سکاها
سکاها(تورات: سبتکا فرزند کوش و نوه حام فرزند نوح-عهد عتیق،پیدایش33-1:10) یکی از اقوام متعدد عضوکنفدارسیون ایران غربی بودند.نام این قوم چنان که در کتیبه های هخامنشی نگاشته شده است، saka و درزبان آشوری ishguza و در زبان یونانی skuthai ثبت شده و همین واژه است که در برخی از زبانهای اروپایی امروز به گونهی scythe نوشته میشود. اروپایی گاهی اسکیث و گاهی سیت می نامند.
سکاها در ازمنه تاريخي از ترکستان چين تا درياي آرال و خود ايران و از اين نواحي با فاصله هايي تا رود دُن و از اين رود تا رود عظيم دانوب منتشر بودند. در بخشهاي مختلف اين صفحات وسيع و دشتهاي پهناور نام آنها تغيير مي کرد.
آشوری ها برای اولین بار بین سالهای 700-750 پیش از میلاد از سکاها سخن راندهاند.بر این اساس در اوايل قرن 7 قبل از ميلاد سکاها از کوههای قفقاز عبور کردند و در آذربايجان و شمال ايران مستقر شدند.
نشانه های باستان شناسی :مرد نمکی
تاکنون 4 مرد نمکی در معدن نمک روستای چهرآباد زنجان(مسیر طبیعی استقرار سکاهای ایرانی شامل تبریز،زنجان،میانه،قزوین) کشف شده است.

سکاهای ايران را داريوش هخامنشی سکه مي ناميد. يوناني ها اين اسم را از اين جهت به اين مردمان داده بودند که (اسکوت ) در زبان يوناني به معني پياله است و افراد اين مردم هميشه پياله با خود داشته اند.
طرحی از سربازان سکایی که از روی یک پیاله کشیده شده است
سکاها همواره با هخامنشیان درگیری مرزی داشتند از نامدارترین آنها میتوان از سکاهای تیزخود-کتیبه بیستون:سکاتیگره خوده نام برد. در یکی از همین درگیریهای مرزی کوروش بنیادگذار هخامنشی در نبردی با گروهی از سکاهای خاوری به نام ماساژت ها(تورات:ماشک فرزند آرام و نوه نوح- عهد عتیق،پیدایش33-1:10) کشته شد و یا دست کم مرگ ناگهانی کوروش به نام آنها تمام شد که نشان ازسابقه ستیزجدی بین سکاها ی ایران و هخامنشیان دارد.
داريوش هخامنشی پس از تسخير بابل درصدد برآمد سکاها را مجازات کند (بيستون ستون 5 بند 4). «داريوش شاه ميگويد، با لشکرم به مملکت سکاها رفتم ... سکائيه ... دجله ... از دريا... درقایق ها گذشتيم . به سکاها رسيدم و قسمتي را دستگير کردم . آنان را مقيد نزد من آوردند و کشتم. «سکون خا» نامي را دستگير کردم ... به کس ديگر، چنانکه اراده من بود رياست دادم بعد از آن ايالت از آن من گرديد».
از زبان قدیم آنها نوشتهای بر جای نماندهاست، اما از زبان سکاهای مغرب که در کنارهٔ دریای سیاه زندگی میکردهاند تعدادی واژه در کتابهای یونانی و لاتین باقی ماندهاست. چند نمونه از واژههای سکایی غربی عبارتاند از:
- arvant:تند و سریع
- aspa:اسب
- atar:آذر
- carma:چرم
- gausa:گوش
- Hapta:هفت
- )کتاب زبان فارسی و سرگذشت آن،نوشتهٔ دکتر ابوالقاسمی
دراوستا از سکاها سخن نرفته است، ولی از آن اقوام یاد شده که همواره اوستایی هارا مورد فشار و تاخت و تاز قرار میدادند.
گویا برنامه اقتصادی زرنت استر:گله داری صلح آمیز تحت شهریاری ASHASTRAمقتدر برای سکاها که در شرایط جنگ و تاخت و تاز و چراندن گله به سرمی بردند جذابیت کمی داشته است.
استفاده از هوم ، می و نوشیدنی های دیگر مانند منگ که مخلوطی از هوم و شراب بود توسط قبایلی از سکاها از جمله اتهاماتی است که اوستا متوجه قبایل جنگجوی سکایی که آیین زردشتی را نپذیرفتند می نماید .در اوستا از گرگان دو پا نام برده شده که باعث رنج بهدینان هستندو به آنها حمله می کنند.آیا قبیله سکایی hauma+var+aka -کتیبه بیستون :سکاهئومه ورگه -از دو کلمه هوم و گرگ به اضافه akaپسوند فرعی سازساخته نشده است؟یعنی آنها با نوشیدن هوم تبدیل به گرگها یا همان وایرهامی شوند.
از دیگر مشتقات varیاvir می توان به virus و viremia به معنای ویروس در خون اشاره نمود که با توجه به اینکه نام بسیاری از بیماری های خطرناک همچونanemia-uremia-epidemic bacterium- از نام اقوام باستانی باکتر،اور،آنه،اپی و... که با هخامنشیان به مبارزه جدی پرداختند گرفته اند به احتمال قریب به یقین چنین نامگذاری بی ارتباط با سابقه قوم مزبور نبوده است.(مراجعه کنید به کتاب دوازده قرن سکوت-ناصر پورپیرار-کتاب دوازده قرن سکوت –بخش سوم :ساسانیان- – قسمت دوم :پیشینه های ناراستی ص 57)

ظرف سکایی-موزه لنینگراد
در اوستا از قبیله ای سکایی دیگری نیزبه نام کهdanu نیز یاد شده که به معنی عام رود تنها در زبان سکایی وجود دارد.این رود در یسن 60 بند 4 طویل ترین و در بند 7 خطرناک ترین توصیف شده است .پس در اوستا 1- رودی در اسکیت 2-قبیله ای که در ساحل این رود زندگی می کند.به گفته مورخان یونانی داریوش برای سرکوب دانوها سربازانی را تا اروپا به تعقیب سکاها -کتیبه بیستون:سکاپردرایه یا سکاههای آن سوی دریا-که آن نیز نشاندهنده همداستانی دانوها با وایرهاست.
برپایه کهنترین نوشتهها فرانکها در آغاز در پانونیا در نزدیکی رود دانوب میزیستند ولی به سوی کرانههای راین کوچیدند.همچنین دیگر نوشتههای کهن به ما میگوید که سرزمین نخستین فرانکها دهانه رود دانوب در کنار دریابودهاست و اینان در زمانهای پیش از تاریخ به سوی رود راین کوچیدهاند.در همین هنگام نیز خود را بدین نام که اکنون ما انها را میشناسیم ؛فرانک Franco؛خواندهاند(نزدیک به 11 ق م ،پیش از این آنها را سیکامبرها میخواندند.این نام و خاستگاهشان نشان دهنده این است که آنها شاخهای از سکاها یا کیمیریان بوده اند.این داستان همریشه بودن با دو تیره نام برده با دیگر اسطورههای ملتهای اروپا نیز همخوانی دارد.
از آنجا که فرانکها سالیان دراز بر بخش خاوری اروپا چیرگی داشتند در میان ملتهای دیگر مانند ایرانیان،هندیان و عربها همه اروپا به نام آنان خوانده میشد،آنچنان که در فارسی به اروپایی فرنگی،در عربی الفرنجی و در هندی Feringhi گفته میشد.
فرانک ها به مرور از مرکز آلمان به داخل امپراطوری روم آمدند و به عنوان همپیمان روم قبول شدند و هستهٔ تاریخی دو کشور آلمان و فرانسه امروزی را شکل داد.