت سر او) می نموده است که درزیر فرّ کیانی اند و تخت را نمایندگان اقوام تابع بردست دارند.
در شرق " حیاط آپادانا " و شمال " خزانه تخت جمشید " بنائی بوده است که " کاخ صد ستون " می خوانند ( و گاهی" تالار تخت " گفته اند). این کاخ چهارگوش به وسعت ۴۶۰۰ متر مربع با یکصد ستون( با زیر ستون زنگوله ای ، شالی گرد، تنه شیاردارو بسیار مزین به گل و بویه در بالا و سرستون گاو دوسر- که نمونه هایی از آن در " موزه ملی ایران " و " موزه شرقی شیکاگو " گذاشته اند) ، و هشت درگاه ( دو تا درهردیوار) . در کتیبه ای به زبان بابلی و خط میخی بر خشتی سنگی که در گوشه جنوب شرقی تالار جسته اند، آمده است : " اردشیر شاه گوید : این خانه [ ویس ]، خشیارشا شاه پدرمن ، پی اش را ریخت، به تأیید اهورامزدا من، اردشیر شاه، آن را بر آوردم [و] تمامش کردم". جرزهای د رگاه های شمالی این کاخ را به صحنه ای مشتمل بر بارعام شاهی و پنج ردیف ده تائی از سربازان ایرانی ( یعنی یکصد نفر در هر درگاه ) که گفتی تخت را بر نیزه های خود استوار دارند، مزین کرده اند. درگاه های جنوبی نمایندگان ملل تابع را می نماید که تخت شاهی و خود اورا نشسته بر آن حمل می کنند، و درگاه های شرقی و غربی شاه را در نبرد با جانوران عجیب الخلقه ( مثلا ً شیر بالداری که شاخ گاو ودم کژ دم دارد و در باور ایرانیان احتمالا ً نمودار اهریمن می بوده اند) نشان می دهد. به گفته ابن بلخی مردم زمان وی این ها را تصویر جمشید در نبرد با ددان می دانسته اند.
در شمال این کاخ ، " دروازه نیمه تمام " و محل استقرار خدمه و سربازان است. " اشمیت " در قسمتی از " باروی تخت جمشید " که در شمال شرقی صفه است، بیش از ۳۰هزار لوحه گلین بدست آ ورد که قسمتی از خزانه اسناد دولت " هخامنشی " بوده است واز فعالیت بسیار زیاد اقتصادی و دینی و اداری در " تخت جمشید " حکایت دارند. این " الواح گلین باروی تخت جمشید " روشنائی زیاذی بر هنر و اوضاع اقتصادی دوره " هخامنشی " افکنده و هم چنین هزاران لغت و نام ایرانی را هم ثبت کرده است.
" آرامگاه اردشیر سوم " ( دخمه شمالی ) و " آرامگاه اردشیر دوم " ( دخمه جنوبی ) شکل تقریبا ً یکسانی دارند یعنی اطاقی در دل کوه کنده اند که در آن چند تابوت سنگی تعبیه کرده بودند تا جسد مومیایی شده شاه ویارانش را در آن بگذارند. جبهه بیرونی آرامگاه را هم با نقش شاه در برابر " آتش شاهی " و زیر سایه " فرّ کیانی " بـــــر روی تخت بزرگی نموده اند که نمایندگان اقوام تابع آن را بر دوش می کشند.
" اردشیر اول " در گوشه جنوب غربی صفه کاخ مجللی بر آورده بود که پلکان بزرگ آن با نقوش سی و چند هیأت هدیه آور مزین بود اما بعدها این کاخ را خراب کرده اند و سنگهای آن را در جایهای دیگری به کار برده اند.
درمورد جنبه های هنری " تخت جمشید " باید خاطرنشان کرد که " پارسیان " در مدتی کوتاه صاحب دولنی جهانی شده بودند طبعا ً فرصت خلق هنری ویژه را از نو و از پایه نداشتند و ازهنرهای ملل تابع – آشوریان ، مصریان، لودیان ، ایونیه ایها ، بابلیان و غیره – استفاده کردند ولی طراحی ها و نقشه های بناها و موضوع نقوش را خودشان دادند، تنها سبک و طریقه هنری ملل تابع را پیروی کردند. کارگران در گروه های متعدد زیر نظر استادانی که نشان خود را بر سنگها گذارده اند، کار می کردند. هنر نقاشی و زرگری و تندیس سازی و معماری فهخامنشی همه در" تخت جمشید " مجسم شده اند. نه تنها بعضی از نقوش رنگ دارند، بلکه روکش درها و میخهای آنها و نیز جواهراتف پادشاهان را از زر وسیم می ساختند وبه سنگ می نشاندند. از روی آثار" تخت جمشید " است که می توان نوع لباسها و ابزارو آلات و شیوه تندیس پردازی هخامنشی را در هر جا که باشد – خواه در هند یا ترکیه ، خواه در مصر یا ازبکستان و ارمنستان – شناخت .
مقام تخت‌جمشيد در تاريخ هخامنشي
" مقام تخت جمشید در تاریخ" بسیار والا است. نه تنها یکی از تخت گاه های دوره هخامنشی و مرکزی تشریفاتی و اداری و اقتصادی بشمار می رفته است بلکه سر مشقی برای هنر ملل بعدی هم گشته است .خاطره " گنج خانه نبشته های آن – که در آتش سوزی اسکندری به سختی گزند دید- تا قرنها در ذهن ایرانیان ماند و بعد استخر و نقش رستم را به تبعیت از آن ساختند و پرداختند. پادشاهان محلی فارس از تخت جمشید برای رهایی از یوغ مقدونیان الهام می جستند. ساسانیان بدان احترام می نهادند وپاپک و دو پسرش اردشیر و شاپور نقش خود را با سوزن در دیوار شمالی تالار حرمسرا کندند وشاپور سکانشاه دو کتیبه از خود درتـَچَرَ باقی گذارد . معماران و هنرمندان ساسانی تزئینات و خصایص هنری و معماری تخت جمشید را تقلید کرده اند ( مثلا ً در درگاه های فیروزآباد، درپلکان کنگاور، درنقش هدیه پردازان و نجبای سنگتراشی بزرگ شاپوریکم در بیشاپور، در ستونهای سنگی کاخی در بیشارپور در شیار ستونهای گچی شیز ( تخت سلیمان آذربایجان ). اینگونه تقلید در خارج از ایران هم راه یافته است و حتی در تزئینات و طرحهای آکروپل آتن ها هم رد پایش مشخص است. در هنر تاکسیلا وهندف و بلخ در دوره یونانگرائی تأ ثیر مستقیم ستونها و تزئینات تخت جمشیدی روشن است چنانکه حتی مظهر ملت و دولت هند، که ستون سرنات باشد، نیز تقلیدی از ستونهای تخت جمشیدی است. در دوره اسلامی توجه خاصی به تخت جمشید داشته اند و بایکسان دانستن جمشید وسلیمان، بناهایش را به سلیمان هم نسبت داده و حالت تقدسی برایشان قایل بوده اند، چنانکه خاک تخت جمشید را توتیای چشم می دانستند و مردم خاکها را می شستند تا " درمیان آن توتیاء هندی یابند کی داروی چشم را شاید ". در دوره اول اسلامی مقداری از ستونها و زیر ستونها و درگاه های تخت جمشید را به استخر بردند تا با آنها مسجد جامع استخر را بسازند که مسعودی به دقت توصیف کرده است و آثارش هنوز بر جاست. دیلمیان تخت جمشید را ساخته نیاکان خود می دانستند و عضدوالدوله در قصری که بنام پسرش ابو نصر در شیراز ساخت، مقداری از درو ارگاه های کاخ داریوش بزرگ ( تـَچَرَ ) را بدانجا برد و کارگذارد. هم چنین تخت جمشید با جلب توجه مسافران اروپائی از ۱۴۷۰ به بعد و شرح و قرحهای آنها از آن، خیلی زود شهرتی عالمگیر برای ایران باستان در جهان غرب به ارمغان آورد و نوشته های بسیاری وقف توصیف آن آثار و شناخت هنر ایرانی گردید. از راه همین توصیفات بود که خط میخی شناخته شد وراز خواندنش کشف گردید. نفوذ تخت جمشید در معماری چهل ستون ( که حتی نامش را هم از تخت جمشید آن زمان ــ" چهل منار" ــ گرفته است ) بخوبی آشكاراست، و نیز در آثار دوره قاجاریه – حتی در قالی و پرده بافی – بخوبی راه یافته است. در دوره معاصر، ساختمانهايي چون بانک ملی ایران و اداره کل شهربانی کشور را مستقیما ً به تقلید تخت جمشید ساخته اند و نقوش تخت جمشیدی آراینده قالی ها، پرده ها، ظروف فلزی، نقاشی و معماری گشته است.


پلکان ورودی
 

 

 نقش رستم

یکی از مهمترین و زیباترین آثار باستانی سرزمین همیشه جاوید پارس نقش رستم می باشد که آثار مهمی را از دوران عیلامی، هخامنشی و ساسانی در خود جای داده است. بر سینه این کوه مقبره های بسیار عظیمی بجای مانده که شهریاران هخامنشی در آنجا آرمیده اند. از راست به چپ این قبور منسوب به خشایارشا، داریوش کبیر، اردشیر اول و داریوش دوم می باشد. در آرامگاه داریوش اول، سنگ نوشته های بزرگی به خط میخی وجود دارد که حاوی نیایش و مضامین مذهبی است. داریوش اول، نام کشورها و سرزمین های تابع خود و اندرزهای معنوی فراوانی را در این نوشته ها برشمرده است. این آثار در 3 کیلومتری تخت جمشید واقع شده است.

 در پایین کوه هم آثار بسیار زیبایی از دوران ساسانی حجاری شده که به ترتیب از راست به چپ عبارتند از:
  - تاجگذاری نرسی (294-304 میلادی) پسر شاپور اول ساسانی که حلقه شهریاری را از آناهیتا، خدای آب (شاپور دختک، همسر نرسی) دریافت می کند.
  - نقش دوم که زیر آرامگاه داریوش کبیر قرار دارد مشتمل بر دو نقش است که نشان دهنده پیروزی بهرام دوم (273-294 میلادی) بر دشمن خویش می باشد.
  - نقش سوم که زیباترین، مجلل ترین و پرافتخارترین نقش دوران ساسانی است، نشانگر شکوه و بزرگی شاپور اول (239-270 میلادی) شاه ایران می باشد که والرین امپراطور روم در مقابل او زانوی تسلیم بر زمین زده است.
  - نقش چهارم نشانگر پیروزی هرمز دوم (302-309 میلادی) بر دشمن خویش است. در بالای این نقش آثار حجاری دیگری دیده می شود.
  - نقش پنجم احتمالا تصویر شاپور دوم (309-379 میلادی) می باشد.
  - نقش ششم که مربوط به زمان عیلامیان (700 قبل از میلاد) است و نقش بهرام دوم (274-294 میلادی) همراه با خاصان و نزدیکان بر روی نقش عیلامی حجاری شده است. در هر دو طرف نقش بهرام هنوز آثاری از نقشو عیلامی دیده می شود.
  - آخرین نقش متعلق به تاجگذاری اردشیر بابکان (224-239 میلادی) اولین پادشاه ساسانی است که حلقه شهریاری را از اهورامزدا دریافت می دارد.
از دیگر آثار موجود در نقش رستم، بنای سنگی موزون و استواری است که کعبه زرتشت نامیده می شود و از مهمترین آثار منحصر به فرد عهد هخامنشی به شمار می آید. درباره این بنا نظرهای مختلفی وجود دارد.
در نقش رستم آثار دیگری همچون چاه آب و دو آتشدان سنگی مربوط به عصر ساسانیان به چشم می خورد.

اولین نقش
این فضای خالی بزرگ حجاری نشده ای که به چشم می خورد شاید به منظور حجاری حوادث تاریخی اواخر دوران ساسانی تهیه گردیده بوده، اما فرصت اتمام آن به دست نیامده است. طول این مجلس 10 متر و ارتفاع آن 5 متر می باشد و حدود 2 متر از سطح زمین در مرکز این قسمت حجاری نشده کتیبه بیست سطری به زبان فارسی حک گردیده است که بسیار جدید می باشد و وقف نامه ای مربوط به "محمد رفیعخان، ابن الخان العظیم" است. لازم به ذکر است که این کتیبه در بسیاری از مراجع و حتی تابلو راهنمای کنار اثر به عنوان "تقسیم آب مصرفی برای زمین های مزروعی کنار نقش رستم" ذکر شده است.

                                   مجلس خالی و کتیبه جدید به زبان فارسی

                                           

دومین نقش
تاجگذاری نرسی (294-304 میلادی)
نرسی پسر شاپور اول و فرمانروای ارمنستان در سال 294 میلادی بر بهرام سوم پسر بهرام دوم و نوه بهرام اول (یعنی پسر برادرزاده خود) شورید و تاج و تخت ایران را به دست آورد. این نقش صخره ای بسیار مشهور، تاجگذاری نرسی را نشان می دهد. حلقه دیهیم دار شاهی میان او و نقش زنی تاجدار قرار دارد و مانند آن است که نرسی آنرا از دست بانو می گیرد. بانوی مذکور در سمت راست ایستاده است، موهای مجعدش در بالای تاج کنگره داری آراسته گشته و لباس بلند و آویزانش با کمربندی بسته شده و با دکمه ای روی سینه اش و زیر گردنبدنی گوهرنشان استوار گردیده است.

                                       تاجگذاری نرسی؛
سومین نقش
پیروزی بهرام دوم (274-294 میلادی) را بر دو دشمن خویش نشان می دهد. این نقش در دو صحنه یکی بالای دیگری که به وسیله خط باریکی از هم جدا گشته اند حجاری شده است. بهرام سوار بر اسب چهارنعل به سوی دشمنی سواره می تازد و نیزه بلند خود را چنان بر او زده که نیزه دشمن شکسته شده است. در پشت سر بهرام، سواری آراسته درفشی را به دست گرفته است که میله ای افقی مزین به سه گوی بر فراز آن است و دو طره پارچه ای از آن آویخته است. شاید این همان درفشی باشد که آمیانوس مورخ رومی می گوید ساسانیان به هنگام حمله بر می افراشتند و رنگ آن سرخ همچون شعله آتش بوده است.
از زیبایی های این نقش یکی روکش پارچه ای منگوله دار اسب است و دهانه و لگام آراسته آن و دیگری تیردان بلندی که بر ران راست پادشاه آویخته شده. در این صحنه نقش یک سرباز رومی را هم حجاری کرده اند که بر زمین افتاده و زیر اسب بهرام لگدکوب شده است.

                                  پیروزی بهرام بر دشمنان؛

چهارمین نقش
پیروزی شاپور اول (239-270 میلادی) بر والرین امپراطور روم را نشان می دهد. در زمان شاپور اول، سه پادشاه رومی به ایران حمله ور شدند. یکی "گردیانوس" جوان بود که در 242 میلادی کشته شد. دیگری "فیلیپ عرب" بود که در برابر شاپور ناچار به عجز شد و قبول کرد که باج سالیانه بپردازد و سوم "والرین" بود که در 262 میلادی با هفتاد هزار سرباز و امیر و سناتور رومی به دست ایرانیان اسیر گشت. شاپور پیروزی خود را بر دیوار کعبه زرتشت در نقش رستم توصیف نمود.
شاپور در این کتیبه می گوید:
"والرین با سپاهی که مشتمل بر 29 گروه اروپایی بود (وی یکی یکی نام آنها را می برد) و به هفتاد هزار نفر بالغ می شد به جنگ ما آمد. در اطراف الرها و ادسا جنگ بزرگی بین ما و امپراطور والرین درگرفت. ما امپراطور والرین را با دست های خویش به اسارت گرفتیم و همگی آنها را به ایالات ایران انتقال دادیم".

                                      پیروزی شاپور اول بر والرین؛
 

این صحنه پیروزی شاپور از زیباترین نقش برجسته های تاریخی نقش رستم است و از حادثه ای حکایت دارد که مایه سرافرازی ایرانیان می باشد. شاپور با تاج کنگره ای و جامه آراسته سوار بر اسب رو به سمت چپ نقش شده است و در پیش او فیلیپ عرب امپراطور باجگذار رومی زانو زده است (این امپراطور بر خلاف تصور والرین نیست). پادشاه یک دست خویش را به طرف او دراز کرده تا نشان قبول باجگذاری او باشد. فیلیپ تاج رومی بر سر دارد و بالاپوش او بر روی دوشش به اهتزاز درآمده چنانکه گفتی با شتاب دویده است تا پیش شاه ایران به زانو درآید. وی هر دو دست خویش را به حالت بخشش به جلو دراز کرده است. بزرگی و عظمت پادشاه از لباسش، زینت آلات او (گردنبند، دستبند و تاج) و طرز آرایش موهای چین دار و بر شانه افتاده اش و نیز دهنه و زین و لگام اسب مغرورش همه نشانی از عظمت دارد.
کنار شاپور، امپراطور رومی دیگری ایستاده است که شاپور مچ او را به نشانه اسیر گرفتنش به دست دارد و این امپراطور اسیر والرین می باشد. چنین به نظر می رسد که افراد این نقش کاملا زنده می باشند و این امر مهارت و استادی هنرمندان دوره ساسانی را تایید می نماید. در پشت سر اسب شاه تصویر موبد بزرگ "کرتیر" دیده می شود که کلاه بیضی شکل مزین به نشان قیچی به سر دارد و انگشت سبابه دست راست خویش را به نشانه احترام به سوی شاپور دراز کرده است و گردن بند مرواریدی آراسته شده به گردن دارد و بالاپوشش با سنجاقی در جلو سینه قفش شده است.

پنجمین نقش
در زیر مقبره اردشیر اول یک مجلس حجاری با دو نقش دیده می شود. نقش بالایی به آذر نرسه یا شاپور ذوالاکتاف می باشد (310-379 میلادی). این نقش تقریبا به طور کامل از بین رفته است. نقش پایین متعلق به هرمز دوم می باشد (302-310 میلادی).
هرمز دوم نوه شاپور اول ساسانی است. این نقش صحنه پیروزی هرمز را بر دشمن او نشان می دهد. پادشاه چهارنعل بر دشمن تاخته و اسب دشمن را سرنگون کرده است. دشمن رومی دارای ریشی است که پایین آنرا بریده اند و کلاه خودش مانند خودهای رومی آرایشی تاج مانند دارد.

                                       پیروزی هرمز دوم بر امپراطور رومی؛

تیردان بلندی در کنار پای راست پادشاه دیده می شود. اسب پادشاه به نحو جالبی با زینت آلات پشمی و منگوله بر روی ران اسب تزئین یافته است.دم است به شکل گوئی گره خورده و اسب با افسار و براق تزئین شده است. در پشت سر پادشاه پرچمدان دیده می شود.

ششمین نقش
در زیر مقبره داریوش دوم و بر روی کعبه زرتشت، نقش حجاری شده ای مربوط به دوران ساسانی نظر بینندگان را به خود جلب می نماید. طول این نقش 7.6 و بلندای آن 3 متر است. در این نقش یک سوار تاج دار، نیزه خود را بر گردن دشمن فرو کرده است. تاریخ و شخصیت این پادشان فاتح مشخص نیست ولی به عقدیه برخی از دانشمندان این نقش متعلق به شاپور دوم (309-379 میلادی) می باشد، با این قرینه که تاج او شبیه تاج شاپور بر روی سکه های اوست تایید می شود. نیزه دشمن شکسته شده و اسب او از پشت به زمین نشسته است.


                                        نقش شاپور دوم؛

هفتمین اثر
نقش بهرام دوم و خانواده اش که روی یک حجاری قدیمی عیلامی کنده شده است. این قسمت از کوه، نقشی از اوایل هزاره اول قبل از میلاد و متعلق به فرمانروایان عیلامی داشته است که بعدها با ایجاد نقش بهرام دوم صدمه شدیدی دیده اما از این نقش هنوز دو قسمت مانده است: یکی در سمت راست که مردی را با لباس بلند و کلاه لبه تیز نشان می دهد و دیگری در سمت چپ که الهه ای را بر تختی از مار می نماید. نمونه کامل این نوع حجاری ها در کورنگون ممسنی به جای مانده است و از روی نمونه های باقی مانده به خوبی می توان شکل اصلی این نقش از میان رفته را باز شناخت.

                                     

                                     

                                     

بهرام دوم ساسانی (274-294 میلادی) قسمتی از نقش عیلامی را محو نمود و برجای آن مجلسی حجاری کرد که خودش را ایستاده و در میان یاران و افراد خانواده اش نشان می دهد. تاج پادشاه مزین به نقش عقاب است که پرنده مخصوص ایزد بهرام، ایزد پیروزی بوده است. پادشاه جامه ای بسیار آراسته دارد و دسته شمشیر بلندی را به نشانه قدرت با دو دست گرفته است.

مخزن آب
این چاه آب و یا مخزن آب به شکل یک پنج ضلعی نامنظم در پای کوه کنده شده است که بلندترین ضلعش 720 سانتی متر و بقیه اضلاعش 550 سانتی متر طول دارد. شاید به علت قداست منطقه به خصوص در دوران ساسانی، برای بازدیدکنندگانی که به زیارت آثار می آمدند و یا برای اسبان آنها مخزن آبی لازم می بوده است.

                                       

کعبه زرتشت
این ساختمان بسیار زیبا و مکعب شکل روبروی کوهستان که نظر بینندگان را به خود جلب می نماید در این دو قرن اخیر به نام "کعبه زرتشت" نامیده شده است زیرا خیال کرده اند که با آیین زرتشت پیامبر ایران باستان رابطه داشته است. مهرت و دقتی که در برش و حجاری سنگ های حجیم سفید و مشکی این بنا به کار رفته است استادی هنرمندان و سبک معماری دوران هخامنشی را به خوبی می نماید. این بنا توسط مهاجمین ناآگاه به سختی آسیب دیده ولی در عین حال به عنوان یکی از مهمترین آثار تاریخی ایران مورد توجه می باشد. قمست زیرین بنا توپر ساخته شده اما در بالای ساختمان اطاقی به اندازه 2.5 * 2.5 متر وجود دارد که کاربرد آن مایه بحث بسیار شده است. عده ای آنرا آتشکده می دانند که محل آن و بی نفوذ بودنش این فرضیه را تا حد زیادی مردود می سازد.

                                               کعبه زرتشت،
 

گروهی آنرا محل نگهداری اسناد و یا حتی جای نگهداری جسد مومیایی شده شاهان می دانند که پیش از ساختن آرامگاهشان آنجا به امانت گذاشته می شدند. اما پلکان سخت این بنا و محل تنگ آن هم این فرضیه را تا حد زیادی مردود می کند. بهترین تعبیر آن است که این بنا را برای آرامگاه ساخته بودند، ولی بعد که داریوش بزرگ نوع آرامگاه شاهی را از بنای ساختمانی به مقبره درون کوه درآورده شده تغییر داد این بنا را هم برای کار دیگری گذارده بوده اند. یک پلکان سی پله ای برای این ساختمان ساخته بوده اند که قسمت فوقانی آن توسط عده ای ناآگاه در طول تاریخ نابود گردیده است.

کتیبه طولانی که در اطراف دیوار پایینی این بنا نقش شده است یکی از شاپور اول ساسانی است که به سه زبان پهلوی ساسانی (پارسی میانه)، پهلوی اشکانی و یونانی هک گردیده است و موضوع اصلی آن شرح حوادث تاریخی دوران شاپور اول به خصوص جنگ ایران و روم است که در آن جنگ سه امپراتور رومی به نام های "گردیانوس"، "فیلیپ عرب" و "والرین" به سختی شکست خوردند و این آخری پس از اسارت در بیشاپور زندانی گشت (262 میلادی).
کتیبه دیگر در زیر کتیبه اول است که به زبان پهلوی اشکانی و در 19 سطر و به دستور "کرتیر" موبد موبدان نقش شده است. "کرتیر" ضمن معرفی خود و القابش به شرح خدماتی که در این راه دین زرتشت انجام داده می پردازد و از رسیدنش به جایگاه موبد بزرگ و دادور (قاضی) تمام کشور و سرپرستی معبد آناهیتا سخن می راند.

بررسی ماه های سال

فروردين (ماه فروهر‌ها) :




فروردين نام نخستين ماه فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در گاه شمار ايراني سال با لحظه گذر زمين از نقطه اعتدال بهاره كه درازاي روز با شب برابر است، آغاز مي‌شود در اسطوره‌هاي ايراني پنج روز پيش و پنج روز پس از نوروز فروهر‌ها به زمين مي‌آيند تا روان انسان را تازه كنند. همان گونه كه جهان خموده از زمستان به حركتي تا بلنداي رسيدن در مي‌آيد.
در اوستا و پارسي باستان «فرورتينام»، در پهلوي «فرورتين» و در فارسي «فروردين» گفته شده كه به معناي فروردهاي پاكان و فروهرهاي ايرانيان است.
واژه ي فروهر (فرورد، فرورتي و فروشي به معني راهنما) نام ذره‌اي از ذات خداوندي است كه براي راهنمايي باشندگان به سوي خداوند درون آنها نهاده شده است. روان راستكاران با فروهرشان يكي مي‌شود. به سخني ديگر انسان قطره‌اي كوچك از درياي خداوند است كه پس از پالايش دريايي مي‌شود به كوچكي يك قطره.
در جشن فروردينگان (نوزدهم فروردين) ايرانيان به آرامگاه‌ها رفته از خداوند براي چنين بخششي سپاسگزاري، براي درگذشتگان درخواست شادي روان و براي خود آرزوي راستكاري مي‌كرده‌اند.
بنا به عقيده پيشينيان، ده روز پيش از آغاز هر سال، فروهر در گذشتگان كه با روان و وجدان از تن جدا گشته، براي سركشي خان و مان ديرين خود فرود مي آيند و ده شبانه روز روي زمين به سر مي برند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهاي نيكان، هنگام نوروز را جشن فروردين خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمين هستند و بامداد نوروز پيش از بر آمدن آفتاب، به دنياي ديگر مي روند.

ارديبهشت (اشا وهيشتا = بهترين هنجار، راه و قانون) :




ارديبهشت نام دومين ماه سال و روز دوم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
طبيعت ايران در اين هنگام بهترين و زيبا‌ترين حالت خود را داشته، از بهترين هنجار برخوردار است همانگونه كه به هنجارترين چيزها زيباترين چيزهاست.گاتها آموزش مي‌دهد كه خداوند هنجاري به نام اشا بر جهان استواركرده‌ است. پيامد شناخت اين هنجار « دانش» نام دارد؛ دانشي كه انسان را توانا و پيروز مي‌كند، ولي خرسندي زماني به دست مي‌آيد كه انسان همراه با اشا از بهمن نيز برخوردار باشد.
در اوستا «اشاوهيشتا» و در پهلوي «اشاوهيشت» و در فارسي «ارديبهشت» گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: جزء اول «اشا» از جمله لغاتي است كه معني آن بسيار منبسط است، راستي و درستي، تقدس، قانون و آئين ايزدي، پاكي ... و بسيار هم در اوستا به كار برده شده است. جزء ديگر اين كلمه كه واژه «وهيشت» باشد. صفت عالي است به معناي بهترين، بهشت فارسي به معني فردوس از همين كلمه است. در مجموع اين كلمه به بهترين راستي و درستي است.
در عالم روحاني نماينده صفت راستي و پاكي و تقدس اهورامزداست و در عالم مادي نگهباني كليه آتش هاي روي زمين به او سپرده شده است.
در معني تركيب لغت ارديبهشت «مانند بهشت» هم آمده است.

خرداد (رسايي و كمال) :



خرداد نام سومين ماه سال و روز ششم در گاه شمار اعتدالي خورشيدي است.
بنابر چرخه‌هاي بلند مدت آب و هواشناختي ايران در اين ماه از سال سيلاب‌هاي بهاري فرو نشسته‌ و كم آبي‌هاي تابستاني هنوز فرا نرسيده است؛ بنابراين منابع طبيعي آب در بهترين حالت خود هستند. بچه‌هاي جانوران دوره حساس نوزادي را پشت سر گذاشته و شكوفه‌ها ميوه شده‌اند.
در اوستا و پارسي باستان «هئوروتات»، در پهلوي «خردات» و در فارسي «خورداد» يا «خرداد» گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: جزء «هئوروه» كه صفت است به معناي رسا، همه، درست، و كامل؛ دوم «تات» كه پسوند است براي اسم مونث، بنابراين هئوروتات به معناي كمال و رسايي است. ايزدان تيرو باد و فروردين از همكاران خرداد مي باشند. خرداد نماينده رسايي و كمال اهورامزداست و در گيتي به نگهباني آب گماشته شده است.
در اسطوره‌هاي ايراني نگهداري از آب ها و زندگان، در برابر ديو تشنگي به اين امشاسپند سپرده شده است.

تير (ايزد باران، ستاره تيشتر، شعراي يماني):




تير نام چهارمين ماه سال و روز سيزدهم هر ماه گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در چرخه‌هاي بلند مدت هواشناسي ايران بيشترين تبخير و كمترين بارش در اين ماه روي مي‌دهد، ولي به هر روي نم باراني مي ‌بارد. از سوي ديگر ستاره تير در اين هنگام طلوع مي‌كند كه ستاره شناسان ايران باستان آن را قرين باران مي‌دانستند.
در اوستا «تيشريه»، در پهلوي «تيشتر» و در فارسي صورت تغيير يافته آن يعني «تير» گفته شده كه يكي از ايزدان است و به ستاره شعراي يماني اطلاق مي شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به كوشش او زمين پاك، از باران بهره مند مي شود و كشتزارها سيراب مي گردد. تيشتر را در زبانهاي اروپايي سيريوس خوانده اند.هر گاه تيشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ريزش باران مي دهد. اين كلمه را نبايد با واژه عربي به معني سهم اشتباه كرد.
در اين اسطوره ي ايراني ديو «اَپَ ‌ئوشه» آب‌ها را بخار و در آسمان زنداني مي‌كند. ايزد تير پس از كشمكش‌هاي بسيار اين ديو را شكست مي‌دهد. بدين گونه آبها آزاد شده، باران مي‌بارد.
در تاريخ اسطوره‌اي ايران چندين جنگ بزرگ به دليل بارش باران در اين ماه به آشتي انجاميد. از رويدادهاي اسطوره‌اي اين ماه پرتاب تير بوسيله آرش است كه براي مشخص كردن مرز ايران و توران و پايان جنگي درازمدت انجام شد. از آنجا كه آرش راستكار و ايرانيان خداپرستاني بر حق بودند، ايزد باد تير آرش را تا كرانه جيحون برده، همراه با آن سختي و غم را از دل و جان ايرانيان دور مي‌سازد. در جشن تيرگان (دهم تير ماه) كه برابر با انقلاب تابستانه است، مردم پس از سپاسگزاري از خداوند و آرزوي افزايش بارش با شادي به يكديگر آب مي‌پاشيده‌اند كه نمادي از باران است. همچنين در اين روز هفت رشته رنگين را به هم تابيده نخ هفت رنگي (نماد هفت رنگ يا نو‎ع درد و رنج) به نام تيرو (به ياد تير آرش) درست كرده، دور مچ دست چپ خود گره مي زده‌اند. سپس در روز باد بر سر يك بلندي اين تيرو را به باد مي‌سپرده‌اند تا همچون تير آرش سختي و رنج را از ايشان دور كند.

امرداد (بي‌مرگي و جاودانگي) :



امرداد نام پنجمين ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در اوستا «امرتات»، در پهلوي «امرداد» و در فارسي «امرداد» گفته شده كه كلمه اي است مركب از سه جزء:
اول «ا» ادات نفي به معني نه، دوم «مرتا» به معني مردني، نيست و نابود شدني و سوم تات كه پسوند و دال بر مونث است. بنابر اين امرداد يعني بي مرگي و آسيب نديدني يا جاوداني. پس واژه «مرداد» به غلط استعمال مي شود؛ و گويش اشتباه «مرداد» به معني مرگ و نابودي به دو دليل ناپسند است. نخست آنكه امرداد از نام‌ها و جلوه‌هاي خداوند و اشتباه در گفتن آنها بسيار ناپسنديده است. دو ديگر آنكه مرگ و نابودي نام زيبايي نيست و با فرهنگ پيشبرنده ايراني هم‌خواني ندارد.
در ادبيات مزديسنا امرداد يكي از امشاسپندان است كه نگهباني نباتات با اوست. در مزديسنا شخص بايد به صفات مشخصه پنج امشاسپند ديگر كه عبارتند از :
نيك انديشي، صلح و سازش، راستي و درستي، فروتني و محبت به همنوع، تامين اسايش و امنيت بشر مجهز باشد تا به كمال مطلوب همه كه از خصايص امرداد است نايل گردد.
در فرهنگ ايرانيان گياه و سبزي، نماد بي‌مرگي بوده است. زيرا گياهان عمري بسيار دراز دارند و هرسال دوباره تازه و شاداب جوانه مي‌زنند. از سوي ديگر گياه با تامين هواي پاك و خوراك به ديگر زندگان، زندگي مي‌بخشد. در اين هنگام از سال گياهان در بهترين وضعيت رشد سبزينه‌اي خود هستند.

شهريور (شهرياري نيك و برگزيدني، سلطه و قدرت نيك) :



شهريور نام ششمين ماه سال و روز چهارم هر ما در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در اوستا «خشتروئيريه»، در پهلوي «شتريور» و در فارسي «شهريور» مي دانند. كلمه اي است مركب از دو جزء: «خشتر» كه در اوستا و پارسي باستان و سانسكريت به معني كشور و پادشاهي است و جزء دوم صفت است از «ور» به معني برتري دادن «وئيريه» يعني برگزيده و آرزو شده و جمعا يعني كشور منتخب يا پادشاهي برگزيده. اين تركيب بارها در اوستا به معني بهشت يا كشور آسماني اهورامزدا آمده است.
خداوند تنها شهريار دو جهان است. اگر انسان آن گونه كه شايسته است پرورش يابد، بر همه چيز شهريار بوده، نمي‌گذارد چيزي بر او سلطه داشته باشد. در گاتها نيز رابطه‌ي انسان با خدا رابطه‌ي دلداده و دلدار يا استاد و شاگرد است.
شهريور در جهان روحاني نماينده پادشاهي ايزدي و فر و اقتدار خداوندي است و در جهان مادي پاسبان فلزات. چون نگهباني فلزات با اوست، او را دستگير فقرا و ايزد رحم و مروت خوانده اند. روايت شده است شهريور آزرده و دلتنگ مي شود از كسي كه سيم و زر را بد به كار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند.


مهر (پيوستن با مهرباني) :



نگهباني ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ايزد مهر است.
زمين در اين هنگام از نقطه اعتدال پاييزه مي‌گذرد بنابراين درازاي روز با شب برابر مي‌شود. گرماي خورشيد نه چون تابستان بسيار است و نه چون زمستان اندك. حيوانات و حشرات نيز در اين ماه جفت‌گيري مي‌كنند. در اسطوره‌هاي ايراني گرما و نور خورشيد را ايزد مهر مي دانستند.
در سانسكريت «ميترا»، در اوستا و پارسي «ميثر»، و در پهلوي «ميتر»، و در فارسي «مهر» گفته مي شود، كه از ريشه سانسكريت آمده به معني پيوستن.
اغلب خاورشناسان معني اصلي مهر را واسطه و ميانجي ذكر كرده اند. مهر واسطه است ميان آفريدگار و آفريدگان. «ميثره» در سانسكريت به معني دوستي و پروردگار و روشنايي و فروغ است و در اوستا فرشته روشنايي و پاسبان راستي و پيمان است. مهر، ايزد هماره بيدار و نيرومند است و براي ياري كردن راستگويان و بر انداختن دروغگويان و پيمان شكنان در تكاپوست. مهر از براي محافظت عهد وپيمان و ميثاق مردم گماشته شده است.
از اين رو فرشته فروغ و روشنايي نيز هست كه هيچ چيز از او پوشيده نمي ماند. براي آنكه از عهده نگهباني برآيد اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است. مقام مهر در بالاي كوه «هرا»است، آنجايي كه نه روز است و نه شب ، نه گرم است و نه سرد، نه ناخوشي و نه كثافت. مهر از آنجا بر ممالك آريايي نگران است. اين آرامگاه، خود به پهناي كره زمين است يعني مهر در همه جا حاضر است و با شنيدن آواي ستمديدگان آگاه گشته به ياري آنان مي شتابد.
آيين مهر در دين مسيح نيز مشهود است. ايزد مهر در اصل به جز ايزد خورشيد بوده است اما بعدها آن دو را يكي دانسته اند. مورخان يوناني مهر را به نام «ميترس» ياد كرده اند و ذكر كرده اند كه ايرانيان خورشيد را به اسم «ميترس» مي ستايند. از اين خبر پيداست كه در يك قرن پيش از ميلاد مسيح، آن دو با يكديگر خلط شده اند.
ايرانيان مهرپرور و عدالت خواه، جشن مهرگان را «نوروز خاصه» مي‌ناميده‌اند.

آبان (آب‌ها) :



در اوستا آپ در پارسي باستان آپي و در فارسي آب گفته مي شود.
در اوستا بارها «آپ» به معني فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صيغه جمع آمده است.
نام ماه هشتم از سال خورشيدي و نام روز دهم از هر ماه را، آبان مي دانند. ايزد آبان موكل بر آهن است و تدبير امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آن كه «زو» كه يكي از پادشاهان ايران بود در اين روز با افراسياب جنگ كرده، او را شكست داده، تعقيب نموده و از ملك خويش بيرون كرد، ايرانيان اين روز را جشن مي گيرند، ديگر آنكه چون مدت هشت سال در ايران باران نباريد مردم بسيار تلف گرديد و بعضي به ملك ديگر رفتند. عاقبت در همين روز باران شروع به باريدن كرد و بنابراين ايرانيان اين روز را جشن كنند.
آفتاب در اين ماه در برج عقرب يا كژدم قرار مي گيرد.
در اين ماه از سال به طور معول باران مي‌بارد. آبان، در گاه شماري باستاني اين ماه آغاز زمستان بزرگ بوده است.

آذر (آتش) :




در اوستا «آتر» و «آثر»، در پارسي باستان و پهلوي «آتر» و در فارسي «آذر» مي گويند. آذر فرشته نگهبان آتش و يكي از بزرگترين ايزدان است.
آريائيان(هندوان و ايزدان) بيش از ديگر اقوام به عنصر آتش اهميت مي دادند. ايزد آذر نزد هندوان، «آگني» خوانده شده و در «ودا» (كتاب كهن و مقدس هندوان) از خدايان بزرگ به شمار رفته است.
آفتاب در اين ماه در برج قوس يا كماندار قرار مي گيرد؛ و سرما به اندازه‌اي است كه بايد آتش روشن كرد.

دي (دادار، داناي آفريننده) :




در اوستا «داثوش» يا «دادها» به معني آفريننده ، دادار و آفريدگار است و غالباً صفت اهورامزدا است و آن از مصدر «دا» به معني دادن و آفريدن است.
در خود اوستا صفت دثوش(=دي) براي تعيين دهمين ماه استعمال شده است. در ميان سي روز ماه، روزهاي هشتم و بيست و سوم به دي(آفريدگار، دثوش)موسوم است. براي اين كه سه روز موسوم به «دي» با هم اشتباه نشوند نام هر يك را به نام روز بعد مي پيوندند. مثلا روز هشتم را «دي به آذر» و روز پانزدهم را «دي به مهر» و ...
دي نام ملكي است كه تدبير امور و مصالح روز و ماه دي به او تعلق دارد.
در اين هنگام از سال كه با انقلاب زمستانه همراه است، كوتاه ترين روزها و بيشترين سرما زندگي مردم و جانوران را آن چنان با خطر روبرو مي‌سازد كه تنها خداوند مي تواند آن ها را در امان نگه‌ دارد. از سوي ديگر همه ي كارهاي كشاورزي و بيشتر كارهاي دامداري تعطيل است و بهترين راه براي گذراندن اين شب‌هاي بلند و سرد، نيايش به درگاه خداوند است. در اين ماه چهار جشن ديگان در روزهاي «اورمزد»، «دي به آذر»، «دي به مهر» و «دي به دين» برگزار مي‌شود. نخستين روز اين ماه يعني اورمزد و دي ماه (25 آذر ماه در گاه شمار امروزي) برابر با شب يلدا است. اين باور وجود داشته‌ است كه پس از مهرگان، مهر (گرما و نور خورشيد) رو به نابودي مي رود تا آن كه در اورمزد و دي ماه دوباره متولد مي‌شود. واژه آرامي «يلدا» اين نكته را نشان مي دهد. در فرهنگ اروپايي پس از جايگزين شدن مسحيت به جاي مهرپرستي، اين آيين تولد، به نام تولد مسيح برگزار مي شده است.

بهمن (منش نيك) :



در اوستا «وهومنه» ، در پهلوي «وهومن»، در فارسي «وهمن» يا «بهمن» گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: «وهو» به معني خوب و نيك و «مند» از ريشه من به معني منش است؛ پس يعني بهمنش، نيك انديش و نيك نهاد.
نخستين آفريده اهورامزدا است و يكي از بزرگترين ايزدان مزديسنا. در عالم روحاني مظهر انديشه نيك و خرد و توانايي خداوند است. انسان را از عقل و تدبير بهره بخشيد تا او را به آفريدگار نزديك كند.
يكي از وظايف بهمن اين است كه به گفتار، نيكي را تعليم مي دهد و از هرزه گويي باز مي دارد. خروس كه از مرغكان مقدس به شمار مي رود و در سپيده دم با بانگ خويش ديو ظلمت را رانده، مردم را به برخاستن و عبادت و كشت و كار مي خواند، ويژه بهمن است.همچنين لباس سفيد هم از آن وهمن است.
بنا به نوشته ابوريحان بيروني، جانوران سودمند به حمايت بهمن سپرده شده اند و كشتار در بهمن روز منع شده است.
بهمن اسم گياهي است كه به ويژه در جشن بهمنجه خورده مي شود؛ در طب نيز اين گياه معروف است.
در هات 28 بند 1 از گاتها در نماز آرزو مي‌شود كه براي خرسندي جهان همه كارهايمان با «اشا» و خردمان با «منش نيك» همگام باشد.
با نگاهي به طبيعت ايران مي بينيم كه زايش بسياري از جانوران سودمند اهلي و وحشي پس از جشن سده (جشن سوختن آتش) روي مي‌دهد. جشن سده كه به نظر مي رسد جشن آغاز سال نو كشاورزي بوده باشد در روز مهر ايزد اين ماه برگزار مي‌شود. درگذشته نخستين كار براي آغاز كشاورزي كندن بوته‌هاي بياباني و سوزاندن آنها بود. امروزه نيز بسياري از كارهاي كشاورزي و باغباني پس از سده آغاز مي شود.

اسفند (آرامش افزاينده، پارسايي مقدس) :


دراوستا «اسپنتا آرميتي»، در پهلوي «اسپندر»، در فارسي «سپندار مذ»، «سفندارمذ»، «اسفندارمذ» و گاه به تخفيف «سپندار» و «اسفند» گفته شده است. «اسفند» يا «سپنتا آرميتي»، آرامشي است كه از عشق و ايمان سرچشمه مي گيرد.
در ادبيات اوستايي اين جلوه اهورايي به صورت مادينه (مونث) به كار برده شده است. بنابراين در اسطوره‌هاي ايراني اين امشاسپند نگهبان زن و زمين به شمار مي رفته است. در بندهشن آمده كه زن نيك چون زمين نيك سختي‌ها را مي گوارد و بر شيرين مي دهد. از اين روي جشن اسپندگان (29 بهمن ماه امروزي) ويژه ي زنان بوده است. در اين روز مردها با دادن هديه به زنان از ايشان قدرداني مي‌كرده‌اند.
ابوريحان بيروني از اين جشن با نام «مردگيران» ياد كرده مي‌آورد كه دختران شوي (شوهر) مورد علاقه خود را در اين روز برمي‌گزيده‌اند.
سپندارمذ، موظف است كه همواره زمين را خرم ، آباد، پاك و بارور نگه دارد، هر كه به كشت و كار بپردازد و خاكي را آباد كند، خشنودي اسپندارمذ را فراهم كرده است. آسايش در روي زمين، سپرده به دست اوست و خود زمين نيز نماينده اين ايزد بردبار و شكيباست و مخصوصاً مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است.
بيدمشك گل مخصوص «سپندارمذ» مي باشد.

اينك كه معني نام‌هاي ماه را دانستيم باري ديگر به چرخه سال باز مي‌گرديم ولي اينبار با ديدي ديگر سال را از زمستان آغاز مي‌كنيم. شايد بتوان زمستان را همانند آغاز آفرينش دانست. زماني كه تنها خداوند بود و خواست كه روزگار جهان با فروغ آسايش و آرامش روشن باشد. پس نخست روشنايي را آفريد. آنگاه با خرد خود آيين راستي (هنجار هستي- اشا) را آفريد و بهترين منش (بهمن) را استوار كرد (هات 31 بند 7 گاتها). از آنجا كه در بيشتر موارد «بهمن» به صورت نرينه (مذكر) بكار برده شده شايد بتوان آنرا همانند پدر دانست. پدري كه از دانش و خرد، منشي نيك دارد. شايد بتوان «اسفند» را نيز همانند مادر دانست، زيرا از ديدگاه دستور زبان اين جلوه خداوندي همواره به صورت مادينه (مونث) بكار برده شده است. مادري كه از دانش، دلدادگي و ايمان به خدا آرامشي افزاينده (اطمينان قلب) دارد.

مروری اجمالی به تخت جمشید

تخت جمشید (Ttakht -e- Jamshid) نام محلی پایتخت داریوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 کیلومتری شمال شرقی شیراز قرار دارد. یونانیان و به تبع آنها اروپائیان، گاهی آنرا "پرسه پلیس"، "پرسَپُلیس" (با کسر "پ" اول، فتح "سین" اول و ضم "پ" دوم) یا "پرسپولیس" (persepolis) می خوانند؛ اما نام تاریخی آن که در کتیبه های کاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معنای شهر مردمان پارسی است.


    آثار تاریخی به جای مانده در آن، از باشکوه ترین مجموعه های تاریخ ایران و جهان است. این بنا در زمان داریوش اول از پادشاهان هخامنشی در سال 518 قبل از میلاد به قصد ایجاد پایتختی آئینی در جلگه مرودشت، بر دامنه کوه مقدس رحمت (کوه مهر) بنیان نهاده شد و ساخت آن جمعا حدود120 سال به طول انجامید.

نمایی از تخت جمشید



    مجموعه تخت جمشید به وسعتی حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است. در میان سنگها از هیچ گونه ملاتی استفاده نشده اما در بعضی نقاط، سنگها را با بست های آهنی به نام دم چلچله ای به هم اتصال داده اند و از چفت هایی سربی استفاده کرده اند.

پله های وروردی به تخت جمشید



    مجموعه تخت جمشید شامل هفت کاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلکانها،‌ ستونها، ‌و دو آرامگاه سنگی است. جمعا بیش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان ها و مقبره های تخت جمشید وجود دارد که به طرز خارق العاده ای هماهنگ می باشند.

تصویری بسیار زیبا از تخت جمشید



    در قسمت بالای تخت جمشید، در دامنه کوه رحمت؛ دو آرامگاه وجود دارد که آرامگاه اردشیر دوم و اردشیر سوم می باشد. تخت جمشید حدود دویست سال محل سکونت شاهان هخامنشی بوده تا اینکه در 330 پ.م. اسکندر مقدونی (که ایرانیان او را پلید و دیو خو نامیده اند) آنرا سوزاند. تاریخ نگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی می دانند، عده ای دلیلش را جلب خوشنودی و ارضای بوالهوسی های "طائیس" روسپی مشهور آتنی توسط اسکندر دیو خو؛ و برخی این اقدام اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن (و معبد آرتیمیس در آن) بدست خشایارشا می دانند.

مقبره اردشیر دوم؛ تخت جمشید



مقبره اردشیر سوم؛ تخت جمشید



    از میان کاخهای تخت جمشید کاخ آپادانا از همه قدیمی تر و باشکوهتر بوده است. ساختن این کاخ به دستور داریوش (521-485 پ.م.) در حدود سال 515 پ.م. آغاز شده و سی سال به طول انجامیده است. این کاخ 3660 متر مربع مساحت دارد. تالار اصلی 36 ستونی (6*6) و در شرق و غرب و شمال دارای ایوانهای 12 ستونی (2*6) است؛ مهمترین نقوش تخت جمشید در پله های ایوان شرقی که گویا در ابتدا ورودی اصلی کاخ بوده حکاکی شده اند.  ارتفاع ستون های آپادانا تقریبا بیست متر و بسیار مستحکم بوده؛ به نحوی که تا زمان قاجار هنوز 13 ستون از ستونهایش بر افراشته باقی مانده بود.
کاخ دیگری که همزمان با آپادانا ساخته شده کاخ داریوش (تَچَر) است که به دلیل آنکه با سنگهای خاص بسیار صیقلی ساخته شده است معاصران آنرا تالار آیینه نامیده اند. این کاخ دارای 12 ستون (3*4) و ایوانی در جنوب با 8 ستون (2*4) است؛ و به عنوان سکونتگاه شاه مورد استفاده قرار میگرفته است.

    کاخ مهم دیگر کاخ صد ستون است که ساختن آن توسط خشایار شاه (486-465 پ.م.) در حدود سال 470 پ.م. آغاز شده و بیست سال به طول انجامیده. این کاخ با 4700 متر مربع مساحت وسیعترین کاخ تخت جمشید است؛ که ایوانی 16 ستونی (8*2)درشمال دارد. ارتفاع ستونهای کاخ 14 متر بوده و ساخت آن در زمان اردشیر اول (465-424 پ.م.) پایان یافته است.
    پلکان ورودی اصلی تخت جمشید که در شمال غربی واقع است، توسط خشایار شاه ساخته شده و جمعا 111 پله در هر سمت دارد. طول هر پله 6.90 متر، به عرض 38 سانتیمتر و ارتفاع هر پله 10 سانتیمتر است؛ که برای حرکت آسان و محترمانه افراد بسیار مناسب بوده است.

    در بالای پلکان اصلی "دروازه ملل" قرار دارد که کتیبه ای به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی (هر یک 20 سطر) در سر در آن نگاشته شده است که در آن خشایار شاه پس از ستایش اهورمزدا و معرفی خود آورده است: گوید، خشایار شا: این بارگاه همه ی ملل (دروازه ی ملل) را من به توفیق اهورمزدا ساختم...
کاخ خشایار شاه،کاخ مرکزی (تالار شورا) کاخ اندرونی و حرم سرا و کاخ خزانه از دیگر بناهای مهم تخت جمشید است.


بخش باشکوهی از آثار به جای مانده در تخت جمشید









    از آنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده؛ تنها می توان تصویر مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره گیری از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد. نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که بخشهایی از این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در حدود 70 سال قبل کشف شد.

مرد بالدار کوروش کبیر است یا...؟

 

 

 

در شهر پاسارگارد اثر ارزنده ولی تقریبا در حال نابودی پیکره مرد بالدار قرار دارد که بنا به عقیده مردود و مبتنی بر لغزش بسیاری پژوهشگران خاورشناس خارجی و ایرانی پیکره کوروش بزرگ یا نماد مذهبی کیش ایران باستان و دیگر ملل تابع خوانده شده دیده می شود که چون این پیکره ساخته از سنگ آهک و از آغاز استقرار این پیکره در پهن دشت شهر پس آرکادریش و در محوطه بنای ویران شده پرستش گاه و آتشکده شهر پس آرکادریش قرار دارد و لا اقل این پیکره که بلندای آن در آغاز  3.5 متر بوده و اینک بر اثر شکستگی بالای این پیکرخ به 2.90 متر تقلیل یافته بیش 2529 سال در معرض باد و باران  و دست خرابکار مردم نادان محلی قرار داشته و دارد و به این لحاظ تقریبا مشخصات چهره و تن پوش این پیکره ارزشمند باستانی در حال نابودی است در بالای سر این پیکره تاج فرعون های مصر باستان که به گوی هایی تزئینی آراسته شده است و در دو سوی این تاج دو مار مقدس کبری که در مصر باستان مورد پرستش بوده دیده می شوند زیر تاج مصری مرد بالدار جسمی به صورت دو شاخ قوچ مشاهده می گردد که این جسم در زیر تاج بزرگان و فراعنه مصر باستان نیز از جمله توت آنخ آمون فرعون جوانمرگ سلسله سیزدهم مصر باستان مشاهده می گردد و این مرد بالدار شهر پاسارگارد  دارای دو بال بلند همانند بال فرشتگان می باشد که عین این بال ها در پیکره های اسطوره های بابلی به عنوان خدایان ستیره گر خیر و شر به نام های آنزو و نینورته و بال این مرد بال دار نیز که تا فاصله اندکی از قوزک پاهای این پیکره همانند اسطوره های بابلی و آشوری نیز به چشم می خورد به پندار سید حسین موسوی که از مورخان می باشندعلی رغم دیدگاه های پژوهشگران ایرانی و خارجی خداوند این پیکره نه کوروش بزرگ و نه نماد خدایان مصری و بابلی است بدین توضیح که چون کوروش کبیر هرگز به مصر نرفت و به علت دوری فاصله از محل کشورهای مصر و ایران با یکدیگر و کمبود وسایل ارتباط بین دو قوم مصر و ایران و دوگانگی رسوم و آیین مصریان باستان با آیین مزدیسنایی  کوروش بزرگ بنیانگزار سلسله هخامنشی تاج و نمادهای مقدس مصریان را نمی شناخته .علاوه بر این خداوند پیکره مرد بسیار جوان با ریش کم پشت و موی سر مجعد همانند موی سر توت آنخ آمون و رع هوتپ دولتمرد مصر باستان و تواریس خدای حامی زنان باردار در مصر باستان دیده می شود .همچنین اگر این پیکره از آن کوروش می بود لاجرم می بایست محل استقرار این پیکره در کاخ بارعام کوروش بزرگ قرار می گرفت تا در معرض دید ناظران قرار گیرد.به فرض شناسایی کوروش نسبت به تاج مصری کاربرد نمادهای  شاهی و مذهبی مصری مصر باستان آن هم در تختگاه خود و اجتماع پارس پیرو آیین مزدیسنا هم هم از دیدگاه کیشی که خود او هم پیرو آن کیش بود و هم از نظر سیاست کشورداری آن هم در محیط مذهبی شهر پاسارگاد معنی و مفهوم منطقی و مصلحتی نداشته .نتیجه می شود که شخصی دیگر خداوند این پیکره می باشد.در بین هخامنشیان تنها کسانی که مصر جزو فرمانرواییشان بود کبوجیه و داریوش کبیر بودند که تصویر داریوش کبیر در نگاره بیستون او را از خداوندی این نگاره مبرا می کند.در نتیجه تنها کسی که می تواند خداوند این پیکره باشد کبوجیه پسر کوروش بزرگ است که او مصر را مطیع ایران کرد و این نگاره احتمالا به دستور وی ساخته شد نه کوروش یا هر کس دیگر.     

 

به شباهت تاج ها در دو تصویر دقت کنید تصویر راست تصویر فرعون مصری و تصویر چپ مرد بالدار میباشد.

دوستان دلایل زیاد دیگری وجود دارد که اگر راضی نشده اید آن ها را در آینده پست خواهم کرد لطفا در نظرات مطلعم کنید.

شباهت زبان های آریایی

 شاید برای فارسی زبانها شگفت آور باشد که زبان های اروپایی و از جمله انگلیسی خویشاوند زبان اوستایی یا فارسی کهن باشد اما اگر ما بدقت به واژه های زبانهای اروپایی شامل آلمانی ،انگلیسی ایتالیایی و فرانسوی توجه کنیم واژه های فراوانی در آن زبان ها  می یابیم که در زبان فارسی باستان و از جمله زبان اوستایی کاربرد داشته و بسیاری از آنها در زبان فارسی کنونی منسوخ شده و مصطلح نیستند.

به عنوان مثال واژه های پدر ،مادر ،برادر در زبانهای مختلف اروپایی و فارسی را ملاحظه میکنیم که شباهت به یکدیگر دارند:

فارسی(pedar) فرانسوی(pere ) ایتالیایی(padre) آلمانی(vater) انگلیسی(father)
اوستایی(patar, pitar) سانسکریت(pitar)

فارسی(madar) فرانسوی(mere) ایتالیایی(madre) آلمانی(mutter) انگلیسی(mother)
اوستایی(matar) سانسکریت(matar)

فارسی(baradar) فرانسوی (frere) ایتالیایی(fratello) آلمانی(bruder) انگلیسی(brother)
اوستایی(bratar) سانسکریت(bhratar) 

      از زبان نخستین آریاییان هیچ سند کتبی در دست نیست اما گروهی بر این باورند که زبان اولیه شبیه به سانسکریت هندوان بوده است. تفاوتهایی بین زبان اوستایی با سانسکریت دیده میشود.

     برای مثال در زبان سانسکریت حرف ل وجود دارد اما در زبان اوستایی و فارسی باستان و مادی حرف ل وجود نداشته و بجای آن حرف ر بکار میرفته و همچنین حرف ژ در سانسکریت نبوده و بجای آن حرف ه بکار میرفته و یا در کلیه واژه های مشترک که در سانسکریت  در آنها حرف ش بکار میرفته در اوستا بجای آن حرف س بکار برده شده و به همین ترتیب حرف س( s ) سانسکریت در اوستا به h، ngh و یا kh  تبدیل میشده و حرف h سانسکریت نیز به z در اوستا تبدیل شده.

      همچنین در زبان سانسکریت حرف z وجود نداشته برای مثال واژه هیما hima که در  هیمالیا دیده میشود به معنای زمستان است و هیمالیا به معنای مکان زمستانی است و در زبان فارسی باستان و اوستایی هیما تبدیل به زیما zima شده که همانست که امروزه زمستان گفته میشود. جالب آنکه در زبان روسی نیز به زمستان  زیما zima گفته میشود . مورد دیگر از تبدیل حرف ه به ز  واژه هرت hareta در سانسکریت است که به معنای قلب بوده و با هرت heart انگلیسی از یک ریشه است که در زبان اوستایی تبدیل به زرذ zeredhaیا زرد  zaredaشده است.

نا گفته نماند که بسیاری از واژه های کنونی انگلیسی از ریشه زبان اوستایی هستند. در زیر واژه های انگلیسی در سمت چپ و واژه های معادل اوستایی در سمت راست اشاره شده اند :

 پدر(father:patar ) مادر(mother:matar ) برادر(brother:bratar ) دختر(doughter:doughitar) دوست(friend:frian ) سال(year:yare )  پیروز شدن(Win:van ) آمدن( come:gam )
ستاره (
(star:setarبرف (snow:snijh ) بخار آب یخ(vapor:vafra ) یخ (ice:isi) نو ((new:nava 
تکه (
bit:bit) تازه ( fresh:frasha ) راه (way:vya ) جاده ( path:path ) بازو (arm:arma )
خوردن (
have:hvare) جنبیدن (move:mu) ربودن (rape:rap ) دیدار کردن(meet:mith )
ازدواج کردن (
wed:vad) پوسیدن(putrify:puiti )یافتن (find:vinda )
قابل ستودن (
wonder:vandare)افراشته شدن( erect:irikhta ) تهوع کردن(vomit:vam )
وارد شدن (
(enter:antare مرگ قلبی(arrest:irista ) کوبیدن( ram:ram ) فریب (fraud:fraidiva)
کشمکش(
spar:spar) کف (froth:frith) درخشیدن(ray:raya) تاکنون (yet:yat) ستبر (stour:stavra) طوفان ،اغتشاش و هیاهو (storm:sterema) گستردن(strew:star) 
زخم روی پوست، ریش (
rash:raesha) یوغ اسب و گاو(yoke:yukhta) درخت بید(withy:vaeti)
پر ، بال پرنده(
pter:patara) خوش و سر حال (mood:mud) آزاد و رها(free:fra) پری( fairy:pairika)  موش(mouse:mush)دره تنگ و عمیق( ravine:ravan) غم (sad:sadra) خوراک دادن(feed:pitu)
این(
it:it)او را (him:him) شما(you:yushta) او (he:hau) مال من(me:me) بستن،بند(bond:band)
برده شده(
brought:bereta) بالا(up:upa) بالاتر ( upper:upairi ) درنده ( ogre:ughra)
جانور(
animal:anumaya) عدد سه ( three:thri) درخت ( tree:taru)  پلیدی ( evil:evita)
نام(
name:namen) غده جنسی یا بیضه (gonad:gond)  آگاه کردن (wist:visita)
باارزش(
worth:vareta) پایان (end:enta) شب (night:nakhtu) پهن تر(wider:witara)
فرو رفتن خورشید(
set:sad) غربال کردن، الک کردن (sift:sif)
در ، دروازه( door:dvara)

حفر کانال سوئز توسط داریوش کبیر

ترعه سوئز مهمترين راه دريايي در دوران هخامنشيان وهمچنين طي بسياري از قرون اعصار، حفر راه آبي قابل كشتيراني بين درياي احمر ومديترانه است كه افتخار آن براي هميشه از آن ايران وشاهنشاه بزرگ آن داريوش كبير خواهد بود. دركتاب (( تمدن هخامنشي )) چگونگي حفر ترعه وكتيبه هاي مربوط به آن بدين شرح آمده است:

حفر ترعه اي كه درياي احمر را از راه آبي رود نيل به درياي مغرب متصل مي ساخته وباز كردن اين راه مهم دريايي يكي از شاهكارهاي داريوش بزرگ است،كه علاقه وبصيرت فراوان او با ايجاد راههاي سهل و كوتاه دريايي وتوسعه اموربازرگاني واتصال قسمتهاي مختلف شاهنشاهي ، عظمت وقدرت امپراتوري بزرگ هخامنشي را تضمين مي كرد. البته ترعه اي كه داريوش حفر كرد با ترعه كنوني كه در سال 1869 توسط مون فرديناند دولسپسMon Ferdinand Delespes حفر شد و به اتمام رسيد ، كمي اختلاف دارد ، زيرا ترعه كنوني از پورت سعيد شروع وبه خليج سوئز منتهي مي شود ، در حاليكه ترعه داريوش كبير ازقدري بالاتر از بوباستيس Bubastis شروع شده وبه رود نيل مي پيوست پس از عبور از وادي توميلت Tumilat در نزديكي سوئز به درياي احمر ملحق مي شد. آنچه از گفته هاي مورخين قديم بر مي آيد چنين است:

از دوره سلطنت ميانه مصر ( 1788 – 2160 ق. م ) ترعه ی بينبوباستيس ( يكي از شاخه هاي درياي نيل) ودرياي سرخ شبيه به آنچه داريوش حفر كرده بود ، گويا در حدود 1300 سال پيش از ميلاد مسيح توسط يكي از فراعنه مصر معاصر حضرت موسي عليه السلام حفر مي شود. ولي گل ولاي آنرا بتدريج پر مي سازد. بعد نخائو Nechao فرعون مصر در اواخر سده هفتم قبل از ميلاد (609 پ م) مجدداً به اين خيال مي افتد ودستور پاك كردن وحفر مجدد آنرا مي دهد. ليكن بنا به گفته (ديودر) سيسيلي ، مصريان به تصور آنكه اگر اين راه باز شود آب درياي سرخ مصر را فرا خواهد گرفت كانال را پر مي كنند وعمليات حفاري بلااقدام مي ماند. هرودوت علت عدم توفيق نخائو را در حفر كانال ، خبر وقوع سوئي را نوشته كه كاهنان پيش بيني كرده بودند ، ولي " ديودور" علت را چنين ذكر كرده است وتصور كردند كه مهندسين درحين عمل متوجه شدند كه سطح بحر احمر بلندتر از دلتاي نيل ومصر است و تصور كردند كه چنانچه اين راه باز شود آب شور رود نيل ، مصر را در خود غرق خواهد كرد ، بعضي نيز علت متوقف ماندن كار را هزينه زيادي كه حفر كانال در برداشته ، نوشته اند. پس از آنكه درزمان كمبوجيه سال 525 پيش ازميلاد مصر، ضميمه شاهنشاهي هخامنشي گرديد ، هنگام پادشاهي داريوش بزرگ به موازت ساير كارها ي اساسي از دو لحاظ حفر اين كانال و احداث اين راه دريايي كوتاه و آسان نظر شهريار سياستمدار وكاردان هخامنشي را به خود جلب كرد. يكي از نظر لشكر كشي تا نيروي دريايي ايران بتواند به سهولت از كرانه هاي خليج فارس وبحر عمان و اقيانوس هند به كرانه هاي درياي مديترانه وبحر اسود وآسياي صغير و بحر الجزاير برسد. ديگر از نظر اقتصادي و حمل كالاهاي فراوان بازرگاني مصر به ساير كشورهاي تابعه هخامنشي. زيرا مصر علاوه بر اينكه خود مال التجاره زيادي داشت كه بايد به ساير كشورهاي شاهنشاهي حمل مي شد , چون سر راه آفريقا قرار گرفته بود , انبار كالاهاي حبشي وسوداني شده بود كه حمل آن براي رفع نيازمنديهاي ساير قطعات اين دولت پهناور لازم بود*. بنابراين پيوستن اين راه دريايي فوق العاده ضروري وسودمند تشخيص داده شد . وتوهم اينكه آب درياي احمر مصر را غرق خواهد كرد ,با دلائل دانشمندان ايراني از فكر مصريان خارج گرديد. قبل از احداث اين راه دريايي از راه خليج فارس و فرات به سوريه و از آنجا يا از شهر "صور" توسط كشتي ، يا از راه فلسطين وشبه جزيره سينا به مصر ميرفته اند . راه دومي چون از كوير بي آب وعلف مي گذشت بواسطه فقدان آب باعث زحمت مسافرين و كاروانها بود ، و حتماً بايستي مقدار آب كافي براي وقتي كه از كوير مي گذرند همراه داشته باشند واين البته مشكل ومستلزم ناراحتي هايي بود. اما كمبوجيه براي فتح مصر از همين راه رفت.

در كتيبه هاي سومري واكدي مربوطه به هزاره سوم پيش از ميلاد ازارتباط دريايي بين النهرين با ديلمون dilmun و مغان mogan (مغان را برخي عمان امروزي دانسته اند كه صادر كننده سنگهاي سياهي جهت ساخت مجسمه خدايان سومرواكد بوده است) وملوخه يادي شده و در كتيبه لاگاش مربوط به زمان شول ژي Shoulgi حدود (2263-2310 پ .م) از كشتي سازان مغان ذكري رفته است .

كشتيهاي بازرگاني كشورهاي تابعه شاهنشاهي هخامنشي در زمان داريوش بزرگ علاوه برناوهاي سرباز بر درياها ورودها بطور فراوان در رفت وآمد بوده است- کشتيهاي بزرگ به ظرفيت 300 تا 500 تن مخصوص عبور از درياها وكشتيهاي كوچك براي عبور از رودها مثل دجله وفرات وسند ونيل از 100 تا 200 تن ظرفيت داشته است.

داريوش كبير با توجه به اهميت راههاي دريايي ، مخصوصا ًاين راه در اواخر سده ششم پيش از ميلاد ، دستور حفر ترعه را صادر كرد وبيادبود اين كار بزرگ و پرارزش لوحه اي سنگي با خطوط ميخي ، پارسي ، بابلي ، مصري ، عيلامي در آنجا نصب كرد كه در سال 1866 ميلادي در شلوف الترا به 33 كيلومتري كانال ، كمي بطرف غرب ترعه امروزي بدست آمد. روي اين لوحه سنگي نقش دو نفر حجاري شده و در وسط آن اسم داريوش به چشم مي خورد . طرف دست راست كتيبه اي بدين شرح كشف شده است : بخط فارسي 6سطر – عيلامي 4 سطر – بابلي 3 سطر – وكتيبه ديگري حاوي اطلاعاتي راجع به حفر كانال با متن فارسي در 12 سطر وجود دارد كه زير آن عيلامي است وهفت سطر آن بيشتر سالم نمانده است و بقيه با متن بابلي كه شايد زير عيلامي بوده ، احتمالاً از بين رفته است . از طرف ديگر لوح كتيبه مفصل تري بخط وزبان مصري نقش شده ... مفاد ترجمه بشرح زير مي باشد:

بند اول "خداي بزرگي است اهورا مزدا كه اين سرزمين را آفريده ، كه آسمان را آفريده ، كه بشر را آفريده ، كه خوشي را به بشر داده ، كه داريوش را شاه كرده ، كه داريوش را به شاهي رسانده كه بزرگ است واسبان ومردان خوب دارد."

بند دوم " منم داريوش شاه ، شاه شاهان ، شاه كشورهائيكه از تمام نژادها مسكون است ، شاه اين سرزمين بزرگ تا آن دورها ، پسر ويشتاسب هخامنشي "

بند سوم " من پارسي هستم . بهمراهي پارسيان مصر را گرفتم . امر كردم اين كانال را بكنند .از (پي رو ) نيل كه از مصر جاري است تا دريائيكه از پارس بدان روند اين ترعه كنده شد .چنانكه فرمان دادم كشتيها از مصر بوسيله اين كانال بسوي پارس روانه شدند ، چنانكه اراده من بود ."

نوشته ديگر فقط نام داريوش را بر خود دارد ، ولي كتيبه بعدي حاوي عباراتي است بدين مضمون : "من هستم داريوش شاه ،شاه شاهان ، شاه كشورهائيكه از تمام نژادها مسكون است .شاه اين سرزمين بزرگ تا آن دورها ، پسر ويشتاسب هخامنشي ."

در كتيبه مصري نقش درايوش مانند فراعنه مصر تزئين شده .صورت او زيرقرص آفتاب بالدار خدايان دو نيمه نيل است ودو قسمت مصر اوليا وسفلا را در زير اسم بهم اتصال داده اند و اسامي كشورهايي كه تاج داريوش (به مصري آن تريوش ) بوده اند ،نوشته شده وبدينوسيله خواسته اند بنمايانند ، كه داريوش از فراعنه سلسله هيجدهم كه مقتدرترين سلسله مصر بشمار مي روند ، برتر بوده است . متأسفانه نام بعضي از كشورها كه ممكن بود ترديدي را كه در زمينه بعضي از اسامي كتيبه نقش رستم وجود دارد ، مرتفع سازد حك شده است وخوانده نمي شود .

نمايندگان كشورهاي تابعه دراين نقوش زانو بزمين زده اند و درحال كرنش وخضوعند . و همانطور كه در نقوش آرامگاههاي شاهان منظور شده ، مقام اول را پارسيها وبعد ماديها ودر مرحله آخر اسكاها دارند . كتيبه به همان فرم واصول فراعنه مصر نوشته شده وعباراتي از آن بشرح زير است :" آن تريوش (داريوش) كه زاده الهه نيت ( مادر خدايان مصري ) خانم سائيس است .انجام داد تمام چيزهايي را كه خداوند آغاز كرد . آقاي همه چيز كه قرص آفتاب را احاطه كرده است ، وقتي كه در شكم مادر قرار داشت وهنوز بزمين نيامده بود ، نيت او را پسر خود داشت ... امر كرد به او ... دست خود را با كمال بسوي او برد تا دشمنان او را برافكند . چنانكه از براي پسر خود
(زاده نيت خداي آفتاب درخشنده ) كرد ...او قوي شوكت است . او دشمنان خود را در تمام ممالك ناود مي كند . شاه مصر عليا وسفلي آتريوش كه الي الابد پاينده است ، شاهنشاه بزرگ پسر ويشتاسب هخامنشي ، او پسر اوست (يعني پسر نيت است ) قوي وجهانگير است . تمام بيگانگان با هداياي خود رو به او مي آورند وبراي او كار مي كنند ..."

كتيبه ازاينجا ببعد ضايع ومحكوك شده است , فقط كلماتي كه از آن خواناست مي رساند كه داريوش دانشمندان وحكماي مصر را به حضور پذيرفته واز آنها پرسشهائي كرده است.

اسم كوروش نيز در اين كتيبه است, ولي در شكلِ بيضي نيست. زيرا فقط نام شاهان مصر را دربيضي مي گذاشته اند . ضمن كشورهاي تابع شاهنشاه هخامنشي صحبت از كشوري است بنام ((شيا)) كه محققين تصور كرده اندكه همان ((سبا)) باشد واز كشتيهائي كه بايد براي تحقيقات به درياها برود نيز ذكري شده است .

بطور كلي 117 نوشته مصري مربوط به دوران پادشاهي هخامنشيها بر مصر وروي سنگ ولوح ومهر ومهره وظروف سنگي وفلزي به خط قديم مصر (هيروگليف) پيدا شده است. قسمت بسيار جالب در اين كتيبه ها اين است كه هر جا از شاهان هخامنشي وكشورهاي آريايي تابعه شاهنشاهي نامي برده شده , بجاي علامت حرف (را ء) معمولي خود ، اكثراً حرف راء در اين اسماء را بصورت شير نشسته اي نقش كرده اند واين تغيير علامت نسبت بحرف ((راء)) فقط براي نام پادشاهان وملل آريايي از قبيل هريو (هرات) هرخواني (رخج) زرنگ (سيستان) خوارزم – باختري- ارمينا- پارس به چشم مي خورد . ودرقسمت نام پادشاهان در سالهايي كه كشور مصر منقلب شده وسر از اطاعت ايرانيها پيچيده بود , اين تغيير حرف ((راء)) رعايت نشده است وآنرا بصورت اصلي خود نوشته اند . دقت وبررسي كافي در اين تغيير علامت - يعني شير نشسته بجاي علامت معمولي راء بر محققين معلوم داشته است كه در دنياي باستان شير را مظهر ونمودار ايران وايراني واز مختصات وعظمت آنها مي دانسته اند.

در كتيبه هاي مصري نام شش تن از شهرياران هخامنشي ؛ كوروش كبير – كمبوجيه- داريوش اول - خشايارشاه - اردشير اول و اردشير دوم و اردشير سوم تا كنون ديده شده است.

هرودوت ضمن توصيف اين كانال مي نويسد: ((حفر ترعه سوئزبوسيله متي اول (1298-1318-ق.م) آغاز شد. رامسس دوم (1232-298-ق.م) ونخائوا (594-609ق.م) آنرا ادامه دادند وداريوش كارآنرا تمام كرد. طول اين ترعه بمسافت چهار روز راه است ويكصد وبيست هزار نفر كارگر مصري در عهد نخائو پسر پسامتيك براي حفر آن كار مي كرده اند . ودر جاي ديگر مي گويد : "نخائو ترعه راكند ، ولي موفق به اتمام آن نشد وداريوش شاهنشاه ايران آنرا تمام كرد". استرابو مي نويسد: "ترعه سوئز بدواً بوسيله سزسزيس كنده شده."

عرض ترعه قبل از داريوش بحدي بود كه دو ناو كه هر كدام سه دسته پاروزن داشته اند ، پهلو به پهلو از آن ميگذشته اند وطولش ازبوباستيس تا درياي سرخ چهار روز راه بوده است . پشوتن جي.پ.ب. لسارا نويسنده كتاب " ايران واهميت آن در ترقي وتمدن بشر" راجع به اين كتيبه چنين توضيح مي دهد : يك كتيبه در سال1799 بوسيله ((م. رزير M.ROZIERRE در شمال سوئز وكتيبه ديگري بوسيله ((ديو بليزر)) M.DERILLIERS بدست آمد وبعد در مارس 1866 در ضمن حفر ترعه كنوني ((م. چارلس دولسپس CHARLESDE LESPES پسر فرديناند دولسپس )) ستوني ديگر بدست آورده ودرژوئن 1866 دو كتيبه ديگر در سرپيوم SERAPIOMM وشلوف الترا به فرزندش دستور داد اين كانال را پاك و لاروبي كنند.

ترعه اي نيز كه خشايارشاه در دامنه كوه اتس ATTOS كرانه بحر الجزاير حفر كرد ، بنوبه خود يكي از كارهاي برجسته ومهم مهندسي قرن پنجم پيش از ميلاد بوده است.شبه جزيره اتس شرقي ترين نقطه شبه جزيره كالسيديس KALEIDICE است وترعه خشايار شاه در راس آن از شمال به جنوب قرار گرفته و در همين كوه است كه زمان بوزانتي صومعه اي ساخته شده وجنبه تقدس پيدا نموده است.

چون كشتيراني در اين شبه جزيره پر مخاطره بود ، خشايارشاه هنگام لشكركشي به يونان براي حفظ ناوگان خود دستور حفر اين ترعه را داد و بر حسب نوشته مورخين حفر آن سه سال بطول انجاميد . طول ترعه درحدود 2200 متر وعرض آن 90 متر وعمق آن ازدو تا هشت متر بوده است وبطوريكه نوشته اند آثار آن چندي پيش كاملاً مشهود بوده است وبازمانده آنرا پرولاكا PROULAKA مي نامند.

مهندس سازنده اين كانال ارتاخه ARTAKHO از نجيبان هخامنشي و بر حسب گفته هرودت ، اين سردار نامي پارسي ازحيث اندام از تمام پارسيها بلندتر بوده و اندازه قد او به پنج ذرع و چهارانگشت كم مي رسيده است و صدائي بسيار رسا داشته و مرگ او بر خشايارشاه بسيار گران و ناگوار آمده است ، چنانكه امر كرده جنازه وي را با تشريفات وشكوه فراواني دفن كنند ، نزديك اين ترعه برجستگي قبر مانندي است كه تصور كرده اند شايد بقاياي قبر ارتاخه باشد كه به امر خشايارشاه همانجا دفن شده است.

مورخان وصاحب نظران حفر اين ترعه را كه متاسفانه تا كنون كمتر در باره آن صحبت شده است ، يكي از كارهاي مهندسي برجسته قرن پنجم قبل از ميلاد ميدانند . در اطراف شبه جزيره كوهستاني اتوس ATHOUS كه ترعه در آن حفر شده كشتيراني به اندازه اي خطرناك است كه جان دريانوردان را به مخاطره مي افكند . لذا آن پادشاه بزرگ براي تآمين سلامت ناوگان خود فرمان داد اين ترعه را حفر كنند ، هرودوت جزئيات اين اقدام بزرگ راشرح داده ونوشته است :

دو نفر ايراني بنام بوبارس BOBARS پسر مكابازوس MEJABAZOوارتاخايس ARTACHAIES پسر ارتايوس ARTAIOS مامور انجام اين كار شدند . ارتاخايس نزد شاهنشاه مقرب ترين نزديكان بود و نيز چنانكه اشاره شد بلندترين ايراني (به ارتفاع هشت پا)به شمار مي رفت . اما او ضمن انجام كار ويا كمي پس از آن در گذشت و شاه و ارتش براي او مراسم سوگواري برپا كردند و تشيع جنازه ودفن او با شكوه تمام انجام شد . بنا به گفته هرودوت طول اين برزخ 2500 يارد است و آثار آن را هنوز مي توان ديد , يا صد سال پيش [زمان نوشتن تاريخ هرودوت ] مي توانسته اند ببينند اين ترعه از يك رشته حوضچه هايي تشكيل مي شده كه از دوتا هشت پا عمق و از شصت تا نود پا پهنا داشته اند ، و آنرا در ميان بستري از سنگهاي شني و آهكي عهد سوم حفر كرده بودند ، وبه احتمال قوي در عميق ترين نقطه پيش از شصت پا باسطح طبيعي زمين فاصله نداشته است واين سطح خاك در بلندترين نقطه ارتعاش از سطح دريا زيادتر از پنجاه پا نيست . دونويسنده ديگر ولزWELLES و هو hOW معتقدند كه عمل حفاري نسبتاً آسان بوده است وبنابراين مقايسه ايكه استين ASTIN از اين ترعه با ترعهء كورنيست كه در آن به طول يك ميل مسير سنگي است و زمين دويست وپنجاه وپنج پا از سطح دريا ارتفاع دارد بعمل آورده گمراه كننده است . باز مانده اين ترعه را امروز Provulak مي نامند (مشق ازكلمه (PROAULAX براي اينكه بين كانال وترعه حفاري شده خشايارشاه وترعه اي كه نخو Necho در سال 609 حفركرده ، اشتباهي روي ندهد ، ناچار به توضيح مختصري دراين باره هستيم :
((نخو )) فرزند ((پسافنيك )) در609 قبل از ميلاد ، به جاي پدر به سلطنت بيست و پنجمين سلسله سلاطين مصر(يا سلسله حبشي)رسيد . نخستين اقدامي كه به او نسبت مي دهند حفرترعه اي است كه رود نيل را به بحر احمر متصل مي ساخت . قبلاً ((..در دوره سلطنت ميانه مصر(1788-216 ) ترعه اي ميان بوباستيس Bubastis واقع در يكي از شاخه هاي نيل ودرياچه تمساح حفر شده بود ، نخو دوباره به حفر اين ترعه پرداخت و آنرا تا درياچه تلخ وخليج سوئز (بحرالقلزم )امتداد داد ، عرض اين ترعه به اندازه اي بود كه دوكشتي كه هر يك سه رديف پاروزن داشتند با راحتي از آن مي گذشتنند وطول آن از بوباستيس تا دريا چهار روز راه بود ....) هرودوت كه بيشتر اطلاعات ما در اين زمينه از كتاب اوست نقل مي كند كه ((000ر120 نفر مصري بر سر اين كار تلف شدند و پيش از آنكه كارترعه تمام شود و عمل حفاري متوقف گرديد . بروايت هرودوت متوقف ماندن كار آن بود كه كاهنان خبر حادثه بدي را كه از طرف بربريان پيش خواهد آمد به پادشاه رسانيدند ، بروايت ديودوردس سيسيلي (2-1 ق.م ) علت متوقف ماندن كار آن بود كه مهندسان ((نخو)) دريافتند كه سطح احمر بلندتر از دلتاي نيل است واين ترس پيش آمد كه مبادا طوفان آب شور تمام مصر را فرا گيرد وشايد هم دليلي قطعي پيش آمدن مشكلات فني وزياد شدن هزينه ومصارف كار بوده باشد . اين ترعه را صد سال بعد داريوش كبير(پادشاه ايران ومصر 586-521 ) به اتمام رسانيد , ولي اين افتخار براي ((نخو)) باقي است كه به ضرورت چنين راهي ميان بحر احمر ومديترانه پي برده بود, واگر فرصت آنرا يافته بود كه اين كار بزرگ را به پايان رساند بي اندازه مايه آباداني و ترقي كشور خويش مي شد ولي افسوس كه نتوانست چنين كند . وبر سر اين كار و آزمندي ، همسايگان خويش را بر انگيخت وجان خود را در آن راه از دست داد.

عید ماگوفونی

کبوجیه پادشاه هخامنشی و فرعون سلسله 27 مصر باستان پس از آگاهی از کودتای مذهبی در شهر پاسارگارد دانست گئوماته که یکی از روحانیان و مغ غیر زرتشتی بود به یاری برادرش پادزیت رئیس امور دربار شاهی کبوجی ی با سوء استفاده از غیبت وی بر تخت شاهی تکیه زده شاه نگونبخت هخامنشی در راه بازگشت شتاب آلود خویش از کشور مصر به شهر پاسارگارد در سرزمینی به نام شام در حالیکه به علت رخ داد نا هنجار فوق الذکر در شرایط روحی بسیار نامطلوبی قرار داشت بر اثر زخم خوردگی ناشی از پارگی غلاف شمشیر نوک شمشیر به کشاله ران وی هنگام پیاده شدن از اسب برخورد کرده و در نتیجه عفونت ناشی از آن پیش از رسیدن به شهر پاسارگارد در آخرین روزهای ماه اسفند 523 پ.م در گذشت و بنا به قولی پیکرش به شهر پاسارگارد آورده و در آنجا طبق مراسم سنتی پارسیان به گور سپرده شد گئوماته که در این هنگام به تزویر و توطئه با نام بردی ی پسر کوروش کهتر کبیر بزرگ به تسخیر مرکزهای حساس شهر پاسارگارد به یاری برادرش پرداخته بود و خود را با سوء استفاده از شباهت بسیار زیاد به بردی ی به دروغ بردی ی پسر کوروش بزرگ می خواند .

در تاریخ 10 مهر 522 پ.م شورای بر اندازی متشکل از هفت تن از رئیسان خاندانهای بزرگ هخامنشی بود علیه حکومت هفت ماه و 3 روزه گئوماته مغ قیام کرد و در تاریخ 15 مهر 522 پ.م حکومت هفت ماه  و 3 روزه گئوماته مغ غاصب را سرنگون ساخت و پس از تاریخ مذکور و صدور دستور قتل عام سران کودتای مذهبی به سرپرستی پادزیت و گئوماته و دیگر مغان غیرزرتشتی به وسیله داریوش بزرگ تحت نام عید ماگوفونی یا عید مغ کشی تحقق یافت که در تمام دوران شاهی دویست و بیست ساله هخامنشیان در روز پانزده مهر هر سال عید ماگوفونی در سراسر پارس برگزار می شد و مقارن با آغاز دوره شاهی داریوش بزرگ بود.

  

 در ادامه مطلب می توانید اسناد این واقعه تاریخی را بررسی کنید

ادامه نوشته

فروهر

فروهر

 

 

 

در ایران باستان مردم بر این باور بودند که در راه زندگی پرتوهائی از هستی بخش خرد بر آنها تابیده می شود، که باعث یافتن  راه کار برای دشواری هائی که در این راه پیدا می کنند، بوده و آن را نور آفرینش یا فروهر می نامیدند.

فروهر از دو واژه « فر» ( والا یا پیش) و وهر ( برنده ) ساخته شده  و در چم ( معنی )  پیش برنده یا پیشرفت دهنده است.

 چنين برداشت می شود که  بنابرباورهای پیشینیان، فروهر تتنها مینوی ( معنوی ) بوده است.

 نگاره  فروهر در دوران هخامنشیان از نماد های شاهنشاهی و مُهر امپراتوری بوده است، که  می تواند بسان نمودار توانمندی از جهان بینی زرتشت برگرفته شده باشد.

 

نمودار و نگاره فروهر از چندین بخش ساخته شده که به این روی می باشد:

 

- سر وچهره: به گفته شماری از پژوهشگران ، چهره ی فروهر نشانگر چهره ی پیر جهانديده ایست است که سرشار از تجربه و دانائی و راهنمائی برای  مردم می تواند باشد.

دنتر  بر این باور است که در سنگ نگاره های تخت جمشید، فروهر بالای سر هر پادشاه دارای چهره همان پادشاه بوده است.

 

- دستها: در سنگ نگاره های تخت جمشید می یینیم که یکی از دستها  بازاست  و به سویِ بیرون از نگاره ی فروهر و به سوی پیش و پیش روندگی و بالا و یا شاید آسمان اشاره می کند،

 

- حلقه : در دست دیگر فروهر حلقه ای  می بینیم که آنرا  حلقه ی مهر،  پیمان و دوستی می دانند. این حلقه با نام حلقه ی سپنتا آرمیتی نیز شناخته شده.

 

- بالها: پیکره ی فروهر با دو بال در کناره ها فرا گرفته شده است که نمودار نیروی پرواز و اوج گرفتن و والائی است. این بالها با سه ردیف  پر نشان داده شده است که می تواند بیانگر سه پند و فروزه اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک باشد ( سه نیروی سازمانگر اندیشه ی بهزیستی زرتشت )

- بال یا دم پایینی : این بخش با سه ردیف پر نشان داده شده است که نیروی سقوط و پستی و فروماندگی می تواند باشد. ( اندیشه بد، گفتار بد و کردار بد ).

 

- بخش میانی: که با یک دایره نشان داده شده است که به گمان ما نشانگر جهان هستی که تمام انسان ها و موجودات و گیاهان را در بر گرفته، می باشد. از سوئی برخی از پژوهشگران این دایره را نشان خورشید یا مهر آسمانی می نامند.

 

- پایه ها: در بخش پایینی نماد فروهر، به دو پایه همسان و آیینه وار بر می خوریم که پژوهش گران گوناگون، برداشتهای گوناگونی از آن داشته اند. شماری بر این باورند که این دو پایه نشانگر دو نیروی همسان و همواره در کارزار با یکدیگر هستند که آنها را سپنتا مينو و انگرا مينو نيز می نامند.

 

درفش کاویانی


درفش کاویانی  یکی از کهنترین پرچمهای جهان است که بدست آهنگری دلاور، کاوه، که برای در هم کوبیدن ستم و شکنجه بیدادگران تازی به پا خواست بر افراشته شد. فردوسی در چکامه های خود رنگ این پرچم را سرخ و زرد و بنفش آورده است:

 «همی خواندش کاویانی درفش    فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش ».

این پرچم در تمام دوران پیش از اسلام پرچم ایران بود که با یورش تازیان سرنگون گردید.

 

درونمایه رنگهای درفش سرفراز کاویانی چیست؟

رنگ سرخ
 این رنگ را  نماد شکوه و توانایی، خروش و جوشش، پایداری برای پاسداری و نگهبانی از مرز و بوم امی دانند. رنگ سرخ رنگ روز " تیر" سومین روز هفته ایرانیان باستان است که امروز به آن "چهارشنبه" میگویند. همچنين" تیر" نام فرشته باران نیز بوده است .

مردمان به دور از باورهای زرتشتی و یا با  باور زرتشتی که پیش و يا پس از زرتشت می زيسته اند، باور داشتند که به یاری " تیر"،  فرشته باران است که زمین ازریزش باران بهره مند و کشتزارها و مرغزارها سیراب و سبز و خرم میشوند.
این رنگ بر روی پرچم کنونی که در زمان قاجاریه با دو رنگ دیگر سپید و سبز که نشانه خانواده بنی امیه و بنی هاشم میباشد، دیده میشود.

رنگ زرد
رنگ زرد رنگ روز " مهر" پایان هفته است که امروزه  ایرانیان و همچنین کشورهای اسلامی و یهودی آنرا آدینه و جمعه می دانند و دیگر کشورهای جهان  یکشنبه . این روز نام فروغ و روشنایی را با خود دارد، زیرا زادروز " مهر تابناک" می باشد. این رنگ نشان پاکی و نیکخواهی، نمایانگر فر و بزرگی، روشنگر گران منشی و سروری و بازگو گر درخشندگی، فروزش و روشنایی است.

رنگ بنفش
رنگ بنفش رنگ " اورمزد" چهارمین روز هفته است که امروز به آن " پنجشنبه" میگویند. این رنگ نشانه جنگاوری و دلیری و نبرد سرسختانه با دشمن و پیکار در راه آزادی کشور و نگهبانی از یکپارچگی و شکوه آن است .

نخستین تصویر متحرک در شهر سوخته

 

ميراث خبر، گروه استان‌ها، لیلا ميركمالي _ پنج هزار سال پيش در «شهر سوخته»، هنرمند نقاش، روي يك جام سفالين طرحي از يك «بز» را ترسيم كرد. او در نظر داشت كه نقش بز را در اطراف دهانه جام تكرار كند، اما وقتي شروع به كار كرد، توانست در 5 حركت، بزي را طراحي كند كه به سمت درختي حركت كرده و از برگ آن تغذيه مي‌كند. اين اولين باري بود كه در جهان باستان، «تصوير متحرك» پا به عرصه حيات گذاشت.

سفال‌ها در جهان باستان، نقش «بوم» را براي نقاشان و هنرمندان زمان خود ايفا مي‌كردند. آنها با نقاشي روي سفال‌هاي مختلف از اعتقادات و محيط اطراف خود به ويژه طبيعت پيرامون‌شان به عنوان يك سمبل و نماد استفاده مي‌كردند.

در سفال‌هاي «شهر سوخته»، كه از متمدن‌ترين و پيشرفته‌ترين تمدن‌هاي باستاني در پنج هزار سال پيش است، نقش بز و ماهي بيش از هر نقش ديگري ديده مي‌شود. بز و ماهي، دو حيواني هستند كه در اين منطقه بيش از هر حيوان ديگري از آنان استفاده مي‌شد و ساكنان شهر سوخته را به ادامه حيات اجتماعي خود اميدوار مي‌كرد.

كشف اين سفال با نقاشي متحرك ثبت شده روي آن، در ميان سفال‌هاي اين منطقه نيز بي‌مانند بوده است. اين نقاشي، حركت تصاوير را در كوتاه‌ترين زمان ممكن روي جامي كه دهانه آن 8 سانتي متر قطر دارد، نشان مي‌دهد. در ديگر سفال‌هاي يافته شده در شهر سوخته نقوش متفاوتي ديده مي‌شود كه برخي اوقات تكرار شده‌اند، اما حركتي در آنها ديده نمي‌شود. از نگاه باستان‌شناسان اين كشف نشان دهنده آن است كه مردمان شهر سوخته بسيار باهوش، هنرمند و در زمان خود پيشرو بوده‌اند.

«منصور سجادي»، باستان‌شناس و سرپرست هيات كاوش در شهر سوخته در اين باره به «ميراث خبر» گفت: «در كاوش‌هاي خود روي محوطه باستاني شهر سوخته به نكته بسيار جالبي برخورد كرديم. در جريان كاوش گوري كه ظرف سفالين با نقاشي متحرك از آن به دست آمده بود، به اسكلتي برخورد كرديم كه به احتمال فراوان تصويرگر همين جام بوده است. روي اين جام سفالين نخودي رنگ، تصوير يك بز و يك درخت ديده مي‌شود. نقاشي اين جام بسيار هنرمندانه دور تا دور آن انجام شده است. تصويرگر اين جام، بز را به حركت وا داشته و آن را با يك حركت جهشي به درخت نزديك كرده است. حركت در اين تصاوير به خوبي مشاهده مي‌شود

باستان‌شناسان با نزديك كردن اين تصاوير به يكديگر موفق شدند نمونه‌اي از يك تصوير متحرك را در قالب يك فيلم 20 ثانيه‌اي به دست آورند.

سرپرست تيم كاوش در شهر سوخته درباره كشف اخير خود گفت: «حركت بز به سوي درخت و تغذيه او از برگ درختان در 5 حركت مصور شده است. در اين تصاوير نه تنها بز به سمت درخت حركت مي‌كند، بلكه جهش وي و پريدن بز روي برگ درختان كاملا ديده مي‌شود

به گفته اين باستان‌شناس، بز از جمله حيواناتي است كه در رسيدن به ارتفاعات تبحر داشته و مي‌تواند با يك حركت جهشي به سمت بالا حركت كند. هنرمند نقاش شهر سوخته‌اي، با دقت و زبردستي موفق به تصوير كردن جهش اين بز شده است.

از اين جام براي نوشيدن استفاده مي‌شده است. ارتفاع اين جام 10 سانتي‌متر است و روي يك پايه استوار شده است.

«سجادي» درباره منحصر به فرد بودن اين تصاوير در دنياي باستاني گفت: «تاكنون در دوره‌هاي پيش از تاريخي چنين تصاويري ديده نشده و ما براي اولين بار به اين تصوير در «شهر سوخته» برخورد كرده‌ايم. در بسياري از ظروف، اشكالي را مي‌بينيم كه تنها تكرار شده‌اند، اما حركتي در آنها ديده نمي‌شود. تحقيقات ما نشان داده است كه اين نقش، قديمي‌ترين ايده مردمان باستان براي ارايه «تصوير متحرك» و به تعبير امروزي «انيميشن» است

محوطه باستاني شهر سوخته در هزاره دوم و سوم قبل از ميلاد، توسط مهاجراني كه از چهار گوشه به ‌آن مهاجرت كرده‌اند، بنا شده است. اين شهر اعجاب‌انگيز، يكي از شهرهاي بسيار متمدن و پيشرفته در چند هزار سال پيش بوده است كه توجه بسياري از باستان‌شناسان جهان را به خود جلب كرده است. شهر سوخته در سيستان و بلوچستان امروزي قرار دارد و تاكنون 8 فصل كاوش و حفاري مداوم در آن انجام شده است.

مروری به جایگاه بانوان در ایران باستان

متاسفانه با تحمیل عقاید میان تهی اعراب به فرهنگ ما امروزه تنها گوشه کناری از فرهنگ ما مصون از این تحمیلات مانده و اکثر آن یا دچار تحول شده یا از میان رفته یکی از این موارد که به طور کلی دچار تغییر شده جایگاه زنان در عرصه اجتماع و تاثیر گذاری آنان در اجتماع می باشد.حال کافی است مطالب زیر را بخوانید تا به این تفاوت پی برید.

 

333

زن در پادشاهی

پوراندخت نخستین پادشاه زن در ایران و دختر خسرو پرویز که بعد از قتل شهربراز به سلطنت نشانده شد. وی با دو مدعی پر قدرت برای سلطنت یکی فیروز خسرو در خراسان و دیگری هرمز پنجم در نصیبین روبرو بود. سلطنت پوراندخت نتوانست دوام بیاورد و او در کودتای مهر ماه سال ده هجری خلع و سپس از میان برداشته شد.

دختر دیگر خسرو پرویز یعنی آزرمی دخت نیز در یک کودتا به سلطنت رسید. وی توسط رستم فرخ زاد که سپهسالار پارس بود و به دنبال قتل پدرش به پایتخت لشکر کشید خلع و کور شد و هوادارانش از دم تیغ گذرانیده شدند.

زن در وزیری

آرتادخت از زنانی است که وزیر دارایی اردوان چهارم اشکانی می شود و بی آنکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون نماید٬ کشور را به توانگری می رساند. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

زن در سرداری و فرماندهی

زنان در هنر تیراندازی٬ اسب سورای٬ جنگاوری٬ نبرد و .... فراوان آموزش می دیدند٬ به گونه ای که گاه کارکشتگی و بی باکیشان بدانجا می رسید که پوشاک فرماندهی و سرداری بر تن می کردند و به سپهسالاری و رهبری برگزیده می شدند. زنانی که در این راه بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از خود بر جای نهاده اند٬ کم نیستند. اینان نه تنها به شکار و تیراندازی می رفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان می ربودند، که همراه مردان در میدانهای جنگ٬ شاهکارهایی می آفریدند که مایه شگفتی و انگشت به دندان گرفتن مردان می شد. از این رو با شایستگی نشان دادن٬ خود به فرماندهی می رسیدند و همچون سرداران بی پروا٬ در رده جلوی سپاه٬ پرچم به دست می گرفتند و جنگها را رهبری می کردند.

آرتمیس یا آرتمیز در چم راست گفتار بزرگ٬ فرمانده بزرگ نیروی دریایی خشایارشا در جنگ یونانیان بود که با خردمندی و کارآمدی بی همتایی٬ ‌کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری کرد و با فرماندهی درست بایسته خویش٬ ‌سپاه یونان را در هم شکست. این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بود.

از سرداران سرشناس و بی پروا و کارآمد و برازنده دیگر٬ گردیه خواهر بهرام چوبین است که در دلاوری و جنگاوری بلند آوازه می باشد. او پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست می گیرد و در میدانهای نبرد٬ ‌آنچنان بی باکی و شایستگی از خود نشان می دهد که همگان را به ستایش وامی دارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادر در جنگ تن به تن با تور فرمانده نیروی خاغان چین٬ او را شکست می دهد و سپاهش را تار و مار می کند.

فردوسی در این باره چنین می سراید:

همـه لشـــگر چیـن بـر هـم شــکسـت
بسی کشت و افکند و چندی به خست
ســراســر همـه دشـت شـد رود خـون
یکــی بـی سـر و دیـگری سـرنـگـون
چــو پـیـروز شـد سـوی ایـران کشــید
بـر شــــــهریـــار دلـــیــــران کشــــید
بــه روز چـهـــارم بــه آمــــوی شــــد
نــدیــدی زنـی کـــو جـهـانـجـوی شــد

استاد سخن از زبان سربازان گردیه که با شگفتی از دلاوریهایش٬ او را ستودند٬ می سراید:

نـه جـنـبـانـدت کـوه آهـن ز جـای
یلان را به مردی تویی رهمنـای
ز مـرد خـردمـنـــــد بـیـــــــدارتـر
ز دســتــــور دانـنـده هـشـیـارتـر
هـمه کهتـرانـیـم و فرمان تراست
بـدین آرزو رای و پیمـان تراست


گردآفرید
زن جنگاور برجسته دیگری است که با سهراب پسر رستم٬ دست و پنجه نرم می کند و سپاهیان را به شگفتی وامیدارد. فردوسی از زبان سهراب، هم آورد گرد آفرید چنین می سراید:

بـدانسـت سـهراب کـه دختـر است
ســر مـوی او ار در افســر اســت
شگفت آمدش گفت از ایران سپـاه
چـنـیـن دخـتـــر آیــد بــه آوردگــاه
ســــواران جـنــگی بـه روز نـبـرد
هـمـانـا بـه ایـــــــران درآرنـد گـرد
زنـانـشـان چـنـیـنـنـد ز ایـرانیــــان
چگـونه انـد گـردان و جنگ آوران

بانو گشنسب دختر رستم و همسر گیو نیز از زنان بیباک و رزمجویی بود که در شاهنامه فردوسی فراوان از او یاد شده است. چنین آمده است که او به اندازه ای زورمند و دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشته است.

زربانو دختر دیگر رستم می باشد که از سواران تیرانداز و جنگجو به شمار می آمده و با رزم دلاورانه خود زال٬ آذربرزین و تخواره را از زندان آزاد کرده است.

نام سرداران و جنگاوران زنی که از زمان مادها٬ هخامنشیان٬ ‌اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنین اند:

- آپاما دختر سپیتمن که خود از سرداران زمان هخامنشیان بود. چم این واژه گیرا٬‌ خوش آب و رنگ و زیبا می باشد.
- آذرنوش در چم پرفروغ آتشین، هم از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.
- آرتونیس در چم راست و درست٬ دخترارته باز که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.
- آریاتس
در چم آریایی پاک و درست، از سرداران هخامنشی.
-
آسپاسیا در چم گرد٬ یل٬ دلیر و نیرومند٬ همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.
- آمسترس در چم هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها می جنگید.
- ابردخت در چم دختر نیرومند و توانا و برتر٬ از سرداران ساسانی.
- استاتیرا در چم آفریده ایزد تیر و اختران٬‌ دختر داریوش سوم هخامنشی.
- ُبرزآفرید در چم آفریده شکوه و والایی٬ ‌از سرداران ساسانی.
- برزین دخت در چم دختر آتشین و پرفروغ٬ از سرداران ساسانی.
- پریساتیس در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها می رفت و پیکار می کرد.
- داناک در چم باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.
- سی سی کام در چم کامروا و پیروز٬ ‌مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر به زانو درنیامد و همچنان جنگ را دنبال نمود.
- سورا
در چم گلگون رخ٬‌ دختر اردوان پنجم اشکانی.
-
گلبویه
از سرداران و جنگجویان ساسانی.
-
ماه آذر
از سرداران ساسانی.
-
مهر مس در چم مهر بزرگ٬ ‌خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.
- مهر یار از سرداران ساسانی.
- میترادخت
در چم دختر مهر٬‌ دختر خورشید٬ ‌از سرداران اشکانی.
-
نگان در چم کامروا و پیروزمند٬ از سرداران ساسانی که با تازیان دلاورانه جنگید و دلیریها بسیار شکوهمندانه از خود نشان داد.
- ِورزا
در چم نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.
-
وهومسه
در چم والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ ‌از سرداران هخامنشی.
-
هومی یاستِر در چم دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی.
- یوتاب درچم درخشنده و بیمانند٬‌ خواسته و پرفروغ٬‌ خواهر آریوبرزن سردار بی باک و دلیر داریوش سوم در جنگ با اسکندر. یوتاب فرماندهی بخشی ار سپاهیان برادر را داشت که در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست و اگر یک روستایی٬‌ راهی دیگر را به اسکندر نشان نمی داد تا از آن جا شبیخون بزند٬ شکست خورده و سپاهیانش تار و مار شده بودند. یوتاب همراه برادر آن اندازه جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود به جای گذاشتند

 

ضربه اعراب به ایران

تاريخی که اعراب به آن افتخار می کنند !!!!! تازیان ( اعراب ) پس از ورود به ایران شروع به کشتن مردم بی دفاع شهرها کردند. تمامی گنجینه ها را غارت کرده و به مرکز خلافت فرستادند. در برابر سیل هجوم تازیان شهرها و قلعه های بسیاری ویران گشت، خاندانها و دودمانهای بسیاری بر باد رفت، اموال توانگران را تاراج کردند و غنایم و انفال نام نهادند، دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا و کنیزان خواندند، از پیشه وران و برزگران باج و ساو گران به زور گرفتند و جزیه نام نهادند. همه این کارها در سایه شمشیر و تازیانه اعراب انجام می گرفت.
پیرامون کشتار و چپاول ایرانیان در زمان حمله اعراب تاریخ نگاران معروف خود اعراب مانند : ابن خلدون , البلاذری , مسعودی , ابن هشام , ابن حزم , بلعمی , ثعالبی , شویس عدوی و... در کتابهای تاریخ اینچنین نگاشته اند... ابن خلدون نگارنده تاریخ طبری که دقیق ترین و بزرگ ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره اعراب این چنین مینویسد: ابن خلدون ( مقدمه تاریخ طبری در فصل های 28.27.21) : عرب ها ذاتا ویرانگر هستند و ضد تمدن. این به آن دلیل است که آنان همواره در حال نقل و انتقال برای دستیابی به غنائم هستند که این امر با تمدن منافات دارد. عرب عموما گرایش به تاراج گری دارد و می خواهد آنچه در دست دیگران است را از آن خود کند زیراکه روزی اش توسط شمشیرش به دست می آید. عرب در گرفتن اموال دیگران هیچ حدی و مرزی نمیشناسد و همین که چشمش به مال و متاعی می افتد آن را تاراج میکند. درنتیجه مردمانی که زیر سلطه این قوم باشند در امنیت زندگانی نمیکنند آنان ساختمانهای اهل حرفه و صنایع را به زور میگیرند و هیچ بهایی برای آن پرداخت نمیکنند. آنان برای صنعت هیچ ارزشی قائل نیستند و تنها هدفشان آن است که اموال مردم را از دستشان بیرون بکشند و در نتیجه هیچ توجهی به قومی که مغلوب است ندارند. سپس آنان را در خودشان رها میکنند تا در آشوب و هرج و مرج باشند.
پیرامون کتابسوزی ابن خلدون درباره کتاب سوزی به دست اعراب چنین میگوید : ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسط بر جهان را در برداشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب استمرار پادشاهی شان علوم عقلی نزدشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود. در زمانی که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه ها بدست آمد در نتیجه سعد ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتابها تصمیم گرفته شود که در اختیار اعراب قرار گیرد. عمر پاسخ داد که همه کتابها را در آب بریزید و یا آنکه آتش بزنید زیرا اگر چیزهایی در آنها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد خداوند ما را هدایت کرده است و نیازی به آنان نیست اگر هم گمراهی باشد که خدا ما را از اینها نجات بدهد پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند.
ابن خلدون ( مقدمه تاریخ طبری چاپ مصر برگ 286.285) : وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتابها خواست. عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتابهاست سبب راهنمایی است خدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتابها جر مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آنهمه کتاب ها را در آب یا در اتش افکندند.
کتاب دو قرن سکوت نوشته دکتر عبدالحسین زرینکوب ( برگ 114 زیر عنوان کتاب سوزی ): بدینگونه شک نیست که در هجوم تازیان بسیاری از کتابها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب و فنا گشته است. این دعوی را از تاریخ ها می توان حجت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آنرا تایید می کند. تردیدی در این زمینه لازم نیست زیرا برای عربی که جز کلام خدا هیچ سخن را قدر نمی دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ .... باری از همه قراین پیداست که در حمله عرب بسیاری از کتابهای ایرانیان از بین رفته است.... بدین گونه بود که کتابهایی که در زمان خود در زمینه های پزشکی، ستاره شناسی، اجتماعی و دینی بی همتا بودند به دست این کودکان سبک مغزی افتاد که از جهنم هولناک صحرای عرب پا به بهشت ایران گذارده بودند و آنها نیز آنچه کردند که در اندازه فهم و شعورشان بود.
آثارالباقیه ( برگ 48.36.35 ): عربان شاید برای آنکه از آسیب زبانی ایرانیان در امان بمانند و آنرا همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند.آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنها را در بلاد دور افتاده ایران به خطر اندازد. به همین سبب هرجا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند همه را یکجا نابود کردند. نوشته اند وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.
پیرامون رفتار و کردار و فهم این فاتحان تجارب السلف ( برگ 30 ): شخصی عرب پاره ای یاقوت یافت که بسیار گرانبها بود. شخص دیگری که ارزش آن را می دانست یاقوت را به هزار درهم از او خرید. وقتی به او گفتند یاقوت را ارزان فروخته ای گفت اگر می دانستم بالاتر از هزار عددی است آنرا طلب می کردم. گروهی از اعراب به کیسه ای پر از کافور دست یافتند و پنداشتند که نمک است و کمی از آنرا در دیگ ریختند و مزه غذا تلخ شد. خواستند کافور را به زمین بریزند اما شخصی که ارزش کافور را می دانست آنرا به کرباس پاره ای از آنان خرید. سخنی از خسرو پرویز که در کتاب (عقدالفرید پوشینه 2 برگ 5 چاپ قاهره) نقل شده: خسرو می گوید اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند. فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند. از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند. بهترین خوراکی که منعمانشان می توانند به دست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آنرا از بیم دچار شدن به بیماریها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند. پیرامون سرنگونی درفش کاویانی ( پرچم کهن ایرانیان ) به دست اعراب بلعمی ( ترجمه تاریخ طبری برگ 30 ): چون اعراب خزینه ملوک عجم ( ایرانیان ) غارت کردند، آن درفش کاویانی ( پرچم ایرانیان) پیش عمر ابن الخطاب بماند پس گفت تا آن گوهرها بگشادند و آن پوست بسوختند. ابن خلدون ( تاریخ طبری پوشینه چهارم برگ 1600 تا 1603): در جنگ قادسیه ضررین الخطاب فهری درفش کاویانی را از ایرانیان به تاراج گرفت و دیگر تازیان ( اعراب ) آنرا به سی هزار درهم خریدند تا پاره کنند و بفروش رسانند. بهای درفش کاویانی هزار هزار و دویست هزار درهم بود. مسعودی ( مروج الذهب و معادل الجوهر برگ 82 و 83 ): تا زمان یزدگرد سوم آنرا با رستم فرخزاد به سال 16 هجری قمری برای جنگ به قادسیه فرستاد و رستم کشته شد. درفش بدست ضررین الخطاب فهری افتاد و به در هزار هزار دینار تقویم شد. به قولی تصرف درفش به روز فتح مدائن و به قولی به روز فتح نهاوند در سال 16 یا 20 هجری قمری بود. ثعالبی ( غرر اخبار ملوک الفرس برگ 32 تا 39 ): درفش کاوه پس از پیروزی فریدون به زر و گوهر آراسته شد، علم ( پرچم ) مقدس ایرانیان بود تا در جنگ قادسیه به دست عربی از قبیله نخع افتاد. سعد ابن وقاص آنرا جزو ذخایر و جواهر یزدگرد نزد عمر ابن الخطاب فرستاد. عمر امر کرد که آنرا از چوبه برگرفتند و خود درفش را پاره پاره کردند و در میان اعراب تقسیم کردند.
پیرامون کشتار و چپاول ایرانیان به دست اعراب البلاذری ( فتوح البلدان ): اعراب به اهواز لشگر کشیدند و در آنجا مردمانی از " جتها " و " اساوره " حضور داشتند. با آنان با دشواری جنگیدند و نبرد سختی در گرفت. ولی ایرانیان شکست خوردند و اعراب افراد زیادی را به اسارت گرفتند و زنان و دخترانشان را بین خودشان تقسیم کردند. ابن خلدون ( تاریخ طبری ): در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان به دست اعراب کشته شدند که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان بودند. البلاذری ( فتوح البلدان پیرامون کشتار سیستان ): ربیع ابن زیاد که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانیان بنا نهاد و در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد. بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار 2000 هزار جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم خراج از ایرانیان گرفتند. بعد از آن خراسان و نیشابور فتح شد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت. ابن خلدون ( تاریخ طبری ): خالد ابن ولید پس از پیروزی "حیره" و فتح آن شهر به فکر تصرف مناطق آرامی نشین عراق افتاد (شهر کاظمه در شمال کویت). مردمان آنجا مسیحیان ایرانی بودند. وی لشگری بزرگ روانه آنجا نمود. افسر ارشد شهر برای آنکه حاضر به تسلیم نگردید و حاضر به فرار هم نشده بود تصمیم به زنجیر کردن خود و سربازانش کرد که این نبرد بعدها به " ذات السلاسل " مشهور گردید. خالد پس از کشتن سربازان دربند که در حدود 700 نفر بودند زنجیر آنان را به عنوان غنیمت برداشت و افسر مافوق را گردن زد. وزن زنجیرها هزار رطل گزارش شد(حدود 450 کیلوگرم). البلاذری ( فتوح البلدان پیرامون اسیران ایرانی ): در یکی از جنگها در نواحی خوارزم اعراب شمار بسیار زیادی اسیر گرفتند. زمستان و سرما بود. در راه بازگشت رختهای ایرانیان از آنان گرفتند. عده کثیری از اسیران از سرما و یخ تلف شدند. ابوبکر نرشخی ( تاریخ بخارا ): بیکند شهری بود از سغد و سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند . "اندربیکند" مردی بود که دو دختر با جمال زیبا داشت. " ورقا ابن نصر " فرمانده سپاه اعراب هر دو دختر را از خانه بیرون کشید. مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری؟ ورقا پاسخی نداد مرد بجست و کاردی بر وی بزد ورقا زخمی شد ولی کشته نشد چون خبر به قتیبه رسید گفته شد که همه شهر "حرب" هستند در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت مردان قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد بعد از آن گرگان به محاصره "یزید مهلب" در آمد و طبری مینویسد او با خدا پیمان بست که به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانیان طبرستان با اعراب و کشتن عده زیادی از اعراب در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند. محاصره بعد از 7ماه به پایان رسید. یزید مهلب 1000 نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود ولی خونشان به جریان نیافتاد. لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد گزارش این نبرد حاکی از آن است که 14000 هزار ترک در شبه جزیره و 40000 تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و 30 میلیون درهم غنائم بدست آمد. که یک پنجم آن به مبلغ 6 میلیون درهم راهی دمشق شد.
آری این چنین بود که قومی با این درجه از توحش و بربریت بر ایران چیره گشت و با همه ناتوانی و درماندگی که داشت بر اوضاع مسلط گشت. زبان پهلوی جای خود را به زبان تازی (عربی) داد. مردمانی که مدتها از ترانه های طرب انگیز باربد و نکیسا لذت برده بودند رفته رفته با صدای زنگ شتر مانوس شدند و نیز یکی از اثر گذارترین این آسیبها به زبان و فرهنگ ایران بود. و این گوشه کوچکی از تاریخی است که اعراب به آن افتخار می کنند... فردوسی بزرگ می فرماید:
ز شیر شتر خوردن و سوسمار / عرب را به جایی رسیدست کار که تاج کیانی کند آرزو / تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

نام های اصیل پارسی

 اسامی پسران :

يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه، پدر فريدون

آبـتين   

آتـش

آتـش   

        نام فرمانده لشگر بابک خـرمدين،  تـزيـين و آرايش

آذين   

   نام فرشته اي

آراد  

      ساکت

آرام   

         نام پدر زن داريوش کبـير

آرتان 

         يکي از پهـلوانان سنـتي ايران

آرش 

     بسيار نيرومند،   پدر بزرگ داريوش کبـير

آرشام 

         هـدف

آرمان

       يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه

آرمين  

        نام باستاني ايران

آريا
      داراي خلق و خوي آريايي،   نام پسر داريوش آريامنش
         منسوب به نژاد و قوم آرين يا آريايي آريانا
      مربوط به نژاد آريا  آرين
          آزاد آزاد
    خاص و خالص،   پاک و پاکيزه آويژه  
                پاره آتش اخـگر
         يکي از شخـصيتهاي شاهـنامه اردشير
اردلان
           يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه اردوان
       يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه ارژنگ
        شير ارسلان
               سرير و  تخـت

ارشيا     

يکي از شخصيتهاي شاهنامه اسفنديار 
 بنيانگذار سلسله اشکانيان  اشکان
شريک، معاون، رفيق  افشار
 نام سردار ايراني افشين

                آرز

اميد
  شاه امير
جاودان انوش
نام يکي از پادشاهان ايراني در زمان ساسانيان انوشيروان
  ادراک اورنگ
 نام يکي از شخصيتهاي شاهنامه ايرج
يکي از شخصيت هاي شاهنامه بابک 
نام نوازنده نامي دربار خسرو پرويز باربد
آغاز صبح بامداد
نام نوازنده نامي دوران ساسانيان بامشاد
  بامين
نام يک شاهزاده(برادر کمبودجيه پسر کوروش)ر برديا 
يکي از سرداران يزدگرد ساساني برسام 
 جوان برنا
بلند بالا، نام پسر سهراب بروز
نام پهلوان ايراني، نام پسر گرشاسب برزن
يکي از شخصيتهاي شاهنامه بزرگمهر
به دين به آئين
 نگهبان بهبد
  بهراد
مريخ، يکي از شخصيتهاي شاهنامه بهرام 
رنگ نيک بهرنگ
روز خوب و نيک بهروز
کسي که به نيکي زاده شده بهزاد
يازدهمين ماه ايراني، نام يکي از شخصيت هاي شاهنامه بهمن
داراي مش و کردار شايسته بهمنش
مشهور بهنام
نام شاهان هند بهنود
يکي از شخصيتهاي شاهنامه بيژن
ايراني، مقدس پارسا 
نامي آذري به معناي پروردگار پاشا
 رزمجو پرشان 
يکي از شخصيت هاي شاهنامه پرويز 
 نام يک پيامبر پرهام
  پژمان 

        

پوريا

جستجو، جويا

پويا 
آرزو پوژمان
نام يکي از پهلوانان ايراني در زمان کيقباد پولاد 
 آهنگساز دوران خسرو پرويز ساساني پهلبد 
 پيام پيام 
يکي از شخصيتهاي شاهنامه پيروز
 نام برادر شاپور اول پيروزان
قبول پيمان
 يکي از شخصيت هاي شاهنامه تورج
يکي از شخصيت هاي شاهنامه تهماسب
نام يکي از شاهان ايراني تهمورث
تيرداد
تيمور
  ابدي جاويد
نام شاهي باستاني، يکي از شخصيت هاي شاهنامه جمشيد 
 دارنده جهان جهاندار
 شاه جهان جهانشاه
 فاتح جهان جهانگير
 مدافع حامي
 هديه اي از طرف خدا خداداد
يکي از شخصيتهاي شاهنامه خسرو
 نام يکي از شاهان هخامنشي خشايار 
  داديه
ثروتمند، يکي از شخصيتهاي شاهنامه دارا 
يکي از شخصيتهاي شاهنامه داراب
  نام يکي از شاهان هخامنشي داريوش

 

دانوش

رامبد
رامين
نوازنده معروف زمان ساسانيان رامتين
درخشان رخشان 
يکي از شخصيت هاي شاهنامه رستان
  روزبه
يکي از شخصيتهاي شاهنامه ( پدر رستم )ر زال 
زامياد
 نام يک پيامبر زرتشت
زند
بنيانگذار عهد ساساني ساسان
 رهبر سالار
 يکي از شخصيتهاي شاهنامه سام 
خانه، سامان سامان
بالا مقام سامي 
  آسمان سپهر
  سروش
شاهزاده سنجر
 يکي از شخصيت هاي شاهنامه ( فرزند رستم )ر سهراب
 مرد سياه مو سيامک
يکي از شخصيت هاي شاهنامه سياوش 
يکي از شخصيت هاي شاهنامه شاپور
صورت شاه شاهرخ
خواست شاه شاهکام
باز ( پرنده اي کوچکتر از عقاب )ر شاهين
سزاوار شايا
سزاوار شايان
شروين
ستاره دنباله دار شهاب
 شاهين دربار شهباز 
نام پادشاهي شهرام 
 هديه شهر شهرداد  
رودي بزرگ شهروز 
  شاه شهريار
دوست شاه شهيار 
  اعتماد عماد 
يکي از شخصيتهاي شاهنامه فرامرز
 راست فربد
عالي فرجاد 
شاد فرخ 
شاد به دنيا آمده فرخزاد
  فرداد
بهشت فردوس
  فردين
تولد باشکوه فرزاد
 سزاوار فرزام
عاقل فرزان
دانا فرزين
شاد فرشاد

 

فرشيد

بالا

فرناز 
يکي از شخصيت هاي شاهنامه فرود 
جوهر فروهر
 يکي از شخصيت هاي شاهنامه فرهاد 
 فرهنگ فرهنگ
فرهود
يکي از شحصيت هاي شاهنامه فريبرز 
منحصر بفرد فريد 

            يکي از شخصيت هاي شاهنامه

فريدون 
پيروز، پيروزي فيروز 
موفق کامران
آرزوي شاد کامشاد 
موفق کاميار
يکي از شخصيت هاي شاهنامه کسرا 
 يکي از شخصيت هاي شاهنامه کاوه
يکي از شخصيت هاي شاهنامه کاووس
کورس
بنيانگذار سلسله هخامنشي در ايران کورش

           کوشنده، سخت کوش

کوشا

شاه، مدافع، محافظ

کيا 
شاهان کيان
کيارش
يکي از شخصيت هاي شاهنامه کيانوش 
يکي از شخصيت هاي شاهنامه کيخسرو 
يکي از شخصيت هاي شاهنامه کيقباد
جهان کيوان
يکي از شخصيت هاي شاهنامه کيومرث
يکي از شخصيتهاي شاهنامه گباد
يکي از شخصيتهاي شاهنامه گشتاسب
يکي از شخصيتهاي شاهنامه گودرز 
يکي از شخصيتهاي شاهنامه گيو
مازيار
ماکان
نقاشي که خود را پيامبر معرفي مي کرد ماني
يکي از شخصيتهاي شاهنامه منوچهر
مهبد
يکي از شخصيتهاي شاهنامه مهراب
يکي از شخصيتهاي شاهنامه مهران 
هديه آفتاب مهرداد
نوزاد آفتاب مهرزاد
 يکي از شخصيتهاي شاهنامه مهرک
رنگ آفتاب مهرنگ
يکي از شخصيتهاي شاهنامه مهيار
 تولد ميلاد 
 مشهور نامدار
مشهور نامور
 يکي از شخصيتهاي شاهنامه نريمان
روشنايي نوري
بشادي زائيده شده  نوشزاد 
خبر خوش نويد 
کوچک نميا
شنونده نيوشا
 يکي از شخصيتهاي شاهنامه هرمز 
  هوتن
دانا هوشمند
يکي از شخصيتهاي شاهنامه هوشنگ
  دانا هوشيار 
يکي از شخصيتهاي شاهنامه هومان
نيک انديش هومن
  ورشاسب

               نامي آذري - بمعني جاويد

ياشار 

 اسامی دختران :

آبگينه

آبنوس

نام يک شاهزاده ايراني

آتوسا

آتش، نهمين ماه ايراني

آذر 

نام پسر مهرنوش پسر اسفنديار

آذرافروز 

صاعقه، نام روز نهم از ماه آذر

آذرخش

نام گلي است برنگ سرخ

آذرگون 

پاکدين

آذرنوش

 

آرا  

آرزو

آرزو

 آزاد، رها

آزاده

نام يک شاهزاده ايراني

آزيتا 

زينت آلات

آزين

مانند

آسا

 تشويق

آفرين 

نام گلي

آلاله

الهه آب

آناهيتا

صدا

آوا

آويز

آويزه

آهو

آهو

ستاره، نام گلي

اختر

سياره ارانوس

ارانوس

نام درختي که گل و شکوفه سرخ رنگ مي دهد

ارغوان

رنگ ارغواني روشن، نام گلي

ارکيده 

 هديه

ارمغان

تاج

افسار 

افسانه

افسانه

طلسم و جادو

افسون

پاشيدن

افشان

الناز 

خوشبخت

انوشه

نام کشور ايران

ايران

دختر ايران

ايران دخت 

خانم، متشخص، زن مجرد

بانو 

کريستال

بلور

گل بنفشه

بنفشه

دختر و دوشيزه هدهد، نام مرغ حضرت سليمان

بوبک

بوس، بوسيدن

بوسه

فصل بهار

بهار

بهار کوچک

بهارک

 آورنده بهار

بهاره

 بهترين ناز

بهناز

بهترين صورت

بهرخ

منحصر بفرد

بيتا 

 پديده، چيز جديد

پديده

 اسم يک پرنده

پرستو 

ابريشم

پرند 

پري

پري 

داراي صورتي همچون پري

پري رو

جمع پري

پريا 

    داراي صورتي همچون پري

پريچهر

زاده پري

پريزاد

مانند پري

پريسا

داراي صورتي همچون پري

پريوش

پرتو

پرتو

پروانه

پروانه

نام يک صور فلکي

پروين

سپيده دم

پگاه

نوعي پرنده

پوپک

موفق

پوران 

يکي از شخصيت هاي شاهنامه

پوران دخت 

موفق

پوري

نام گلي

پونه

جام شراب

پيمانه 

ارتباط

پيوند

ستاره

تارا

آهنگ، نغمه

ترانه 

مسيحي

ترسا 

نام کشور دشمن ايران در شاهنامه

توران

نوعي پرنده

توکا

يکي از شخصيتهاي شاهنامه

تهمينه

سفال

تينا

 نام يک صور فلکي

ثريا

جوان، گل جوانه

جوانه

 

چليپا

ياد، يادگاري

خاطره

خندان

خندان

 

خجسته

آفتاب

خورشيد

ستاره اي درخشان که مانند گوهر مي درخشد

دري

آرام دل

دلارام

مليح، خوش قلب

دلبر

جذاب

دلکش

دريا 

دريا 

جهان

دنيا

 آرامش

رامش

پرمعني

رسا

روشنايي

رکسانه

روح، روان

روان

يک از شخصيت هاي شاهنامه، مادر رستم

رودابه

نور کوچک

روشنک

 آزاد

رها

 

ريما

حرير، زربافت

زري 

طلايي

زرين

دختر طلايي

زرين دخت

زويا

سياره زهره(ونوس)ر

زهره

زيبا، قشنگ

زيبا

شبنم

ژاله

ژيلا

 

سارا 

جام شراب

ساغر

سالومه

نام گلي

ساناز

 سايه

سايه

نور اول صبح

سپيده

ستاره

ستاره

زن زيبا، درخت سروناز

سروناز 

ياسمن

سمن

سميلا

سميرا

سنا

يکي از شخصيت هاي شاهنامه

سودابه

رز قرمز

سوري

شعله ور، درحال سوختن

سوزان 

نام گلي

سوسن

قسم خوردن

سوگند

سپتا

صورت، رخ

سيما

نقره اي

سيمين

شاد

شادان

شادي، خوشحالي

شادي

سلطنتي

شاهين

شبنم(ژاله)ر

شبنم

جرقه

شراره 

شروين

شعله، آتش

شعله 

شکوفه

شکوفه

جلال، زرق و برق

شکوه

نوعي آهو

شوکا

بانوي شهر

شهربانو

زاده شهر

شهرزاد 

عشق شهر

شهرناز

شاهزاده

شهزاده 

زن سياه چشم

شهلا 

عشق شاه

شهناز

 

شيدا

آفتاب، درخشان

شيده

ظريف، شيرين

شيرين

زن شيرين و حساس

شيرين بانو

افسون شده

شيفته

شيما

فريبا

شيوا

صدف

شراب

صهبا

پاک، خالص

طاهره

طلا

طلا 

عسل

عسل

آهوي کوهي

غزال

 آهوي کوهي

غزاله

طنازي

غمزه

غنچه گل

غنچه

يکي از شخصيتهاي شاهنامه

فرانک 

خوشي

فرحناز

شاد

فرخنده

عاقل

فرزانه

فرشته، پري

فرشته

عشوه گر

فرناز

يکي از شخصيت هاي شاهنامه

فرنگيس

درخشان

فروزان

درخشان

فروزنده

روشني

فروغ

مليح

فريبا

پرارزش

فريده 

ستوده

فرين

 فيروزه

فيروزه

عاشق

فيلا

گل قاصدک

قاصدک

مقدس، فرشته

قدسي

يکي از شخصيت هاي شاهنامه

کتايون

ماده اي که مس را به طلا تبديل مي کند

کيميا

يکي از شخصيت هاي شاهنامه

گردآفريد

يکي از شخصيت هاي شاهنامه

گرديا

چشمان

گلاره

گلبانو

گل فصل بهار

گلبهار 
گلپري
 باغ گل گلشن 
گل انار، به زيبايي گل گلنار
گلنسا
رنگ قرمز گل رز گلي
 نوعي آهنگ گيتا 
 جهان، دنيا گيتي
دارای موی بلند  گيسو
نام گلي لادن
گل لاله لاله
ليدا
شبانه ليلا 
نام گلي ليلي 
مانند مانا
نام يک شاهزاده ماندانا 
نقاشي که خود را پيامبر معرفي کرد ماني
 وجوه ماه ماهدخت 
کسي که صورتش مانند ماه باشد ماهرخ
 مرجان مرجان
 مرجان مرجانه
مرمر مرمر
ملکه ملکه
يکي از شخصيتهاي شاهنامه منيژه 
مرواريد مرواريد 
 گل مريم مريم
 خبر خوش مژده
مژه ها مژگان 
مست مستانه
ميشا
 نام يک الهه مونا
 مثال ماه مهتا 
مثال ماه مهتاب
مهر انگيز مهر انگيز
نور آفتاب مهرناز
مهرنوش
خورشيد، مهربان مهري 
 ماه، مهتاب مهسا
درخت گل ياس مهستي
مهشيد
نور ماه، شکوه ماه مهناز
مهنوش
مثال ماه، زيبايي مهوش 
 دختر ماه مهين
نام يک الهه ميترا 
مينا مينا 
بهشت  مينو 
 شوق آفرين نازآفرين
 گل زيبا نازگل
خوش قلب نازنين 
زيبا نازي 
زيبا نازيلا
 نام يک درخت ناژين
ونوس، ستاره زهره ناهيد
صدا ندا
  نام گلي نرگس
 نام گلي نسترن
رز وحشي نسرين
ترانه، آهنگ نغمه
خوش قلب نگار 
 نگاه نگاه 
سنگ روي انگشتر و جواهرات نگين
نوا نوا
شادي خلق نوش آفرين
شيرين نوشين
 نهال نهال
خوب، زيبا نيکو
خوبي نيکي
نام گلي(زنبق آبي)ر نيلوفر 
شنونده نيوشا
آرزو وندا
آشکار ويدا 
هديه هديه
وجود هستي
پرنده اي افسانه اي هما
حيرت انگيز هنگامه
گل ياس ياس
گل ياس ياسمن
تنها، يگانه يکتا
تنها، يگانه يگانه
نام بلندترين شب سال يلدا 

منبع :belderchine-man.blogfa.com

 

 

روز عشق در ایران باستان

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از روز ولنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است." سپندار مذ" لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند
سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (ولنتاین) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل کنیم
امیدواریم که همیشه شاد و سربلند باشید و از ابراز عشق به اطرافیانتان دریغ نکنید
در زندگی عشق بهاست ، برای آن به دنبال بهانه نباشید

داستان عشق خسرو و شیرین

زندگی عاشقانه خسرو و شیرین بر اساس زندگی پر فراز و نشیب شاهنشاه ساسانی و شیرین شاهزاده ارمنی رقم خورده است . خسروپرویز در سال 590 میلادی تاجگذاری نمود و رسما شاهنشاه ایران شد . اتفاقات بسیاری در طول حکومت وی رخ داد که در این مکان نمی گنجد ولی زندگی زناشویی این پادشاه حماسه ای را در کشور ما رقم زد که امروزه نیز جای خود را در تاریخ ما به شکل زیبایی حفظ کرده است . بسیاری از بزرگان شعر و ادب و تاریخ ایران پیرامون این حماسه سروده های را از خود به جای گذاشتند تا نسلهای آینده از آن بهره ببرند . همچون فردوسی بزرگ - نظامی گنجوی - وحشی بافقی و چند تن دیگر از بزرگان.

 نکته جالب این ماجرا در این است که مادر شیرین که شهبانوی ارمنستان بوده به دختر خویش در این مورد هشدار می دهد که از جریان ویس و رامین عبرت بگیرد و آن را تکرار نکند . ماجرا در بسیاری وقایع همچون ویس و رامین در صدها سال قبل از خسرو و شیرین است. فردوسی می فرماید خسرو فرزند هرمزد چهارم از دوره کودکی از خصایص برجسته ای برخوردار بود . وی پیکری ورزیده و قامتی بلند داشت . از دیدگاه دانش و خرد و تیر اندازی وی بر همگان برتری داشت .

 به گفته تاریخ نگاران او می توانست شیری را با تیر به زمین بزند و ستونی را با شمشیر فرو بریزد . در سن چهارده سالگی به فرمان پدرش وی به فیلسوف بزرگ ایرانی بزرگمهر ( به زبان تازی بوذرجمهر) سپرده شد خسرو شبی در خواب پدر بزرگ اندیشمند و فرهیخته خود انوشیروان دادگر را به خواب دید که به او از دیدار با عشق زندگی اش خبر می داد و اینکه به زودی اسب جدیدی به نام شبدیز را خواهد یافت که او از طوفان نیز تندرو تر است . سپس او را از نوازنده جدیدش به نام باربد که میتواند زهر را گوارا سازد آگاهی داد و اینکه به زودی تاج شاهنشاهی را بر سر خواهد گذاشت.

 روزی خسرو از دوست خویش شاهپور که هنرمندی شایسته بود درباره زنی به نام مهین بانو در قلمرو حکومتی ارمنستان که جزوی از خاک ایران بوده است سخنهایی می شنود . از دختر زیبایش شیرین می شنود که شاهزاده ای برجسته و با کمالات است . شاهپور وی را به خسرو پیشنهاد میکند و خسرو که از تمجید های وی شگفت زده شده بود پیشنهاد وی را می پذیرد . روزی شاپور تصور نقاشی خسرو را به ارمنستان می برد و در حکم دوست نقش واسطه را برای خسرو ایفا میکند . شیرین نیز با نگاهی به فرتور با ابهت خسرو عاشق و دلباخته وی می شود . شاپور حلقه ای را با خود برده بود تا در صورت پاسخ مثبت از شاهزاده آن را به وی تقدیم کند و چنین نیز کرد و شیرین را به تیسپون مدائن در بغداد امروزی که پایتخت ساسانی بود دعوت نمود .

شیرین روزی به بهانه شکار از مادر درخواست اجازه نمود و با اسبی تندرو به نام شبدیز همراه با یارانش راهی تیسفون می گردد . در میان راه به دریاچه ای کوچک ( به نام سرچشمه زندگانی ) برخورد میکند و از فرط خستگی همانجا توقف میکند . شیرین برای خنک کردن خویش برای شنا راهی آب میگردد. شیرین در روزگار خویش در زیبای چهره و اندام سرآمد روزگار خود بود و نمونه بارزی از یک زن ایرانی از نسل آریا .

در این میان خسرو که در تیسفون درگیر شخصی به نام بهرام چوبین بود ( بهرام از سرداران به نام ایران بود که برای گرفتن تاج و مقام بر ضد شاه شورش کرده بود و سکه هایی به نام خود ( بهرام ششم ) ضرب کرده بود . ) به اندرز بزرگ امید یا بزرگمهر پایتخت را برای مدتی ترک میکند . به همین به یارانش در تیسپون می سپارد که اگر شیرین شاهزاده ارمنستان به دیدار وی آمد از او به مهربانی پذیرایی کنند خسرو پس از این وقایع سوار بر اسب خویش تیسفون را به همراه سپاهی بزرگی با درفش کاویانی به دست ترک میکند و از قضای روزگار خسرو به همان منطقه ای می رسد که از نظر سبزی و زیبایی بر دیگر مناطق برتری داشته است و شیرین نیز همانجا مشغول آب تنی بوده است .

شیرین با خود اندیشه میکند که این شخص چه کسی می تواند باشد که چنین احساساتی را در وی بوجود آورده است بیگمان تنها خسرو است که مرا گرفتار خویش کرده است . ولی از طرفی خسرو شاه شاهان - شاه ممالک بزرگ ایران چگونه ممکن است با چنین لباس و ظاهری عادی در دشت ها و مزارع حاضر شود . پس سوار بر اسپ خویش میگردد و دور می شود . خسرو نیز که تصویر وی را توسط شاپور دیده بود او را شناخت و دقایقی که مهو زیبایی شیرین شده بود او را از دست داد و هنگامی که در پی او جستجو کرد وی را نیافت . خسرو اشکی از دیدگانش فرو می ریزد و خود را سرزنش میکند و به راه خود ادامه می دهد

 شیرین نیز به پایتخت ایران رسید و خود را به دربار معرفی نمود . زنان دربار که از زیبایی او شگفت زده شده بودند وی را احترام گذاشتند و او را راهنمایی کردند . شیرین پس از ساعتی متوجه آشوبهای پایخت می شود و از اطرافیان می شنود که خسرو به همین منظور دربار را ترک کرده است . در این لحظه متوجه می شود که شخصی که در میان راه در حال آبتنی مشاهده کرده بود کسی نبوده جز خسروپرویز معشوقه خود در همین حال خسرو به ارمنستان رسید ( ارمنستان یکی از شهرهای ایران بود که خودش شاهی داشت و شاه آنجا زیر نظر شاه شاهان ایران بود ) و به دیدار مهین بانو شهبانوی ارمنستان رفت و در کنار وی شرابی نوشید و از فقدان شیرین ابراز ناراحتی نمود . خسرو پس از چند روز اقامت در ارمنستان پیکی از تیسپون دریافت میکند که بزرگان ایران برای وی نوشته بودند .

 متن نامه حکایت از آن داشت که پدر خسرو ( هرمزد ) درگذشته است و حال تاج و تخت کشور در انتظار اوست . خسرو راهی تیسپون می شود و پس از رسیدن به آنجا مشاهده میکند که شیرین تیسفون را ترک کرده است . شیرین نیز پس از مدتی به ارمنستان باز میگردد تا با خسرو دیدار کند ولی هر دو در یک روز ترک مکان کرده بودند و موفق به دیدار یکدگیر نشدند در این میان بهرام چوبین از وقایع عاشق شدن خسرو بر شیرین آگاه می شود و در ایران شایع می کند که شاهنشاه از عشق وی دیوانه شده است و توانایی اداره کشور را ندارد . پس از چنین شایعاتی شورشهایی بر ضد شاه صورت میگیرد و بر اثر همین شایعات خسرو با مشورت بزرگان ایران پایتخت را دگر بار ترک میکند و راهی آذربایجان و سپس ارمنستان میگردد و در همانجا با معشوقه خود دیدار میکند

. وقایع این دو دلداده باعث میگردد که مادر شیرین ( مهین بانو ) به دخترش تذکر بدهد که یا بایستی به همسری وی دربیایی یا وی را ترک کنی . مادر بار دگر شیرین را از راهی که ویس رفت بر حذر می دارد و به عواقب غیر اخلاق آن هشدار میدهد ولی او نمی دانست که دست روگاز دقیقا همان ماجرا را باردیگر رقم می زند و او نمی تواند مانع از وقوع آن شود . خسرو نیز از سخنان آنان آگاهی یافت و این امر مایه کدورت هایی بین آنان شد که در نهایت با سخنانی تند خسرو آنان را ترک میکند و راهی قسطنطنیه ( در استانبول ترکیه کنونی ) شد

 . خسرو آنجا از ارتش بیزانس درخواست یاری کرد تا شورش غاصب تاج و تخت بهرام چوبینه را خاموش کند . برای این امر مجبور به گزیدن مریم - دختر امپراتور روم به همسری شد تا پیمان خانوادگی خود را با امپراتور مستحکم کند و از او درخواست ارتش کند . پس از درگیری میان بهرام چوبین و خسرو بهرام شکست میخورد و به چین می گریزد پس از آرام شدن پایتخت و تاجگذاری پادشاه - خسرو باردگیر به اندیشه معشوقه خود می افتاد و برای همین امر به نوازندگان مشهور خود نکسیا و باربد فرمان میدهد سرودها و موسیقی هایی را در ستایش این عشق جاودانه بنوازند . در این میان مادر شیرین میهن بانو که شاه ارمنستان بود با زندگی بدرود حیات میکند و تاج شاهی به شیرین دختر وی می رسد .

 ولی در این برهه از زمان شخصی به نام فرهاد که به فرهاد سنگ تراش مشهور بود وارد جریان می شود . روزی که شیرین در شکار بود با فرهاد رودر روی می شود و فرهاد ناخواسته عاشق و دلباخته شیرین می شود و از زیبایی او حیران می گردد . فرهاد برای رسیدن به شاهزاده ارمنی دست به هر کاری می زد و این تلاشهای در نهایت به خسرو گزارش شد . خسرو در مرحله نخست با او سخن گفت و کوشش کرد که وی را از ادامه این راه منصرف نماید . ولی فرهاد نپذیرفت . خسرو کیسه های طلا و جواهراتی را به او هدیه داد تا اندیشه شیرین را از یاد ببرد . ولی فرهاد هیج یک از این پاداشها را نمی پذیرد . در نهایت خسرو مجبور به دادن فرمانی می شود که شاید فرهاد را منصرف کند .

 خسرو به فرهاد می گوید که اگر میخواهی به شیرین برسی بایستی شکافی بزرگ در کوه بیستون در کرمانشاهان ایجاد کنی تا کاروانها بتوانند از آن عبور کنند . فرهاد این کار غیر ممکن را به شرطی می پذیرد که خسرو دست از شیرین بردارد . فرهاد شروع به کندن بیستون میکند . شیرین روزی برای فرهاد شیر تازه می آورد تا خستگی را از تن بدر کند . ولی در هنگام بازگشت اسبش از پای می افتد و هلاک می شود . فرهاد از این امر آگاهی می یابد و شیرین را بر دوش می گیرد و شاهانه به قصرش می رساند و خبر این ماجرا به خسرو می رسد . خسرو که استقامت فرهاد را در ربودن شیرین می بیند و به این اندیشه می افتاد که شاید وی روزی بتواند بیستون را شکاف دهد پس اخبارهای جعلی در شهر پراکنده می کند و قاصدی نزد فرهاد می فرستد که شیرین فوت شده است . فرهاد که در بالای کوه مشغول کندن بیستون بود با شنیدن خبر درگذشت شیرین دیگر ادامه راه برایش غیر ممکن بود و هیچ تمایلی به زندگی نداشت پس خود را از بالای کوه به پایین پرت میکند و جان می سپارد . امروزه نام قصر شیرین در کرمانشاه به همین روی بر این شهر گذاشته شده است زیرا شیرین بناهایی را برای خویش در آنجا ساخته بود

مریم همسر خسرو پس از مدتی فوت یا مسموم می شود. خسرو راهی اصفهان میگردد . آنجا دختری به نام شکر که در زیبایی و معصومیت در شهر خود مشهور است را به همسری برمیگزیند . ولی پس از مدتی دوباره به اندیشه شیرین می افتد . پس دست به نوشتن نامه هایی برای شیرین می زند . شیرین پس از مدتی به دعوت خسرو راهی تیسپون می شود و به سرودهای مشهور باربد و نکیسا که در ستایش این دو عاشق قدیمی سروده بودند گوش فرا می دهد . همین امر باعث میگردد تا آنها کدورتهای گذشته را کنار بگذارند و با اجرای مراسمی با شکوه و سلطنتی به عنوان ملکه ایران برگزیده می شود و همسری خسرو را با جان و دل بپذیرد . روزگار این دو عاشق قدیمی پس از بدنیا آمدن چند فرزند به نقطه های پایانی رسید و شیرویه پسر خسرو ( از مریم ) برای کسب تاج و تخت پدر شبی به کنار وی رفت و پدر را برای رسیدن به مقام پادشاهی با ضرب چاقویی می کشد . این اتفاق در سال 628 میلادی رخ داد صبح آن روز خبر کشته شدن خسرو شاهنشاه ایران تمام شهر را پر کرد و او را با مراسمی رسمی به خاک سپاردند و آرامگاهی برایش بنا کردند .

 پس از این ماجرای شیروی درخواست ازدواج با شیرین را می دهد ولی شیرین که دیگر معشوقه اش را از دست داده بود به در پاسخ به نامه شیروی چنین گفت که من زنی آبرومند هستم و عاشق همسرم و اینک تنها یک خواهش از جانشین خسروپرویز دارم و آن این است که درب آرامگاه همسرم را یک بار دیگر باز کنید شیروی که در اندیشه رسیدن به شیرین بود موافقت کرد .

 شیرین به کنار کالبد بیجان خسرو رفت که با پارچه ای پوشیده شده بود . سپس خود را بروی بدن همسر و معشوقه اش انداخت و ساعتها گریه کرد و در نهایت برای اثبات پایداری در عشق اش زهری که با خود آورده بود را نوش کرد و آرام و جاودانه پس از دقایقی به روح خسرو پیوست و با زندگی بدرود حیات گفت . خودکشی شیرین تا سالها زبان زد مردمان منطقه بود و استواری راستین او به همسر و عشق دیرینه اش درس عبرت برای جوانان آینده این مرز و بوم گشت .   

فرش پازیریک

 

 

فرش پازیریک، قدیمی‌ترین فرش یافته‌شده جهان است که درسال 1947 در دره آلتای مغولستان نزدیک نواحی جنوبی سیبری توسط « پرفسور رودرنکو» باستان شناس روسی از گورهای یخ زده پادشاهان سکایی  کشف شد.

بررسيهاي پژوهشگران بر روي نقوش بافته شده در اين فرش نشان ميدهد كه تاريخ بافت فرش حدود 2500 سال قبل است. این فرش که به نام محل کشف آن « پازیریک» نامیده شد،و به خاطر نقوشی که نشان از از طرح های ایرانی دارد فرش ایرانی شناخته شده است. این قالیچه از نوع گره دار به ابعاد 210×183 سانتیمتر است. فرش پازیریک، با گره های متقارن بافته شده ودر هر سانتیمتر مربع 36 گره دارد و رنگ های به کار رفته در این فرش، سبز، آجری، قرمز تیره، آبی و قهوه ای هستند.

 

 

 

 

قسمت بیرونی حاشیه نقش تکراری کوچکی از جانوران افسانه ای و بالدار، و پس از آن یک ردیف سوار که یک در میان ایستاده و سوار بر اسب نشان داده شده است و الگوی بسیار دقیقی از نقش برجسته های تخت جمشید است.پس از آن یک ردیف گوزن خالدار و نقش گلدار وسط بافته شده است. رودنكو در چندين جاي كتاب خود به ايراني بودن اين فرش  اشاره دراد « شيوه گره خوردن دم اسبها و كاكل آنها شبيه ايرانيان است و نقش گوزنها از تيره گوزن زرد خالدار ايراني است . صف مرداني كه به همراه چارپايان از پي  يكديگر مي آيند نمايانگر شيوه هاي هخامنشي و آشوري است .»  بنا بر اظهار رودرنکو کاشف این فرش و و بسیاری از محقان دیگر این فرش را ایرانیان بافته و آن را به پادشاه سکایی هدیه داده اند. و به عنوان یکی از اشیای قیمتی و منحصر به فرد در گور این پادشاه به همراه او دفن شده و به دلیل یخ زدگی تا کنون سالم باقی مانده است.

نقش برجسته داریوش در بیستون

نقش برجسته داريوش شاه هخامنشي و گئوماتاي مغ و 3 تن ياغياني كه عصيان ورزيده اند . اين كتيبه نقش شاه و نگهبانان او و همچنين جماعت سركشان را درست به اندازه قد معمولي انسان نشان ميدهد ولي از پائين كوه به علت ارتفاع ، كوچك به نظر ميرسند (محل حك كتيبه در چند متري مشرف به سطح جاده قرار دارد ) . در اين نقش داريوش به همراه 9 نفر اسيران او كه دستشان از پشت بسته و به طنابي كشيده شده اند ديده ميشوند و پاي راست داريوش سينه گئوماتاي غاصب را كه به پشت خوابيده و اسلحه يي به دست دارد ، مي فشارد . بر بالاي سر داريوش ، فروهر در حال پرواز است و داريوش هم به نشان نيايش دست راست خود را بلند كرده است .

متن كامل سنگ‌نبشته داریوش در بیستون

بند 1 – من داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ویشتاسب ، نوه ارشام هخامنشی . بند 2 - داریوش شاه گوید : پدر من ویشتاسب ، پدر ویشتاسب ارشام ، پدر ارشام آریامن ، پدر آریامن چیش پیش ، پدر چیش پیش هخامنش . بند 3 - داریوش شاه گوید : بدین جهت ما هخامنشی خوانده می شویم [ که ] از دیرگاهان اصیل هستیم . از دیرگاهان خاندان ما شاهان بودند .

بند 4 – داریوش شاه گوید: 8 [ تن ] از نیاكان من شاه بودند . من نهمین [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستیم . بند 5 – داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهی را به من داد . بند 6 – داریوش شاه گوید : این [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عیلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودرای ( مصر ) ، اهل دریا ( فینیقیها ) ، سارد ( لیدی ) ، یونان ( یونانی های ساکن آسیای صغیر ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکیه ، پرثو ، زرنگ ( سیستان ) ، هرئی و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوایف بین دریاچه آرال و دریای مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هیرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور . بند 7 – داریوش شاه گوید : این [ است ] کشورهایی که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد . بند 8 – داریوش شاه گوید : در این کشورها مردی که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کیفر دادم . به خواست اهورا مزدا این کشورهایی [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوری که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد . بند 9 – داریوش شاه گوید : اهورا مزدا مرا این پادشاهی داد . اهورا مزدا مرا یاری کرد تا این شاهی بدست آورم . به یاری اهورا مزدا این شاهی را دارم . بند 10 – داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من کرده شد پس از اینکه شاه شدم . کمبوجیه نام پسر کوروش از ما او اینجا شاه بود . همان کمبوجیه را برادری بود بردی نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجیه . پس از آن کمبوجیه آن بردی را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردی کشته شده . پس از آن کمبوجیه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسیار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در سایر کشورها . بند 11 – داریوش شاه گوید : پس از آن مردی مغ بود گئومات نام . او از پَیشیاوادا برخاست . کوهی [ است ] ارکدیش ( ارکادری ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وی یخن 1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردی پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم سایر کشورها . شاهی را برای خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9 روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت . پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد . بند 12- داریوش شاه گوید : نبود مردی ، نه پارسی ، نه مادی ، نه هیچ کس از تخمه ما که شاهی را گئومات مغ باز ستاند . مردم شدیداً از او میترسیدند که مبادا مردم بسیاری را که پیش از آن بردی را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی پسر کوروش نیستم . هیچ کس یارای گفتن چیزی درباره گئومات مغ نداشت تا من رسیدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود . از ماه باگادیش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را که برترین مردان دستیار [ او ] بودند کشتم . دژی سیک ی ووتیش 4 ، نام سرزمینی نی سای نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهی را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهی را به من داد . بند 14 – داریوش شاه گوید : شاهی را که ازما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جایش استوار نمودم . چنانکه پیش از این [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هایی را که گئومات مغ ویران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هایی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جایش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و سایر کشورها را . چنان که پیش از این [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من این را کردم . من کوشیدم تا خاندان ما را در جایش استوار نمایم چنان که پیش از این [ بود ] آن طور من کوشیدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگیرد . بند 15 – داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم .

بند 16 – داریوش شاه گوید : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرین ( آثرینا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنین گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزیان نافرمان شدند . به طرف آن آثرین گرویدند . او در خوزستان شاه شد . و مردی بابلی ندئیت ب ئیر ( نیدنیتوبل ) نام پسر ائین ئیر او در بابل برخاست . چنین مردم را بفریفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئیت هستم . پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئیت ب ئیر گرویدند . بابل نافرمان شد . او شاهی را در بابل گرفت . بند 17 – داریوش شاه گوید : پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوی آن ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند . سپاه ندئیت ب ئیر دجله را در دست داشت . آنجا ایستاد . و آب عمیق بود . پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم . پاره ای بر شتر سوار کردم . برای عده ای اسب تهیه کردم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتیم . آنجا آن سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم . از ماه اثری یادی ی 5 ، 26 روز گذشته بود . بند 19 – داریوش شاه گوید : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسیده بودم شهری زازان نام کنار فرات آنجا این ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کردیم . اهورا مزدا به من یاری ارزانی فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم . بقیه به آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنین جنگ کردیم . بند 1 – داریوش شاه گوید : پس از آن ندئیت ب ئیر با سواران کم گریخت رهسپار بابل شد . پس از آن من رهسپار بابل شدم . به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئیت ب ئیر راگرفتم . پس از آن من ندئیت ب ئیر را در بابل کشتم . بند 2 – داریوش شاه گوید : مادامی که من در بابل بودم این [ است ] کشورهایی که نسبت به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ، سکاییه . بند 3 – داریوش شاه گوید : مردی ، مرتی ی نام پسر چین چی خری شهری گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود . او در خوزستان برخاست . به مردم چنین گفت که من ایمنیش شاه در خوزستان هستم . بند 4 – داریوش شاه گوید : آن وقت من نزدیک خوزستان بودم . پس از آن خوزیها از من ترسیدند . مرتی ی را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند . بند 5 – داریوش شاه گوید : مردی مادی فرورتیش نام در ماد برخاست . چنین به مردم گفت که : من خش ثرئیت از تخمه هوخشتر هستم . پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوی آن فرورتیش رفت ( گرویدند ) او در ماد شاه شد . بند 6 – داریوش شاه گوید : سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود آن کم بود . پس از آن من سپاه فرستادم . ویدرن نام پارسی بنده من او را سرکرده آنان کردم . چنان به آنها گفتم : فرا روید آن سپاه مادی را که خود را از آن من نمی خواند بزنید . پس از آن ، آن ویدرن با سپاه روانه شد ، چون به ماد رسید شهری ماروش نام در ماد آنجا با مادیها جنگ کرد . آن که سرکرده مادیها بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه انامک 27 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن ، سرزمینی کمپند نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسیدم . بند 7 – داریوش شاه گوید : دادرشی نام ارمنی بنده من ، من او را فرستادم به ارمنستان ، چنین به او گفتم : پیش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن . پس از آن دادرشی رهسپار شد . چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرارسیدند . دهی زوزهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 7 8 روز گذشته بود چنین جنگ کرده شد. بند 8 - داریوش شاه گوید : باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند . دژی تیگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . بند 9 - داریوش شاه گوید : باز سومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند . دژی اویما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثائیگرچی 8 ، 9 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن دادرشی به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسیدم . بند 10 - داریوش شاه گوید : پس از آن وامیس نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنین به او گفتم : پیش رو [ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمی خواند آن را بزن . پس از آن وامیس رهسپار شد . چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند . سرزمینی ایزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار زد . از ماه انامک 15 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت . بند 11 - داریوش شاه گوید : باز دومین بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند . سرزمینی ااتی یار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . نزدیک پایان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن وامیش برای من ( منتظر من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسیدم . بند 12- داریوش شاه گوید : پس از آن من از بابل بدر آمدم . رهسپار ماد شدم چون به ماد رسیدم شهری کوندروش نام در ماد آنجا فرورتیش که خود را شاه در ماد میخواند با سپاهی به جنگ کردن علیه من آمد پس از آن جنگ کردیم . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتیش را بسیار زدم . از ماه ادوکن ئیش 10 25 روز گذشته بود که چنین جنگ کرده شد . بند 13 - داریوش شاه گوید : پس از آن ، فرورتیش با سواران کم گریخت . سرزمینی ری نام در ماد از آن سو روانه شد . پس از آن من سپاهی دنبال [ او ] فرستادم . فرورتیش گرفته شده به سوی من آورده شد . من هم بینی هم دو گوش هم زبان [ او ] را بریدم . و یک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد . همه او را دیدند . پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که یاران برجسته [ او ] بودند آنها را در همدان در درون دژ آویزان کردم . بند 14 - داریوش شاه گوید : مردی چی ثرتخم نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد . چنین به مردم گفت : من شاه در سگارتیه از تخمه هووخشتر هستم . پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم تخمس پاد نام مادی بنده من او را سردار آنان کردم. چنین به ایشان گفتم : پیش روید سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند آن را بزنید . پس از آن تخمیس پاد با سپاه رهسپار شد . با چی ثرتخم جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثرتخم را گرفت . [ و ] به سوی من آورد . پس از آن من هم بینی هم دو گوش [ او ] را بریدم و یک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد . همه مردم اورا دیدند . پس از آن او را در اربل دار زدم .

بند 15- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در ماد کرده شد .

بند 16- داریوش شاه گوید : پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند . خودشان را از آن فرورتیش خواندند . ویشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ] نافرمان شدند . پس از آن ویشتاسپ با سپاهی که پیرو او بود رهسپار شد . شهری ویشپ ازاتی نام در پارت آنجا با پارتیها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه وی یخن 24 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت . بند 1- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاه پارسی را از ری نزد ویشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ویشتاسپ رسید پس از آن ویشتاسپ آن سپاه را گرفت . [ و ] رهسپار شد . شهری پتی گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . بند 2- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از آن من شد . این [ است ] آنچه به وسیله من در پارت کرده شد . بند 3- داریوش شاه گوید : کشوری مرو نام به من نافرمان شد . مردی فراد نام مروزی اورا سردار کردند . پس از آن من دادرشی نام پارسی بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم . چنین به او گفتم : پیش رو آن سپاهی را که خود را از آن من نمیخواند بزن . پس از آن دادرشی با سپاه رهسپار شد . با مروزیها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه آثری یادی ی 23 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت . بند 4- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از من شد . این [ است ] آنچه به وسیله من در باختر کرده شد . بند 5- داریوش شاه گوید : مردی وهیزدات نام شهری تاروا نام [در ] سرزمینی ی اوتی یا نام در پارس آنجا ساکن بود . او برای بار دوم در پارس برخاست . چنین به مردم گفت : من بردی ی پسر کوروش هستم . پس از آن سپاه پارسی در کاخ [ که ] پیش از این از انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان شد . به سوی آن وهیزدات رفت ( گروید ) او در پارس شاه شد . بند 6- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاه پارسی و مادی را که تحت فرمان من بودند فرستادم . ارت وردی ی نام پارسی بنده من او را سردار آنان کردم . سپاه دیگر پارسی از عقب من رهسپار ماد شد . پس از آن ارت وردی ی با سپاه رهسپار پارس شد . چون به پارس رسید شهری رخا نام در پارس در آنجا آن وهیزدات که خود را بردی ی می خواند با سپاه به جنگ کردن علیه ارتوردی ی آمد . پس از آن جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهیزدات را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 12 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت . بند 7- داریوش شاه گوید : پس از آن ، آن وهیزدات با سواران کم گریخت . رهسپار پ ئی شی یا اوادا شد . از آنجا سپاهی به دست آورد . از آن پس به جنگ کردن علیه ارت وردی ی آمد . کوهی پرگ نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من وهیزدات را بسیار بزد . از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت و آن وهیزدات را گرفتند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفتند . بند 8- داریوش شاه گوید : پس از آن ، وهیزدات را و مردانی که پیروان نزدیک او بودند [ در ] شهری اووادئیچ ی نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم . بند 9- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در پارس کرده شد . بند 10- داریوش شاه گوید : آن وهیزدات که خود را بردی ی می خواند او سپاه رخج فرستاده بود . برعلیه وی وان نام پارسی بنده من شهربان رخج و مردی را سردار آنها کرده بود . و چنین به ایشان گفت : پیش روید وی وان را و آن سپاهی را که خود را از آن داریوش شاه می خواند بزنید . پس از آن ، آن سپاهی که وهیزدات فرستاده بود به جنگ کردن علیه وی وان رهسپار شد . دژی کاپیش کانی نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه انامک 13 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . بند 11- داریوش شاه گوید : باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وی وان فرا رسیدند . سرزمینی گندوتو نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه وی یخن 7 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . بند 12- داریوش شاه گوید : پس از آن ، آن مردی که سردار آن سپاه بود که وهیزدات علیه وی وان فرستاده بود با سواران کم گریخت . به راه افتاد . دژی ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت . پس از آن وی وان با سپاهی دنبال آنها رهسپار شد . در آنجا او مردانی که نزدیک ترین پیروانش بودند گرفت [ و ] کشت . بند 13- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از آن من شد . این [ است ] آنچه در رخج به وسیله من کرده شد . بند 14- داریوش شاه گوید : چون در پارس و ماد بودم باز دومین بار بابلیان نسبت به من نافرمان شدند . مردی ارخ نام ارمنی پسر هلدیت او در بابل برخاست . سرزمینی دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت [ که ] من نبوکدرچر پسر نبون هستم . پس از آن بابلیان نسبت به من نافرمان شدند . به سوی آن ارخ رفتند ( گرویدند ) . او بابل را گرفت . او در بابل شاه شد . بند 15- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاهی به بابل فرستادم . ویندفرنا نام پارسی بنده من او را سردار کردم . چنین به آنها گفتم : پیش روید آن سپاه بابلی را که خود را از آن من نمی خواند بزنید . پس از آن ویندفرنا با سپاهی رهسپار بابل شد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویندفرنا بابلیان را بزد و اسیر آورد . از ماه ورکزن 11 22 روز گذشته بود . آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر می خواند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفت . فرمان دادم آن ارخ و مردانی که نزدیک ترین یاران او بودند در بابل به دار آویخته شدند . بند 1- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در بابل کرده شد . بند 2- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال پس از آن که شاه شدم کردم . 19 جنگ کردم . به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم . یکی گئومات مغ بود . او دروغ گفت چنین گفت : من بردی ی پسر کوروش هستم . او پارس را نافرمان کرد . یکی آثرین نام خوزی . او دروغ گفت چنین گفت : من در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نسبت به من نافرمان كرد . یكی ندئیت ب ئیر نام بابلی . او دروغ گفت چنین گفت من نبوکدرچر پسر نبون ئیت هستم او بابل را نافرمان كرد . یكی مرتی ی نام پارسی . او دروغ گفت چنین گفت: من ایمنیش در خوزستان شاه هستم . او خوزستان را نافرمان كرد . یكی فرورتیش نام مادی . او دروغ گفت چنین گفت : من خش ثرئیت » از دودمان هوخشتر هستم . او ماد را نافرمان كرد . یكی چی ثرتخم نام اس گرتی او دروغ گفت چنین گفت : من در اس گرت 12 شاه هستم از دودمان هوخشتر او اس گرت را نافرمان كرد . یكی فراد نام مروزی . او دروغ گفت چنین گفت : من در مرو شاه هستم . او مرو را نافرمان كرد . یكی وهیزدات نام پارسی . او دروغ گفت چنین گفت : من بردی ی پسر كوروش هستم . او پارس را نافرمان كرد . یكی ارخ نام ارمنی . او دروغ گفت چنین گفت : من نبوکدرچر پسر نبون ئیت هستم . او بابل را نافرمان كرد . بند 3- داریوش شاه گوید : این 9 شاه را من در این جنگها گرفتم .

بند 4- داریوش شاه گوید : این [ است ] كشورهایی كه نافرمان شدند . دروغ آنها را نافرمان كرد كه اینها به مردم دروغ گفتند . پس از آن اهورامزدا آنها را بدست من داد .هرطورمیل من [ بود ] همانطور با آنها كردم . بند 5- داریوش شاه گوید : تو كه از این پس شاه خواهی بود خود را قویاً از دروغ بپای . اگر چنان فکر كنی [ كه ] كشور من در امان باشد مردی كه دروغ زن باشد او را سخت كیفر بده . بند 6- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم . به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کردم . تو که از این پس این نبشته را خواهی خواند آنچه به وسیله من کرده شده ترا باور شود . مبادا آن را دروغ بپنداری . بند 7- داریوش شاه گوید : اهورا مزدا را گواه می گیرم که آنچه من در همان یک سال کردم این راست [ است ] نه دروغ . بند 8- داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا و خودم بسیار [ کارهای ] دیگر کرده شد [ که ] آن در این نپشته نوشته شده است به آن جهت بند 9- داریوش شاه گوید : شاهان پیشین را مادامی که بودند چنان کرده هایی نیست که به وسیله من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کرده شد . بند 10- داریوش شاه گوید : اکنون آنچه به وسیله من کرده شد آن را باور آید . همچنین به مردم بگو ، پنهان مدار . اگر این گفته را پنهان نداری به مردم بگویی اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسیار و زندگیت دراز باد . بند 11- داریوش شاه گوید : اگر این گفته را پنهان بداری ، به مردم نگویی اهورا مزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد . بند 12- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم . در همان یک سال به خواست اهورا مزدا کردم . اهورا مزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند . بند 13- داریوش شاه گوید : از آن جهت اهورا مزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند که پلید نبودم . دروغگو نبودم . تبهکار نبودم . نه من نه دودمانم . به راستی رفتار کردم . نه به ضعیف نه به توانا زور نورزیدم . مردی که دودمان من همراهی کرد او را نیک نواختم . آن که زیان رسانید اورا سخت کیفر دادم . بند 14- داریوش شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود . مردی که دروغگو باشد یا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش . به سختی آنها را کیفر ده . بند 15- داریوش شاه گوید : تو که از این پس این نپشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی مبادا [ آنها را ] تباه سازی . تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار. بند 16- داریوش شاه گوید : اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان نسازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری ، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار و زندگیت دراز باد و آنچه کنی آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد . بند 17- داریوش شاه گوید : اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان سازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان نداری اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان مباد و آنچه کنی اهورا مزدا آن را براندازد . بند 18- داریوش شاه گوید : اینها [ هستند ] مردانی که وقتی من گئومات مغ را که خود را بردی ی می خواند کشتم در آنجا بودند . در آن موقع این مردان همکاری کردند پیروان من [ بودند ] ویدفرنا پسر وایسپار پارسی ، اوتان نام پسر ثوخر پارسی ، گئوبروو نام پسر مردونی ی پارسی ، ویدرن نام پسر بگابیگ ن پارسی ، بگ بوخش نام پسر داتووهی پارسی ، اردمنیش نام پسر وهاگ پارسی . بند 19- داریوش شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود دودمان این مردان را نیک نگهداری کن . بند 20- داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا این نپشته را من [ به طریق ] دیگر [ نیز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آریایی بود هم روی لوح هم روی چرم تصنیف شد . این نپشته به مهر تأیید شد . پیش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من این نپشته را همه جا در میان کشورها فرستادم مردم پذیرا شدند .