موسیقی در ایران باستان
۱- پیشدادیان(۲۴۴۱ سال- از ۳۵۶۹-تا ۱۱۲۸ قبل از میلاد)
۲-کیانیان(۴۲۰سال از ۱۱۲۸ تا ۷۰۸ق م)
۳-ماد ها (۱۵۸ سال از ۷۰۸ تا ۵۵۰ ق م)
۴-هخامنشیان ۲۲۰ سال از ۵۵۰ تا ۱۸۷ق م)
۵-سلوکیه(۱۴۳ سال از ۳۳۰ تا ۱۸۷ ق م)
۶-اشکانیان(پارتها) (۴۷۵سال از ۲۴۹تا۲۲۶بعد از میلاد)
۷-ساسانیان(۴۲۰ سالاز ۲۴۹ تا ۶۴۶ب م)
۱- پیشدادیان
برای شناخت موسیقی دورهء پیشدادیان به سنبل های اساطیری شاهنامه به عنوان
سند یاد می کنیم .
فردوسی شاعر و مورخ بزرگ ایرانی توسط خاطرات نیاکان ما گنجینهء ملی ایرانیان را
بوجود آورد و شاهنامه را به سه بخش
اساطیری ( از پادشاهی کیومرث تا ظهور فریدون)
پهلوانی (از قیام کاوه آهنگر تا کشته شدن رستم)
تاریخی (از اواخر عهد کیانیان تا مرگ یزدگرد سوم)
تقسیم کرد.
سخن هر چه گویم همه گفته اند
بر باغ دانش همه رفته اند
فردوسی در شاهنامه از هوشنگ اولین پادشاه پیشدادیان و نبیره کیومرث یاد می کند
همینطور نام های تهمورث، جمشید ، ضحاک ، فریدون ، ایرج ، منوچهر را آورده است.
فرد.سی در پادشاهی تهمورث از کوس یاد می کند:
چو این کرده شد ماکیان و خروس
کجا بر خروشید که زخم کوس
کوس بزرگترین ساز آلات کوبه ای که در ساختمان آن پوست بکار رفته و در میدان های
نبرد تحت عنوان کوس رویین نیز بکار می رفته و در جای دیگر از کرنای سخن می گوید:
ز بس های و هوی و جرنگ و درای
بکردار تهمورثی کرنای
در زمان جمشید از رامشگر یاد می کند:
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
۲) کیانیان
با آمدن کیقباد که نامش با کی همراه است ، در شاهنامه دورهء کیانیان آغاز می شود.
در این دوره به تدریج جنبه های اساطیری شاهان کاسته می شود و شخضیتهای پهلوانی آنها ظاهر می شود.
فردوسی در شاهنامه می نویسد: رستم جهان پهلوان به دستور زال برای آوردن کیقباد رهسپار کوه البرز می شود. در دیدار رستم و کیقباد فردوسی از سرود و رامشگری یاد می کند.
نشستند خوبان بربط نواز یکی عود سوز و یکی عود ساز
سرایندهء این سخن ساز کرد دف و چنگ ونی را هم آواز کرد
در این دوره مشاهده می کنیم فردوسی از سازهای بربط ، دف و چنگ و نی سخن می گوید
و می توان دریافت که در این دوره موسیقی بزمی بوده است.
۳) ماد ها
در مورد موسیقی دوره مادها مدارک بیشتری وجود دارد.
اولین موسیقیدان این دوره شخصی بنام اوگارِِس بوده که در دربار آستیاک آخرین پادشاه ماد
زندگی می کرد.
او انقراض پادشاهی آستیاک را بدست کورش پیش گویی کرده بود.
موسیقیدانان در دربار پادشاهان ماد از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده اند.
۴) هخامنشیان
دولت هخامنشیان توسط کورش کبیر پایه گذاری شد.
مورخین می نویسند در این دوره سه نوع موسیقی وجود داشته : مذهبی ، بزمی و رزمی.
۵) سلوکیان
دولت هخامنشی به دست اسکندر منقرض شد و به دست سردار یونانی سولوکوس بنیان گذاری شد.
در این دوره موسیقی ایران تحت تاثیر موسیقی یونان قرار گرفت.
این دولت یونانی خدمات فرهنگی و هنری زیادی به ایرانیان کرد اما هرگز از همکاری و پشتیبانی مردم ایران برخوردار نشدند.
۶) اشکانیان
بعد از سلوکیان سلسله اشکانیان تشکیل شد.
پادشاهان این سلسله با اینکه ایرانی بودند ، همچنان تحت نفوذ تمدن یونان بودند.
بطوری که در تاریخ ایران آمده است این تنها نام مشاهیر هنری دوره ساسانی است که باقیمانده و از مشاهیر دوره های قبل، حتی نامی هم در بین نیست. تا جایی که عده ای به وجود نوابغ علوم و هنر در ایران تا پیش از این اعتقاد ندارند و ایرانیان قدیم را تنها افرادی که دارای استعداد نظامی و اقتصادی بودند، می شناسند.
با ظهور شخصیت هایی همچون مانی و مزدک، انواع ادبیات هنری (غیر شعری) و هنرهای ظریفه رشد پیدا کرده و طرفدارانی را به خود جلب کرد. در این میان می توان به نقاشی های مکتب مانی، کتابهایی نظیر کارنامه اردشیر بابکان، خداینامه (خواتای نامک) و دهها اثر دیگر که از آن دوره برجای مانده است اشاره کرد.
اردشیر بابکان طبقات مختلف موسیقیدانها را نیک می شناخت و برای هریک قانون مخصوصی وضع کرده بود. انوشیروان در رعایت قانون و حقوق هنرمندان سعی آشکار داشت و بهرام گور خود چکام سرایی چیره دست بود.
با تشویق و حمایت دربار ساسانی از موسیقیدانها، مردم نیز بتدریج علاقمند به موسیقی شدند، بطوریکه در این دوره موسیقیدانان از رفاه و احترام بسیاری برخوردار بودند. نام اولین موسیقیدان بزرگ ایرانی از قبیل باربد، نکیسا، بامشاد و رامتین نیز از همان زمان برای ما به یادگار مانده است. همچنین نام بسیاری از الحان سازنده موسیقی و سازهای آن زمان.
رواج موسیقی در عصر ساسانی با نام اردشیر بابکان تداعی می شود. اردشیر بابکان طی سلطنت خود که کمتر از بیست سال بود (241-226 میلادی) ، ایران را به مدارج بالایی از نظم و اعتبار جهانی رساند.
تعیین نظام طبقاتی مردم و همچنین موسیقیدانها از ابتکارهای او بود. در این زمان خنیاگران و رامشگران که از دیرباز جزو طبقات متوسط و گاهی حتی پست جامعه بودند، به سطح درباریان ترقی داده شدند. او درباریان را به هفت طبقه تقسیم کرده بود که موسیقیدانان در طبقه پنجم محسوب می شدند.
آرتور کریستین سن مستشرق اروپایی که در باره تمدن ایران در عهدد ساسانی تحقیقات زیادی انجام داده است با تحسین و تعجب می نویسد :
علامه عباس اقبال آشتیانی می نویسد :
"موسیقی در ایران قدیم، رونق بالنسبه کامل داشته است. اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانی در موقعی که درباریان و اعیان حضرت خود را به طبقات ممتاز تقسیم می نمود، مطربان و مغنیان را طبقه مخصوصی قرار داد و در میان طبقات ایشان را مقامی متوسط اعطا فرمود."
بهرام گور پانزدهمین پادشاه ساسانی بود، او در نوجوانی با فرهنگ و ادب و هنر کشورهای دیگر آشنا شد و طبق رسم اشراف زادگان آن زمان، بعد از یادگیری علوم و فنون مختلف، موسیقی آموخت.
علاقه بهرام گور به موسیقی به حدی بود که هنرمندان بزرگ را با مطربان برابر می نشاند و به دلخواه خود تعیین رتبه می کرد. تا جایی که اسباب ناخشنودی عده ای را فراهم می ساخت! او هرکس را که مایه خوشنودی خود می دید برتر می نشاند.
ابو منصور ثعالبی صاحب کتاب "غررالاخبار ملوک الفرس" آورده است که :
"بهرام گور چهارصد نوازنده را از هند به ایران خواند، و این هنرمندان را بر سایر طبقات مقدم شمرد. این هنرمندان به نام لولی یا سوری نامیده می شدند. آنان شوخ و ظریف بودند و در هر کوی و برزن، شهر و روستا برای مردم ساز می نواختند و می خواندند."
حمزه اصفهانی اضافه می کند : "اینان در ایران ماندند و زاد و ولد کردند که طایفه زط همین ها هستند."
موسیقی بزمی
در شاهنامه به شواهدی برمیخوریم که میتواند نکاتی از موسیقی دورهی میانهی ایران را مشخص کند. معمولاً در شاهنامه واژهی رامشگر بهکار رفته است. در داستان کیکاووس میبینیم که دیو رامشگر میگوید: « من ماهرترین رامشگران مازندرانم » و چون شروع به خواندن آوازی دربارهی مازندران میکند، کیکاووس چنان تحت تأثیر قرار میگیرد که برای گرفتن مازندران مصمم میشود:
بــرفــت از بـــر پـــرده ســالار بــار خــرامـــان بـیــامـد بــر شـهــریار
بگفتش کـه رامشگـری بر درست ابــا بـربـط و نــغــز رامـشگــرست
بـفــرمــود تـا پیــش او خــوانــدنـد بـــر رود ســازانــش بنـشـانــدنـد
بـه بربط چو بایست برخاست رود بــرآورد مــــازنــــدرانــــی ســـرود
و باز در شاهنامه میخوانیم که اسفنديار در چهارمین خوان، هنگامیکه در جنگل کنار چشمهای نشسته است، تنبور مینوازد و از جنگها و سرگردانیهایش بهآواز شکایت میکند:
هــمانــگــاه تـنـبــور در بــر گـرفــت سـرايـیـدن از کـام دل در گـرفــت
همـی گفت با خـود یـل اسفنـدیار که هـرگـز نبینـم مـی و میـگسار
نبـیــنــم جــز از شـیــر و از اژدهـــا ز چـــنــگ بـــلاهــا نیـــابــم رهــا
و در زادن رستم، سام دستور میدهد که جشنی بیارایند و رامشگران را بخوانند:
بــه شـادی بــرآمـد ز درگاه کـوس بیاراست ایوان چو چشم خروس
بـفـــرمــود آئـیــن کــران تــا کــران همـه شهـر سگسـار و مـازندران
مـی آورد و رامشـگــران را بـخواند به خواهندگان بـر درم بـر فشانـد
موسیقی رزمی
سرودهای پهلوانی و ابزار موسیقی در جنگها نیز بهکار میرفته است و بنابر رویدادها، سرودها و سازها با یکدیگر هماهنگ میشدند. میتوان از مثالهایی که در فارسی میانهی مانوی آورده شده است استنباط کرد که در دورهی ساسانیان موسیقی چون نیرنگی در جنگ بهکار میرفته است. در روایت مانوی نقل شده است که مردان به دژی حمله کردند و به درون را نیافتند. پس، نگهبانان دژ را با آهنگ و سرود خوش فریفتند و چون آنان به دیدن نوازندگان رفتند ؛ دشمنان به دژ داخل شدند.
در شاهنامه زال به رستم میگوید که هنوز برای جنگیدن جوان است و بهتر است خودش را با گوشدادن به سرودهای پهلوانی سرگرم کند:
تـــو را گــاه بــزم است و آوای رود کـشیـدن مـی و پـهلوانی سـرود
نـه هنــگام رزمـست و ننگ و نبرد بــرآوردن از خـــاک بــر مــاه گــرد
موسیقی سوگواری
در « یادگار زریران »، در میدان جنگ « بستور » بر بالای پیکر مردهی پدرش میرود و مرثیهی کوتاه و عمیقی را میخواند و در شاهنامه، هنگامیکه سهراب از مرگ « ژندهرزم » آگاه میشود به همراه خدمتکاران و رامشگران برای دیدن او میرود:
چـو بشنیـد سهـراب برجست زود بــيــامــد بــر ژنــده بــر سـان رود
ابـا چـاکـــر و شـمــع و خنیـاگــران بــیــامــد ورا دیـــد مـــرده چنــان
و چون خسرو گرفتار میشود و قباد شیرویه او را به تیسفون تبعید میکند ؛ باربد به درگاه او میرود و نوحهسرایی میکند:
بـــســـازید نـــوحــــه بـــه آواز رود به بربـط همی مویـه زد با سـرود
اَبــَـرپــهلــوانـی بـــرو مــویــه کــرد دو رخـسـارهی زرد و دل پـر ز درد
موسیقی در شكار
نقش طاقبستان، خسرو پرویز را بههنگام شکار گراز نشان میدهد. در این نقش دو قایق بههمراه قایق خسرو وجود دارد که در یکی از آنها زنان چنگنواز هستند و در دیگری زنان خواننده که گروهی از آنها دست میزنند.
بهرام گور عادت داشت که با شتر به شکار رود و همواره گروهی از دختران آوازهخوان او را همراهی میکردند. موسیقی در ضمن شکار، تنها برای خوشی شکارچی نبوده است ؛ بلکه راهی برای بهدام انداختن شکار نیز بوده است ؛ چون شکارچیان همواره بر این باور بودهاند که موسیقی سبب جلب شکار میشود و این سنت در هند هم موجود است.
موسیقی آموزشی
استرابو میگوید که استفاده از آوازهای داستانی برای آموزش در زمان پارتها بهکار میرفته است و آموزگاران کارهای بزرگان را همراه با آواز یا بدون آواز برای شاگردان شرح میدادند.
موسیقی دینی
در بندهش آمده است که : « وینبانگ آن است که پرهیزگاران نوازند و اوستا خوانند ؛ بربط، تنبور، چنگ و هر ساز زهی را که نوازند، وین خوانند. »
آثار استفاده از آوازهای مذهبی در ایران هم در متون باقی مانده است و هم در اشاراتی که به وسیلهی تاریخنویسان باستان شده، وجود دارد. اگر چه، در قرنهای بعد، میان دین و آئینهای پهلوانی تداخل میشود، به طوری که داستانهای قهرمانی وارد متنهای مذهبی میشود و خدایان قدیم به صورت قهرمانانی در حماسههای غیرمذهبی در میآیند.
در دورهی میانه، معابد مانوی از موسیقی استفادهی کامل میکردند و ثروت عظیمی از سرودها و متنهای مذهبی بهجا گذاردهاند. آنها که برای بیان احساس خویش از همهی هنرها سود میجستند، به نقش موسیقی در شکل دادن و جایگزینی مفاهیم بهخوبی آگاه بودند. با مطالعه در آثار مانوی و نواهای بهجا مانده در سرودههای آنها میتوان گفت که:
۱. مانویان نوع مخصوصی از موسیقی برای معابد خود داشتند و نواهای بهجا مانده تنها برای این آئین ساخته شده بود.
۲. از ابزار موسیقی، طبل، چنگ، شیپور و نای را در مراسم خود استفاده میکردند.
۳. روش همسرایی در خواندن سرودها بهکار رفته است. این روش به این صورت بوده است که یک آموزگار (رهبر سرایندگان) سرودی را میخواند و بعد گروه همسرایان (آموزنده) آن سرود را تکرار میکردند. این روش هنوز در خانقاهها مرسوم است.

